[گفتم روضه رو براتون این روضه ای که حرم چخبر بود ، حرم غوغا بود بعد از شهادت علی اکبر ، وقتی آقا به میدان هم میرفت حرم غوغا بود ، نوشته وقتی آمد مقابل حضرت ، فَاسْتَأْذَنَ أَبَاهُ فِي الْقِتَالِ فَأَذِنَ لَهُ ، به محض اینکه اجازه خواست به مصداق آیهی تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ ، معطل نکرد سریع اجازه داد اما أَرْخَى عَيْنَهُ وَ بَكَى ، بابا شروع کرد های های گریه کردن ، ثُمَ رَفَعَ شَیْبَتَهُ إِلَى السَّماءِ به آسمان نگاه کرد صدا زد اللَّهُمَّ اشْهَدْ خدایا تو شاهد باش ، خب آمادهی رفتن به میدان شد یه اتفاقی افتاد ، إجتَمَعَتِ النِّساءُ حُولَهُ کَالحَلقَه ، یه وقت دختر بچه ها اومدن دورشو گرفتن ، این کم سن و سالا به پاش چسبیده بودن ، اینا بلند صدا میزن إرحَم غُربَتَنا ، علی به ما رحم کن ، علی به بیچارگی ما رحم کن ، لَیسَ لَنا طاقَةٌ عَلی فِراقِک ، ما طاقت دوریِ تو رو نداریم...]
(برا خدافظی همه/از توی خیمه اومدن
ببین همه مخدرات/ دور علی حلقه زدن
نرو ای علی جان(۲))(۲)
[یه حرفی تا حالا نزدم اینجا مخدرات همه اومدن دور علی حلقه زدن ، یه جای دیگه هم مخدرات همه حلقه زدن وقتی زینب پاش به قتلگاه باز شد ، همه از حرم بیرون دویدن...]
علی اصغرو ببین/ تو بغل برادرش
ببین سکینه اومده/ برا وداع آخرش
نرو ای علی جان(۲)
[همش یه چیزایی یادم میاد ، اینجا سکینه اومد باهاش وداع کنه ، ساعتی نگذشت این جمله یادت باشه هر وقت سر دو راهی موندی ، اگه یه سمت خدا بود یه سمت شیطان بود یاد این دو سه جمله بیفتی حتما متوقف میشی ، اون لحظه ای که راوی گفت ، وَ عَزَمَ عَلی لِقاءِ القوم بِمُهجَتِه ، دیگه آقا آمادهی میدان شد ، دید اسب تکون نمیخوره ، یه نگاه کرد دید دختر اومده دستارو دور دستای اسب حلقه کرده...
ای حسییییییین...
یه سوالی از بابا کرد ، عرضه داشت یا أبَه أَسْتَسْلَمتَ لِلْموت؟ ، آیا تسلیم مرگ شدی؟ ، یه نگاهی به دختر انداخت فرمود دخترم ، كَيْفَ لا يسْتَسلم للموت مَن لا ناصِرَ لَه و لا مُعين ، اون کسی که دیگه یاری نداره تنها شده ، آی غیرتیا آی هیئتیا ، علی اکبر رفت فکر دل بابا بودی یا نه ، آخه یه ساعتی رسید مقاتل نوشتن ، وَ بقِیَ الحُسَینُ فَرِیدًا وَحیِدًا ، دیگه کسی براش نموند ، فَنَظَرَ یَمیناً و شِمالاً ، یه نگاه به راست و چپ انداخت ، و لَم یَرَ مِن أصحابِه أحَدا ، دیگه کسی رو ندید ، دخترم عزیز دلم میوهی دلِ بابا چطور تسلیم مرگ نشم؟ کسی رو ندارم ، دخترش یه جملهای گفت ، از کجا به کجا رفتیم ، شب پریشون خوندنه ، شهید امشب اربا اربا شده ، امشب به روضه خوناتون اشکال نگیرین ، دخترش یه جمله گفت وقتی مطمئن شد الان بابا میره میدان قبول کرد ، گفت بابا رُدَّنَا إلَی حَرَمِ جَدِّنِا ، ما رو برگردون مدینه ، فَبَکَ الحُسَین بُکاءً عالیاً ، آقا شروع کرد های های گریه کردن...]
علی اصغرو ببین/ تو بغل برادرش
ببین سکینه اومده/ برا وداع آخرش
نرو ای علی جان(۲)
جوون رعنای حسین میره
از جلو چشمای حسین میره
[برو خدا به همرات... ، آآآآآی هر شب صاحب عزا مادرشه ، دمه در که میای هر شب روضهی پسرشو بشنوی ، همچین که وارد این فضاها میشه ، همچین که سیاهیا رو میبینی ، دستِ ادب به سینه میذاری وگرنه بهت این رزق گریه رو نمیدن ، صدا میزنی صَلَّی الله عَلَیکِ یا سَیِّدَتی وَ یا مَولاتی یا فاطِمةُ الزَّهرا ، صِدام به صِداتون برسه این دو سه جمله رو گوش بده بعد داد بزن ، همچین که میای داخل روضه سلام که به بیبی میدی میگی بیبی جان لَعَنَ الله ظالِمیکِ وَ غاصِبیکِ و ضارِبیکِ و غاصِبی حَقِّکِ ، حالا امشب یه فرق داره غیر از مادرش خودِ اباعبدالله دم در ایستاده ، جوونا میان سر سلامتی میدن میگن آقا جوون از دست دادی ، اااااااای...]
جوون رعنای حسین میره
از جلو چشمای حسین میره
داره نفسهای حسین میره
ای اَشبَهُ النّاس نبی رفتی
با چه وَقار و ادبی رفتی
قرار قلب زینبی رفتی
ای وارث حیدر علی اکبر
[دستتو بلند کن ، ما الان پایین شش گوشه ایستادیم داریم صدات میزنیم آقازاده ای شاهزاده وعدهی ما اربعین کربلا پایین پای امام حسین...]
ای وارث حیدر علی اکبر(۲)
گفتم علی اکبرو(۲) / دیدم جدا شدن حروف
روضه همین یه مصرعه / فَقَطَّعوهُ بِالسیوف
[یه جملهای داره ، وقتی اسب راهو اشتباه رفت وقتی خون جلو چشمای اسبو گرفت ، مسیر رو که اشتباه رفت مقاتل نوشتن وَحْتَبَشو ، همهی وحشیانه دورشو گرفتن کوچه باز کردن ، فَقَطَّعوهُ بِأَسيافِهِم إِرباً إِربا ، يا زهرا این مردم امشب به یه آرزو و امیدی اومدن...
✍🏼تایپ :کربلایی محمد صادقی
(ملتمس دعای خیر)
▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️
#کانال_متن_روضه_مجمع_الذاکرین
ای شروع بندگی ضربان زندگی
همهی هستم حسین به تو دلبستم
ای روضهات به پا تا شام ابد
دل من همراهت میماند
عشقت دمی از این دل کم نشود
دل من همراهت میماند
تا ابد به دو عالم دل ما هم به تو تکیه خواهد داد
خوشبحال کسی که روز اول مسیرش به حسین افتاد
(با توام به نگاه تو قسم
تا به قافلهی تو برسم)2
(سیدنا المظلوم سیدنا العطشان)2
با نسیم پرچمت زیر باران غمت
دلم از زوار توست عطشم دیدار توست
ای ماه آسمان عاشقیام
بنگر دلتنگیهایم را
چشم ترم نشان عاشقیات
بنگر دلتنگیهایم را
به نگاه خود ای کاش بپذیری دل سرگردانم را
به سپاه خود ای کاش بپذیری من و فرزندانم را
(تو بخوان سوی لشکر وفا
منو نسل حسینیه مرا)2
(سیدنا المظلوم سیدنا العطشان)
آه به حق آه عشق که رسد خونخواه عشق
شده عالم غرق نور ز علامات ظهور
ای آخرین مناجات شهدا
به لب آمدجان بیطاقت
نذر تو شد جوانیها به خدا
به سر آمد صبر عشاقت
منو آه دمادم منو این غم منو عشق و هم عهدی
منو حسرت دیدار به ره یار منو ذکر یا مهدی
(که فدایی راه تو شوم
که شهید نگاه تو شوم)2
(ای یوسف زهرا سیدی ادرکنا)
▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️
#کانال_متن_روضه_مجمع_الذاکرین
بخوان به گوش سحرها اذان، علی اکبر
بخوان دوباره برایم بخوان، علی اکبر
لب تَرَک تَرَکت را به هم بزن اما
تکان نخور که نپاشد جهان، علی اکبر
دوباره داغ پیمبر تحملش سخت است
نرو جوانیِ حیدر، بمان علی اکبر
به دست غصه نده چشم دخترانم را
تمام دلخوشیِ کاروان، علی اکبر
ببین که تیر فراقت نشسته بر جگرم
ببین قدم ز غمت شد کمان، علی اکبر
▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️
#کانال_متن_روضه_مجمع_الذاکرین
07-dodame.mp3
4.19M
خدا داند که من طاقت ندارم!!!
علی را بر در خیمه رسانم ♫♫♫
جوانان بنی هاشم بیایید…
علی را بر در خیمه رسانید ♫♫♫
#دودمه
#شب_هشتم_محرم_۱۴۰۲
#حاج_سید_مجید_بنی_فاطمه
@majmaozakerine
#کانال_متن_روضه_مجمع_الذاکرین
به زانو میرسم پیشَت، نفَس دیگر نمیآید
خودت را بر عبایم ریز، از من بر نمیآید
تو را گم کردهام، این را حتی رکابم را
بابای تو بودن، دگر بر من نمیآید
جوانم دست و پا میزد، جوانهاشان مرا دیدند
چه کردند این مسلمانها، که از کافر نمیآید
تو را روی عبایم، با مصیبت جمع کردم وای
علی اکبرم یارب، به این اکبر نمیآید
سر انگشتهایم را، فرو در حنجرت کردم
چرا این تیغ مانده در گلویت، در نمیآید؟
تو داری میدهی جان و، تماشا میکنم ای وای
پدر هستم ولی کاری، ز دستم برنمیآید
عزای بردن تو بود، بابا هم اضافه شد
به خیمه بردن ماها، به این خواهر نمیآید
همین که کوچه وا کردند، فهمیدم از این اوضاع
علی زنده بیرون از آن معبر، نمیآید
کمی از پارههایت، گم شده در وسعت صحرا
تو را پاشیده صد لشکر، به یک لشکر نمیآید
اگر بیرون کشم این تیغ را، میپاشید از امحا
تنی که دوخته نیزه به یک پیکر نمیآید
از این سو نیزه خوردی و، از آن سو نیزه بیرون زد
از این سو در نمیآید، از آن سو در نمیآید
تازه جوان لیلا، آرام جان لیلا
تازه جوان، روح و روان، آرام جان علی جان
مرا تو همزبانی، شبیه قرص ماهی
شکسته استخوانی
زیبا پسر، قرص قمر، مرا جگر، علی جان
علی علی علی علی علی علی علی جان
به سمت گودال از خیمه دویدم من
شمر جلوتر بود دیر رسیدم من
سر تو دعوا بود، ناله کشیدم من، سر تو رو بردن
▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️
#کانال_متن_روضه_مجمع_الذاکرین