eitaa logo
کانال متن روضه مجمع الذاکرین اهل بیت علیه السلام🎤
40.9هزار دنبال‌کننده
8.5هزار عکس
3.4هزار ویدیو
379 فایل
﷽ 💚مقدمتان را به کانال ✅ خوب ✅ پرمحتوا ✅ و ارزشمند مجمع الذاکرین گرامی میداریم💚 مدیریت 👇 @khadeem110 @majmazakerinee لینک کانال👆 https://eitaa.com/joinchat/272171029Cdda5575628 لینک گروه 👆 https://rubika.ir/maajmaozakerine کانال ما درروبیکا👆
مشاهده در ایتا
دانلود
‍ ‍ 🥀😭🥀😭🥀😭🥀😭 عمه جان ازاین همه بی خبری«۲» بَوین باسر بِموعه مه سفری جان پِره وِسّه چِش داشتمه راه«۲» بَدی جواب هِدا چشم انتظاری 🥀😭🥀😭🥀😭🥀😭 عمه حاجت روا بَهیمه دیگه شِه جان بابا ره بَدیمه دیگه وِنه قشنگ سر و صورت جا گــل آرزو ره بَچیـمه دیــگه نَدومّه خو دَرمِه یا که بیداری«۲»      بَوین با سر بِموعه مِه سفری 🌴       🌴        🌴       🌴 من فدای شاه عالم بَهووم شِه بابا ره از کِمین غم بَهووم جان پِره دل پُر از خون و غمه وِره از کِمینـتا مــاتم بَهــووم مِره که بَکوشته ای درد دوری«۲»      بَوین با سر بِموعه مِه سفری 🌴       🌴        🌴       🌴 عمه مِه بابای تِک چه خون اِنه؟ بَمیـرم خـون از وِنــه دِهون اِنـه عمـه جان یـاد اِنـه زونـه بابا ره؟ خـون از جـای زخم خیزرون اِنـه مگـه خیـزرون بُـونه مِـزد قـاری«۲»      بَوین با سر بموعه مه سفری 🌴       🌴        🌴       🌴 اَنّـه چو بَخِنّه تـن تَش. شنه درد پهـلـو دَره مــره کِشـنه عمه جان دعا هاکن که بَمیرم بَمونّـم مِـه درد و بـلا تِشِنه عمه هاکری مِه وسّه مادری«۲»      بَوین با سر بِموعه مِـه سفری 🌴       🌴        🌴       🌴 عمه بـابـا ره گِمه بی بَهوونه همیشه مِه خاطری تِره زونه دیگـه تِوسّه بَهیمه درد سـر مِره شِه همراه بَوِر اَگه بونه جان بـابای فـداعه دِتِـری«۲»      بَوین باسر بموعه مه سفری 🌴       🌴       🌴        🌴 حلال هاکن عمه ته غم مه سینه خدا حافظ جان خواهر سکینه خرابه جان هداعن مه تقدیره غـم و غصـه یتیـمِ همنشـینه مه غمه خوندنه«مداح»به زاری«۲»      بَوین با سر بموعه مه سفری 🥀😭🥀😭🥀😭🥀😭
من پرستوی تو هستم زسفر آمده ام پر زنان، خسته ز طوفان خطر آمده ام در قفس بودم ودر چنگ بسی کرکسها حال سوی تو حسین ریخته پر آمده ام آشیان ساخته ام روی مزارت جانا بهر دیدار تنی دور ز سر آمده ام این چهل روز اسارت همه سختی بوده باتنی زخمی و خم گشته کمر آمده ام شب و روزم به فراقت همه با اشک گذشت بر سر خاک تو با دیده ی تر آمده ام ای تن بیسر مدفون شده در خاک بلا با سر تو که بود همچو قمر آمده ام دختری مانده به جا گوشه ویرانه شام من خجالت زده از روی پدر آمده ام داغ من تازه شده باز در این کرببلا باز با خاطره ی خنجر وسر آمده ام بس بود درد فراق تو مرا هستی من بر سر خاک تو دنبال مفر آمده ام کاش مرگم برسد بر سر خاک قبرت با چنین خواسته اینجا به گذر آمده ام شعر:اسماعیل تقوایی
اربعین ای خفته زیر خاک بلا خواهر آمده موی سپید، قامت خم، مضطر آمده بی‌سر بزیر خاکی ویک اربعین گذشت برخیز، بهر وصلِ به پیکر سر آمده سردار فتح کوفه وشام آمد از سفر از بهر دیدن شه بی لشگر آمده برگو به اصغرت که برای عیادتش با سینه پر زشیر کنون مادر آمده چل روز هجرتم به اسارت گذر شده بار دگر به کرببلا هاجر آمده ریزد سکینه خاک مزار تو برسرش برخیز ای پدر به برت دختر آمده مانده سه ساله دختر تو سرزمین شام شرمنده از تو عمه ی غم پرور آمده باز آمدم به کرببلا وبه قتلگاه در یاد من گلوی تو و خنجر آمده دیگر بس است زندگی بی توام حسین طاقت نمانده دیگر وصبرم سر آمده ای کاش فتاده روی مزار تو جان دهم دور فراق زینب وتو آخر آمده شعر :اسماعیل تقوایی
۱۲ (حضرت رقیه س) ای نور دل حیدر(کردی تو به من احسان)۲ در گوشه ی ویرانه(بر من شده ای مهمان)۲ ای که در مهربانی چون احمدی در گوشه ی خرابه خوش آمدی یا ابتا حسین ای گل زهرا۲ بابا به کجا بودی(ای بود و نبود من)۲ جانم به فدای تو(ای یاس کبود من)۲ بوسه ها مزد قاری قرآن است لب هایت جای چوب خیزران است یا ابتا حسین ای گل زهرا۲ افتاده ام از ناقه(از قافله جا ماندم)۲ در غربت و تنهایی(آیات خدا خواندم)۲ تا دیدم بی یاور و بی مجیبم شد بلند نوای امن یجیبم یا ابتا حسین ای گل زهرا۲ زجر آمد و زجرم داد(روزم شده شب بابا)۲ از آن همه آزارش(در تابم و تب بابا)۲ بی دین بی مروت بی بهانه بر سر و رویم زد با تازیانه یا ابتا حسین ای گل زهرا۲ آتش زده داغ تو(بر حاصل من بابا)۲ تا که سر تو دیدم(خون شد دل من بابا)۲ از لب خونی ات بوسه بگیرم آن قدر می سوزم تا که بمیرم یا ابتا حسین ای گل زهرا۲ در گوشه ی ویرانه(بوسه ز لبت گیرم)۲ با این دل بشکسته(در راه تو می میرم)۲ سیرم ای بابا از این زندگانی گوشه ی خرابه گشتم زندانی یا ابتا حسین ای گل زهرا۲ از زندگی بی تو(گردیده دلم خسته)۲ آیم به سویت بابا(با این دل بشکسته)۲ می سوزم می گریم بابا برایت تا جان من گردد بابا فدایت یا ابتا حسین ای گل زهرا۲
۱۴ (حضرت رقیه س) بابای من خوش آمدی به محفلم بابا داغ تو گشته مشکلم بابا با تو کنم راز دلم بابا بر خرابه نشین تو سر زدی در محفل من با سر آمدی ای مهربان بابای خوب من گوشه ی خرابه خوش آمدی مولاتی یا رقیه الحسین۴ بابای من دیدم که بشکسته جبین تو ناله و سوز پر طنین تو گریه ی خواهر حزین تو دیدم که دشمن سوی تو دوید شمر بی دین را خنجرش کشید از ظلم و کینه بین قتلگه رأس پاک تو از قفا برید مولاتی یا رقیه الحسین۴ بابای من نبودی از رو ناقه افتادم کس نرسید آن جا به فریادم دیدم که من در دام صیادم بابا زجر دون سویم آمده نگفت این از تبار احمده از کینه و ظلم و ستمگری بر دخترت تازیانه زده مولاتی یا رقیه الحسین۴ بابای من نبودی بابا دل من خون شد ظلم و ستم ز دشمن افزون شد صورت من ز کینه گلگون شد خسته ام دیگر من از این سفر داغ تو بر جانم زده شرر خسته ام از خود جان زینبت بابا به همراهت مرا ببر مولاتی یا رقیه الحسین۴
زینب(ع) وشام دیده ام در عمر خود باران، ولی از سنگ نه دیده ام دشمن ولی چون شامیان، یکرنگ نه ماعزاداریم واینان شادمان کف می زنند بوده ام دلتنگ اما اینچنین دلتنگ نه روز عاشورا وبعدش هلهله بشنیده ام لیک بانگ هلهله اینطور بد آهنگ، نه می برندم کوچه گردی وسوی بازار شام رفته ام بازار اما چون اسیر جنگ، نه خطبه می‌خوانم به شام ومرگ را آماده ام چون تو میخواهم شهادت، زندگی با ننگ نه شعر:اسماعیل تقوایی
زینب(س) وشام سنگ می بارد ودستان همه روی سر است بر سر نی سر پاک شهدا بی سپر است ازدحام است به دروازه ی ساعات ای وای به تماشای حرم دیده ی هر رهگذر است ریسمان بسته وما را همه جا چرخاندند شامیان خنده کنان، روی من از اشک تر است زینبم دختر پیغمبر(ص) وزهرا(س) وعلی(ع) هرچه فریاد زنم بر سرشان بی اثر است شجر کینه زحیدر همه جا کاشته اند سب ودشنام، کنون آل علی را ثمر است مجلس بزم یزید است وسر پاک حسین مردکی در طمع ودخترکی در خطر است خیزران برلب ودندان حسینم مزنید آن لبان بوسه گه حضرت خیرالبشر است در مدینه همگی صحن وسرا داشته ایم لیک در شام بلا بین خرابه مقر است دختری کنج خرابه ز حسین جامانده همچو گنجی به دل خاک نهان این گهر است شعر:اسماعیل تقوایی
شام را بنگر که آذین بسته اند شامیان بر بامها بنشته اند شادمانی کرده ودف می زنند مرد وزن،پیر وجوان کف می زنند جملگی جمعند دور کاروان کاروانی از زنان وکودکان کاروانی که رسولان غمند چند روزی است غرق ماتمند ماتم کرببلا،قتل حسین(ع) ماتم جانسوز شاه عالمین کاروان اهل بیت مصطفی(ص چون اسیرانند در شام بلا حضرت سجاد میر کاروان در غل وزنجیر گشته نیمه جان زخم، دوش او ززنجیر ستم می رود خون جراحت دمبدم عمه سادات در این کاروان گشته مضطر از جفای شامیان پیش چشمانش بود راس حسین اشک ریزان است بر آن نور عین سنگها می بارد از هر کوی وبام از سوی این شامیان بی مرام سنگ بر راس شهیدان می خورد زین اصابت قلب زینب می درد می کندسوزان دل اهل ولا خاطرات سختی شام بلا شاعر : اسماعیل تقوایی