eitaa logo
کانال متن روضه مجمع الذاکرین اهل بیت علیه السلام🎤
40.9هزار دنبال‌کننده
8.5هزار عکس
3.4هزار ویدیو
379 فایل
﷽ 💚مقدمتان را به کانال ✅ خوب ✅ پرمحتوا ✅ و ارزشمند مجمع الذاکرین گرامی میداریم💚 مدیریت 👇 @khadeem110 @majmazakerinee لینک کانال👆 https://eitaa.com/joinchat/272171029Cdda5575628 لینک گروه 👆 https://rubika.ir/maajmaozakerine کانال ما درروبیکا👆
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
السلام علیک ایتها الصديقة الشهیده ذات الاحزان الطویله فی المدة القليلة المغصوبه حقها الممنوعة ارثها المكسورة ضلعها المقتول ولدها المظلوم بعلها .... _____________________  شده ام بی کس و بی یار خدایا چه کنم شده روزم چو شبِ تار خدایا چه کنم _____________________  این سخن ورد زبان ها افتاد دیدی آخر علی از پا افتاد _____________________  خانه ام گشته عزا خانه زهرای جوان زینبم گشته عزادار خدایا چه کنم بر سوخته باغ ما دگر سر نزنید این خانه آتش زده را در نزنید  از ما که گذشت مادری را دیگر در خانه به پیش چشم دختر نزنید ___________________  زینبم گشته عزادار خدایا چه کنم  من که عمری گره از کاره همه وا کردم شده ام سخت گرفتار خدایا چه کنم  شب که آیم به مزارش نگرانم نشود... زینب غمزده بیدار خدایا چه کنم  از حسن چادرِ خاکی شده پنهان کردم مانده ام با در و دیوار خدایا چه کنم  لخته خونِ روی پیرهنش را شستم مانده ام با سرِ مسمار خدایا چه کنم پیش چشمم همسر مظلومه ام را میزدند چادرش خاکی میان رهگذرشد، حیف شد  بی حیا طوری لگد زد پهلوی زهرا شکست فاطمه از هوش رفت و بی پسرشد، حیف شد  اسبا دویدن اسب ها رسیدن آخر تنت رو تو همه صحرا کشیدن  الهی خواهر فدات چی اومده سر صدات نمیتونی صدام کنی تا یکاری کنم برات ___________________  بی حیا طوری لگد زد پهلوی زهرا شکست فاطمه از هوش رفت و بی پسرشد، حیف شد  ضربه ها خیلی اذیت کردزهرا را ولی ضربه‌ی قنفذ برایش دردسرشد،حیف شد  فاطمه ازدردهای خودبه من چیزی نگفت تازه وقتِ غسل،حیدر باخبر شد،حیف شد  هستیم رابا دودست خودنهادم بین قبر روزهای تیره‌ی من تیره ترشد،حیف شد  حال،شبها مونس من خاکِ قبر فاطمه است هرشبم باگریه برزهرا سحر شد،حیف شد @majmaozakerine
🏴 🏴 🎤مداح :کربلایی محمد حسین حدادیان ▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️ یا فاطمه یا فاطمه... دست من و دامان تو یا فاطمه یا فاطمه چشم‌ من و احسان تو یا فاطمه یا فاطمه بنما روا حاجات ما یا فاطمه یا فاطمه شفا بده مرضای ما یا فاطمه یا فاطمه حفظ نما رهبر ما یا فاطمه یا فاطمه یا خامسِ آل عبا... اَبی عبدالله... زاده ی زهرا اَبی عبدالله یک‌ و تنها اَبی عبدالله روزِ عاشورا اَبی عبدالله بر صف اعداء اَبی عبدالله یا اباالفضل... ای بی دست یا اباالفضل آقاجان یا اباالفضل ابی عبدالله... از حرم تا قتلگه زینب صدا میزد حسین دست و پا میزد حسین زینب صدا میزد حسین بر مشامم میرسد هر لحظه بوی کربلا بر دلم ترسم بماند آرزوی کربلا تشنه ی عشق حسین تشنه ی آب فراتم ای اجل مهلت بده تا بگیرم در بغل قبر شهید کربلا @majmaozakerine
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
مناجات و گریز به روضه حضرت زهرا(س) در روضه ایم و روضه ی رضوان گدای ماست اینجا دعای حضرت زهرا برای ماست حالا که فرصت است غنیمت شمار عمر فردا به زیر سردی این خاک جای ماست *دردم نهفته به ز طبیبان مدعی* گردِ عبای حضرت جانان دوای ماست *آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند* یک گوشه چشمشان به خدا کیمیای ماست این اشک، رحمتی است که از عرش می رسد این چاه زمزمی است که در چشم های ماست اینجا میان عرش خدا سیر می کنیم بالا نشسته ایم و جهان زیر پای ماست این اشک ها همیشه گره باز می کنند گریه برای فاطمه مشکل گشای ماست ما عهد بسته ایم بمیریم در غمش مردن برای روضه ی مادر بنای ماست دست شکسته، سینه ی زخمی، رخ کبود این واژه ها خلاصه ی شرح عزای ماست .... قنفذ رسید و بازوی مادر سیاه شد در ازدحام، پهلوی مادر سیاه شد وحید محمدی
مناجات با خدا و گریز به روضه ی حضرت زهرا سلام الله علیها من زنده ام اگر چه، ولی زنده نیستم من بندگی نکرده ام و بنده نیستم در سایه سار رحمت تو قد کشیده ام جز با نگاه لطف تو پاینده نیستم خیلی گناه کرده ام اما هنوز هم از صبر بی حساب تو شرمنده نیستم رویم سیاه و نامه ی اعمال من سیاه شرمنده از سیاهی پرونده نیستم یادی ز خوف قبر و قیامت نمی کنم خیلی به فکر توشه ی آینده نیستم دنیا و زرق و برق، دلم را ربوده است از عشق خالی ام، ز تو آکنده نیستم از راه و رسم شیعه فقط حرف می زنم اصلا به نام شیعه برازنده نیستم دل بسته ام به فاطمه و بچه های او اما برای فاطمه زیبنده نیستم ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ مولا چه دیده بود که هنگام غسل گفت: من مردِ غسل دادن این دنده نیستم وحید محمدی ۹ فروردین ۱۴٠۲
شعر روضه ایام بعد از شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها حالا میان خانه اش کوثر ندارد تنهاست مولایم علی، یاور ندارد بی بال و پر مانده است حیدر، پر ندارد زهرا که رفته، زینبش مادر ندارد مولاست با طفلان بی حال و پریشان مولاست با یک قبر مخفی، چشم گریان دائم کنار بستر خالی نشسته چشمان بارانی خود را باز بسته هی روضه می خواند به یاد دست بسته با خاطرات کوچه پهلویش شکسته با چادر خاکی که بر روی سرش داشت زینب دوباره رنگ و بوی مادرش داشت حق علی را هیچ کس باور ندارد مولای عالم مانده و لشکر ندارد این خانه دیگر دست نان آور ندارد «دیگر حسین بن علی مادر ندارد» پروانه ای که پهلویش را در گرفته حالا از این خانه شبانه پر گرفته شب ها کنار قبر زهرای جوانش می سوخت از داغ جوان قد کمانش وقتی رمق می رفت او از زانوانش سر باز می کرد او تمام سوزِ جانش: زهرا چرا از حیدر خود رو گرفتی دیدم که دستت را روی پهلو گرفتی با من نگفتی غصه ی غصب فدک را با من نگفتی ضربه ی سخت کتک را شب ها حسن می خوابد اما با تب آخر در خواب می گوید: نزن سیلی به مادر بر خیز زهرا، بهر زینب مادری کن زهرا، حسین تشنه لب را یاوری کن برخیز تا این خانه را از نو بسازم برگرد تا کاشانه را نو بسازم کج می کنم بانو سرِ مسمارها را خود در میارم سنگِ این دیوارها را دیگر توان دیدنِ ماتم ندارم لولای در را رو به کوچه می گذارم انگار وقت رفتنم نزدیک گشته دنیا دوباره تیره و تاریک گشته نه سال بودی بهر تو کاری نکردم زهرا حلالم کن که باید بازگردم زهرا گمانم غرق تب بیدار گشته حالا حسینم تشنه لب بیدار گشته وحید محمدی
شعر روضه وداع با حضرت زهرا سلام الله علیها ای کوثر علی چِقَدَر زود می روی بال و پر علی چقدر زود می روی بعد از نبی دلم به تو خوش بود فاطمه هم سنگر علی چقدر زود می روی ای تکیه گاه زندگی حیدر غریب ای لشکر علی چقدر زود می روی شرمنده ی تو هستم و پهلوی زخمی ات ای یاور علی چقدر زود می روی دردت به سینه بود و به حیدر نگفتیش غم پرور علی چقدر زود می روی نه سال از علی تو بدی دیده ای مگر ای همسر علی چقدر زود می روی بد جور زندگی علی را به هم زدند ای دلبر علی چقدر زود می روی خیری که نیست بعد تو در زندگی من ای کوثر علی چقدر زود می روی وحید محمدی
شعر روضه ایام بعد از شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها آهسته اسباب سفر را جمع کردی آثار آن بی بال و پر را جمع کردی آن دستمالی که به سر می بست بی بی تصویرِ زردِ دردِ سر را جمع کردی تا که یتیمان یاد مادر کم بیفتند جز چادرِ او، بیشتر را جمع کردی بردی به ایوان و تکاندی چادرش را جا پایِ آن چندین نفر را جمع کردی دیوار را شستی به تنهایی علی جان خاکستر مانده زِ در را جمع کردی با تکه های چوبِ مانده از همان در نان پختی و اسبابِ شر را جمع کردی کج کرده ای یک یک سرِ مسمارها را از خانه اسباب خطر را جمع کردی وحید محمدی
شعر روضه غسل حضرت زهرا سلام الله علیها تفسیر آیه آیه کوثر تمام شد تجهیز و غسل سوره پرپر تمام شد خیلی زمان گرفت در آن نیمه های شب تا اینکه خون بال کبوتر تمام شد سلمان بیا دوباره بلندش کن از زمین وقت وداع طاقت حیدر تمام شد آن روز ها که مادر صورت کبودتان افتاده بود خسته به بستر تمام شد این شعر ها که روضه زهرا نمی شود تنها برای روضه بگو در تمام شد دختر ز داغ مادر خود پیر می شود مادر که رفت کار دو دختر تمام شد ایام خانه داری زینب شروع شد ایام بی قراری مادر تمام شد زینب رسید تا خود آن لحظه ای که ظهر یک ماجرا به قافیه سر تمام شد زینب دوید جانب سالار و دید که ... صد حیف کار حنجر و خنجر تمام شد وحید محمدی