غزل مصیبت شام غریبان حضرت زهرا سلام الله علیها
نیمهء شب آمد و شد وقت غسل پیکرت
شانه اش خم شد از این بار مصیبت شوهرت
کرد آبم آب ،تاکه آب ریزم بر تنت
بر تنی که آب رفته ، دست و پای لاغرت
دستهایم بین گیسوی سفیدت گریه کرد
تازه فهمیدم که بر دیوار و در خورده سرت
کاش میشد تا دوباره رو بگیری از علی
تا نمیدیدم ورم بر چهره ء نیلوفرت
جای پنجه زیر چشمت بُرد تا اغما مرا
جای تاول ها بماند کُشت من را در برت
دنده هایت نا منظّم گشته، ای نفرین به میخ
حُفره ای انداخته بر تاروپود پرپرت
کاش سوسوی چراغ خانه هم خاموش بود
تا که خونابه نمیدیدم به جسم اطهرت
#اثر_جدید
#فاطمیه
#شام_غریبان
مجتبی صمدی شهاب
#کانال_متن_روضه_مجمع_الذاکرین
زمینه شام غریبان حضرت زهرا سلام الله علیها
باورم نمیشه دارم آب میریزم رو تنت
باورم نمیشه شده وقت غسل بدنت
باورم نمیشه که رو دستمه این کفنت
کاش منو باخودت میبردی
کاش به جای تو من می مردم
کاش به جای تو بین کوچه
فاطمه، من لگد میخوردم
آخه تو حوریه بودی زهرا
قامتت طاقت پیکار نداشت
پهلویِ برگ گُلت ای بانو
طاقت ضربهء مسمار نداشت
رفتی (۳) خونه خرابم کردی
رفتی(۳) سوزوندی آبم کردی
زهرا (۳) مرومرو یا زهرا
..............
باورم نمیشه دارم زخماتُ هم میارم
باورم نمیشه غریبم دیگه یار ندارم
باورم نمیشه لحد روی چشمات میزارم
کاشکی چشمات بازم وا میشد
حال من رو نیگا می کردی
زندگی بی تو مرگ محضِ
کاش به مرگم دعا میکردی
آخه تا ابد غمت ای خانوم
پر و بال علی و میبنده
آخه میدونم مغیره هر روز
بعد تو به حال من می خنده
رفتی ........
..............
مُردم از خجالت نشدتوی این شهر و دیار
مُردم از خجالت بسازم برات سنگ مزار
مُردم از خجالت میشی خاک تو یه گوشه کنار
حیفه تو که واسه این مردم
بذر خیر و محبّت کاشتی
لااقل کاش یه بزم ترحیم
کاش یه تشییع جنازه داشتی
آخه تو دختر بارون بودی
نباید سهم تو هیزم میشد
نباید تو کوچه ها باسیلی
یکی از گوشواره هات گُم میشد
رفتی .....
مجتبی صمدی شهاب
#کانال_متن_روضه_مجمع_الذاکرین
4_5944828967864239453.mp3
5.36M
🍃🌷﷽🌷🍃(غلام قنبرم)
#نوحه_مسجدی_زنجیرزنی
#سبک_ارباب_غریب_من
#ای_مادر_من
🔘🔘🔘🔘
✅بنداول
ای مادرمن زهرا. ای دختر پیغمبر
ای مادرعاشورا. آرام دل حیدر
جان هر دو عالم گردد فدایت
به فدای علی و بچه هایت
یازهرا(2)ام ابیها
➖➖➖➖➖
✅بنددوم
ای سورۀ صبر من ای لیلۀ قدر من
با رفتنِ خود کندی یا فاطمه قبر من
رفتی و بردی با خود حاصلِ من
رفتنت گشته دیگر قاتلِ من
واویلا واویلا آه و واویلا ۲
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
✅بندسوم
ای جلوۀ احساسم ای باغ گل یاسم
رفتی و زهجرانت خون شد دلِ حسّاسم
نمانده بعدِ تو صبر وقرارم
بردی با خود بانو دارو ندارم
واویلا...
➖➖➖➖➖➖➖
✅بندچهارم
آن دم که تو افتادی مابین در ودیوار
دیدم که نمایان شد خون تو روی مسمار
تا ثانی زد لگد بردرب خانه
اتش از پشت در میزد زبانه
واویلا واویلا. ......
➖➖➖➖➖➖
✅بندپنجم
بین جانِ علی بی تو گردیده دگر بر لب
گریم ز فراق تو یا اشک غمِ زینب
من ماندم و چشمی در خون نشسته
با دلی که چون پهلویت شکسته
واویلا....
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
✅بندششم
میسوزم و میسازم با داغ غمت زهرا
زآن لحظه که میگردی بر خاک و شنِ صحرا
از روزی که به لب زمزمه داری
بر دامن کوثرِ علقمه داری
واویلا....
💠💠5⃣8⃣6⃣💠💠
➖➖➖➖➖➖➖
#شعرای_آیینی
#کربلایی_مجتبی_تاجیک
#کربلایی_مجیدمرادزاده
شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها
چیزی نمانده اسماء... تا پرکشیدن من
تا گریه های حیدر... تا خنده های دشمن
*اگر میتونی براش گریه کنی بگو خدایا شکر...اگر میتونی براش بسوزی بگو:الحمدلله...اما اگه مثل من شدی بگو:چی کار کردی نمیتونم گریه کنم...امشب به چشمات التماس کن...بگو:یه عمری من به حرف تو گوش دادم امشب تو بیا به حرف من گوش بده....*
چیزی نمانده اسماء... تا پرکشیدن من
تا گریه های حیدر... تا خنده های دشمن
چیزی نمانده اسماء... تا مرتضی بسازد
تابوت عشق خود را...
*آخه میدونید که:این آخریا نمیخندید....تنها باری که دیدند میخنده اون موقعی بود که دید تابوت براش درست کردند....من بگم این حرفا رو یا نه؟!
باید یه معامله ای بکنم....بگم:یا صاحب الزمان! من به اینا کاری ندارم؛مجلس مادرته...هر جا مجلس مادر باشه،پسر دم در می ایسته....همه بهش تسلیت میگن...سرسلامتی میدن...مستمع روضه تو باش وگرنه این حرفا رو نباید زد....*
چیزی نمانده اسماء... تا پرکشیدن من
تا گریه های حیدر... تا خنده های دشمن
چیزی نمانده اسماء... تا مرتضی بسازد
تابوت عشق خود را...
تا خم کند به گریه...این دفعه میخ ها را
تا پهلویم مبادا...
(آه از غم غریبی)
*
چیزی نمانده اسماء... تا لحظهای که آن دم
آب روان بریزی... بر چهره ی کبودم
چیزی نمانده اسماء...تا مرتضی بشوید
آثار درب و دیوار
با چشم خون فشانش، خون لخته ها بگیرد
از دورِ زخمِ مسمار
(آه از غم غریبی)
*شما شنیدید کتاب صحیح بخاری مهم ترین کتاب اهل سنته...یه جمله ای داره...
"و کان لعلی من الناس وجه حیاة فاطمه"
تا فاطمه زنده بود علی در بین مردم یه آبرویی داشت...*
(آه از غم غریبی)
چیزی نمانده اسماء... تا لحظهای که آن دم
آب روان بریزی... بر چهره ی کبودم
چیزی نمانده اسماء...تا مرتضی بشوید
آثار درب و دیوار
با چشم خون فشانش، خون لخته ها بگیرد
از دورِ زخمِ مسمار
(آه از غم غریبی)
*
چیزی نمانده اسماء...تا نیمه های یک شب
یک سو حسن به گریه...یک سو حسین و زینب
*من همیشه با خودم میگم اون شبایی که بچه ها رو با هزار و یک زحمت میخوابوند امیرالمومنین؛نیمه های شب بلند میشد آروم آروم میرفت کنار قبر عزیزش.وقتی برمیگشت شاید بچه هاش بیدار بودند،همه یه گوشه ی خونه سر به دیوار گذاشتند.
شاید امام حسن وقتی بابا از کنار قبر مادر برمیگشت،امیرالمومنین میدید هِی امام حسن مشت به دیوار میزنه.چرا؟زهرا جان!...*
این کودکت چه دیده که هی زار میزند
هی دست مشت کرده به دیوار میزند
خودم دیدم که دشمن مادرم را....*
چیزی نمانده اسماء...تا نیمه های یک شب
یک سو حسن به گریه...یک سو حسین و زینب
چیزی نمانده اسماء... تا مرتضی بگیرد
تابوت من به شانه
تا شرمگین سپارد ... امانت پدر را
به دست او شبانه ...
*مثل فرداشبی وقتی میخواست بی بی رو دفن کنه،امالی طوسی،امالی شیخ مفید هر دو روایت کردند.میگه"فَلَمّا نَفَدَ یَدَهُ مِن تُرابِ القَبْر"
همچین که کار دفن تمام شد دست ها را به هم زد،خاک ها را به هم افشاند..."هاجَ بِهِ الحُزن..."غم و اندوه به قلبش هجوم آورد..." و اَرسَلَ دُموعَهُ عَلی خَدَّیه..."
علی شروع کرد باز هم های های گریه کردن.
بعد شروع کرد با پیغمبر حرف زدن؛
امیرالمومنین به پیامبر عرضه داشت:" لَقَد استُرجِعَتِ الوَدیعه..."
یا رسول الله امانت برگردونده شد.
نگفت:من امانت رو برگردوندم...شنیدید نوحه خونا میگن...جا داشت پیغمبر بگه اون دختری که من شب زفاف دست های مبارکش رو در دستان تو گذاشتم.گفتم:"یا علی! هذه ودیعةالله و ودیعة رسولِه"
علی! این دختر، امانت خدا و پیغمبره.
"فَاحفَظنی، وَاحْفَظِ الله فیها..."
علی مراقب امانتم باش.
پیغمبر که نمیگه این حرفو به علی....
ولی جا داشت اینو بگه به علی که
علی! امانت من صورتش کبود بود ؟!
حالا دست راستتو بلند کن به نشانه لبیک،ده مرتبه
"یا زهرا..."
✍سیدمهدی سرخان
بانوای گرم حاج میثم مطیعی
➖➖➖➖➖➖
#کانال_متن_روضه_مجمع_الذاکرین