eitaa logo
مجنونم عمار
166 دنبال‌کننده
2.7هزار عکس
1.7هزار ویدیو
8 فایل
بسم الله بازهم میروند این بار شاید،از یادها ساده،با احساس وشهدا سلام سخن کوتاه در کوی نیک نامان ماراگذرندادند گرتو نمی پسندی تغییر ده قضارا... اینجارا مدفن نفس خودکرده ام تا خودی دیگر ازنو بسازم اهل دلش پاشه بیاد یاعلی. دریافت نظرات👇
مشاهده در ایتا
دانلود
مجنونم عمار
🔷🔸#مجنونم_عمار 🆔@majnonamamar
 با خواهرم رفتیم جواب آزمایش را بگیریم. مثبت بود. می دانستم چقدر منتظر است. مأموریت بود. زنگ که زد، بهش گفتم. ذوق کرد. میخندید. وسط صحبت تماس قطع شد. فکر کردم آنتن رفته یا شارژ گوشی اش تمام شده . دوباره زنگ زد. گفت که قطع کردم بروم نماز شکر بخوانم. این قدر شاد و شنگول شده بود که نصف حرف هایم را نشنید. انتظارش را می کشید. تو مأموریت های عراق و سوریه، لباس نوزاد خریده و توی حرم مالیده بود به ضریح. توی زندگی مراقبم بود؛ ولی در دوران بارداری بیشتر از نه ماه دوران بارداری امیرحسین، پنج ماهش را نبود. دست به سیاه وسفید نمی زدم. به خاطر بارداری قبلی می ترسیدم. خیلی لواشک و قره قروت هوس می کردم. پدر و مادرم می گفتند: نخوردخترجان، فشارت می افته!» اما محمد حسین برایم می خرید. از توی اتاق صدام میزد که بیا کارت دارم. لواشک ها را یواشکی می داد و می خندید و می گفت: «زن ما رو باش ! باید مثل معتادها بهش جنس برسونیم.» نمی توانستم زیاد توی هیئت ها شرکت کنم. وقتی میدید مراعات می کنم، خوشحال میشد. برایم غذای تبرکی می آورد. برای خواندن خیلی از دعاها و چله ها کمکم می کرد. پابه پایم می آمد که دوتایی بخوانیم. بعضی را خودش تنهایی می خواند. روی سیب قرمز یاسین می خواند، میدادبخورم. با خوردن سیب مشکل داشتم. می گفت که حالا حتما نباید روی سیب بخوانیم. روی میوه های دیگر میخواند. زیاد تربت به خوردم میداد. مخصوصا قبل از رادیولوژی و آزمایش ها. خودش از کربلا آورده بود. می گفت که اصل اصل است. اسم بچه را از قبل انتخاب کرده بودیم امیرحسین. در اصل امیرحسین اسم بچه اولمان بود؛ اما به پیشنهاد یکی از علمای تهران اسمش را گذاشتیم امیرمحمد. گفت: «اسم محمد را بگذارید رویش تا به برکت این اسم خدانظر كند و شفا بگیرد.» می گفت: «اگر چهار تا پسر داشته باشم، اسم هر چهارتایی شان را می گذارم حسین.» وقتی با کمک مادرم نشستم توی ماشین، راه افتاد. روضه گذاشت. روضه حضرت علی اصغر سه تایی تادم در بیمارستان برای شیرخواره امام حسین و گریه کردیم. زایمانم توی بیمارستان خصوصی بود. لباس مخصوص پوشید، آمد داخل اتاق. به نظرم پرسنل بیمارستان فکر می کردند الان یک گوشه می نشیند و لام تا کام حرف نمی زند. برعکس، روی پایش بند نبود. هي قربان صدقه ام میرفت. برای کادر پزشکی کلا جالب بود یک آدم مذهبی و این قدر تقلا وجنب وجوش. با گوشی فیلم می گرفت. یکی از پرستارها می گفت: «کاش میشد از این صحنه ها فیلم بگیری به بقیه نشان بدی تا یاد بگیرن!» ... 🔷🔸 🆔@majnonamamar