eitaa logo
مکروبه !
2.1هزار دنبال‌کننده
272 عکس
23 ویدیو
1 فایل
میان لشکری از گرگ‌های درنده؛ مظلومِ مقتدریم! جان می‌دهیم اما خاک هرگز!" #زهرا_سادات #ابناء‌الحیدر آرامش: @Rakiz_1 _انتشار مطالب آزاد🌱
مشاهده در ایتا
دانلود
ولی اینجا خیلی بوی شهید رئیسی رو مید‌ه😭
هدایت شده از •| مَلْجَأ |•
آمدم با واژه‌ها سخن گویم، جز سکوت عایدم‌ نشد‌. آمدمت که بنگرم گریه ولی امان نداد. دلتنگی در وصال یعنی همین تصدقتان‌!
یه سری دخترا‌ هم هستند که امروز هیچ‌کس بهشون تبریک نگفت. کسی برای موهای پریشونشون گل‌سر و شونه نخرید. کسی خاک و خون رو از صورت‌های نازشون نشست. از لباس نو، بادکنک‌آرایی و عروسک خرسی‌های بزرگتر از قد و قواره‌شون هم خبری نبود. امروز دختربچه‌هایی تو سردی خرابه، زخمی، آواره، پابرهنه، آشفته، گرسنه، بی‌لباس، بی غذا، بی‌آب، بدون امکانات درمانی، روزشون به شب می‌رسه، مثل هر روزِ قبل. | |
مکروبه !
یه سری دخترا‌ هم هستند که امروز هیچ‌کس بهشون تبریک نگفت. کسی برای موهای پریشونشون گل‌سر و شونه نخرید
روزی سنگ‏ها به سازمان ملل می‏رسد، روزی سنگ‏هایت به سازمان ملل می‏رسد و آه آتشین تو، دامن او را می‏گیرد. روزی همه‌یِ سنگ‏هایِ زمین، به سمت سازمان ملل پرتاب می‏شود و تن زخمی کبوترها و درد همه‌یِ پرستوها، التیام می‏یابد. | |
مکروبه !
تکیه می‌دهم به کاشی‌های رنگی. به گل‌بوته‌های زرد و فیروزه‌‌اییِ داخل هم پیچ خورده‌. نگاهم می‌نشیند به رشته‌‌های نوری که با گشاده رویی نشسته‌اند روی سفیدیِ خیمه‌، روی ردیف‌های استکان‌ چای، روی سبزیِ برگ‌های کاشی‌های دیوار. چشم‌هایم را می‌بندم. دلم می‌خواهد صداها را در اعماق قلبم ذخیره کنم. برای روزهای بی پناهی‌ام. برای روزهای دلتنگی‌ام. برای روزی که تاریکی قبر مرا در خودش می‌بلعد. دلم می‌خواهد صدای جیرینگ جیرینگ استکان‌های چایخانه‌ی حضرت رئوف را، این نوای همخوانی‌ خادم‌های سبز پوش کتری به دست‌ را، این مناجات‌های زیر لبی زائرهای توی صف را؛ ذخیره‌‌ی قبر و قیامتم کنم. کجا پیدا کنم دیگر شراب از این طهوراتر؟ بهشت اینجاست اینجایی که دارم چای می‌نوشم☕️ _زهرا سادات
امشب یکی اولین چایی عمرشو خورده^^ وَسَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَابًا طَهُورًا
نور چراغِ سقف می‌زند به شیشه؛ می‌شود آینه‌ایی از تصاویر ناواضحی از ما و بیابان پشت پنجره را توی خودش قورت می‌دهد. بیرون از پنجره یک دست تاریک‌است. انگار کن که یک چادر سیاه. نور کم رمق ماه هم نمی‌تواند سایه‌های سیاه شب را تلطیف کند. رد مربعیِ نورهای پنجره‌، پایین خطِ ریل هم. سیاهی هست و سیاهی. زیر لب چند بار گفتم: فاشفع لی عند ربک؟ نمی‌دانم! فقط می‌‌دانم لحظه‌ی وداع خوب نتوانستم گریه کنم. وقتی که چندبار سلام دادم. وقتی که رو به گنبد نورانی چند قدم به عقب برداشتم. فقط می‌دانم از آن موقع ذکر لبم شده؛ فاشفع لی عند ربک یا مولا. حالا توی راهیم. از دل‌ بیابان. یک بطری آب از سقاخانه را به همراه می‌بریم. نشان از این دارد که این یک هفته هم جواری، این یک هفته که در آغوش معطر امام رئوف گذراندیم، رویا و خیال نبوده.