حديثك سجادةٌ فارسيه
وعيناك عصفورتان دمشقيتان
تطيران بين الجدار وبين الجدار
وقلبي يسافر مثل الحمامة فوق مياه يديك،
ويأخذ قيلولةً تحت ظل السوار
وإني أحبك❤️
نزار قربانی
مکروبه🇮🇷
اذان پخش میشود. باران میزند به سقف. توی تاریکی با موذن زاده همراه میشوم. آرام آرام شهادتین میخوا
ماه رمضونها
دمِ اذون صبح یه لنگِ پا دم سینک،
لیوان به لیوان آب میخوریم که فردا تا اذون مغرب تشنهمون نشه. که عطش امونمون رو نبره...
یه لحظه تصور کن ماه رمضونی رو بدون آب سر کنی.
تصورشم سخته نه؟!!!
مکروبه🇮🇷
ماه رمضونها دمِ اذون صبح یه لنگِ پا دم سینک، لیوان به لیوان آب میخوریم که فردا تا اذون مغرب تشنه
کلمه کم آوردم. اعتراف میکنم نوشتن این متن یک نصفه روز ازم زمان گرفت. از ظهر شاید. از وسط روز که تشنگی اومد سراغم.
"آب"، "تشنگی"، "طفلِ بیشیر" ... عبارتها پشتهم میآن. دردناک. نفس گیر. پر صدا. شبیه صدها لیوان که همه باهم به زمین میافتند و جرنگ میشکنند.
Haj Meysam MotieeShab01Moharram1399[02].mp3
زمان:
حجم:
1.4M
ای نسیم صبحدم که از کنار ما عبور میکنی
زودتر اگر رسیدی و
دست و صورتی به گوشۀ ضریح او کشیدی و
از شمیم وصل شادمان شدی،
لطف کن
از تمام شاخهها و برگها
رودها و چشمهها
کوهها و تپّهها
از تمام گامها، شتابها، درنگها
با دلی شکسته، یاد کن
لطف کن
از تمام بازماندهها
از تمام غنچههای بیپناهِ غزّه و عراق و شام
از عقیقهای بییمن
از اویسهای بیقرَن
از کبوترانِ تشنه و به هم فشردۀ منا
با دلی شکسته، یاد کن
ای نسیم صبحدم، سفر به خیر
نایبالزّیاره باش!
مکروبه🇮🇷
تو تاریکیِ کوچه پس کوچههای کوفه، زیر نورِ ماه و کور سوی عابرها و چراغِ یکی درمیون روشن و خاموشِ خو
دلم به عشقِ علی آشنا و وابستهست
شبیهِ گوشِ یتیمان به شکل در زدنش
اللَّهُمَّ لَا أَجِدُ شَافِعاً إِلَيْكَ إِلَّا مَعْرِفَتِي بِأَنَّكَ أَفْضَلُ مَنْ قَصَدَ إِلَيْهِ الْمُضْطَرُّونَ
خداوندا، شفاعتكنندهاى جز شناخت من به اينكه تو برترين كسى هستى كه بيچارگان آهنگ تو را مىكنند، ندارم
به تو فکر میکنم، شبانه روز، نیمه شبها بیشتر! به مادرانههایت، به آغوشِ گرمت که لگد مالِ چکمههایِ اهریمنی ستم شده، به لالایی شبانهات که جرعه جرعه خون و استقامت و مقاومت را نجوا میکند. یادِ نگاه معصومِ کودکان تو خواب را از آدم میرباید.
چقدر صبوری فلسطین،
چقدر معصومی،
چقدر تکیده و رنجوری فلسطین،
چقدر زیر چشمانت گود افتاده، بس که خمپاره بلعیدهای.
چقدر داغِ تو بر سینهیِ جهان سنگین است.
پنجهیِ بغض، گلویِ دنیا را گرفته و فشار میدهد نیمهشبها بیشتر.
_زهرا سادات"
#روز_قدس| #فلسطین| #مرگ_بر_اسرائیل
اتو را از برق میکشم. سیمش را آرام میگذارم روی میز. دو گوشهی شالم را میگیرم توی مشتم. پاورچین میروم سمت کاناپه. شالم را پهن میکنم روی بالشتکهای شکمدار و گلگلیاش تا چروک نخورد. چفیه را هم میگذارم کنارش. دست میکشم روی مربعهای مشکیاش. قطرهی اشکی سر میخورد و میچکد رویش.
به یاد همهی مادرهای غزه با لباسهای خاکی و خونیشان.
من فردا میروم تا از ته دلم فریاد بزنم مرگ بر اسرائیل. شما چطور؟
#چند_خط_روضه_دلی
امروز یکی توی کوچهمان از بقایای چهارشنبه سوری اش مایه گذاشت. داشتم گوشهی روفرشی را با پایم صاف میکردم. صدا که پیچید توی خانه انگار پتکی خورد گوشهی دیوار هال. هین کشیدم و نشستم روی زمین. صدای قاه قاه جوانکها آمد. لب ورچیدم. گوشهی روفرشی را با دست صاف کردم و فکر کردم که
صدای انفجار یک بمب واقعی چقدر میتواند بیشتر باشد؟
یک موشک واقعی که به ثانیه همهچیز را ویران میکند؟