eitaa logo
مکروبه🇮🇷
2.1هزار دنبال‌کننده
488 عکس
74 ویدیو
6 فایل
مکروبه: دل‌شکسته ثواب تک به تک کلمات این کانال تقدیم به روح خواهر بزرگترم(ابناء‌الحیدر) لطفا برای شادی روحش فاتحه قرائت کنید. راه ارتباطی با من: @seyedeh1 _انتشار مطالب آزاد🌱
مشاهده در ایتا
دانلود
پرده اول: شجاع قبیله بود؛ بزرگ‌جثه و قد بلند. با شانه‌هایی پهن و ریش‌هایی پرپشت. با موهایی به تمامه سیاه و شلال شده بر شانه‌ها. دستمالی به سر می‌بست و موهایش را از زیر دستمال روی چهره می‌ریخت. سوار بر اسب و نقاب زده بر چهره از غبارهای بسیار حجاز، از میانه شهر می‌گذشت و همه‌ی عرب به احترامش سر خم می‌کرد. پهلوان قبیله بود. شیر! نامش شیر بود. یعنی نامش حمزه بود که در عربی به معنی شیر است. انگار اما این نام برای هیبت او کافی نبود. مردم کنیه‌اش را هم شیر گذاشته بودند. حمزه اسدالله! اهل شکار بود. قوت اندکی در توبره مرکب‌اش می‌گذاشت و کمان به شانه حمایل می‌کرد و نیزه بر رکاب می‌زد و از شهر خارج می‌شد. صبح فردا آهویی و مرالی بر شانه انداخته از سوی صحرا وارد شهر می‌شد. صبح آن روز که وارد شهر شد، به رسم هربار مستقیم سوی کعبه رفت. برای احترام و شاید برای تبرک شکار گرم روز. به محمد هم سری می‌زد. برادرزاده‌اش بود. داعیه نبوت کرده بود. گرچه شیر به آیین او نبود اما برخلاف همه شهر، احترام او را داشت و عزیزش می‌داشت. محمد آن روز، توی خودش بود و حرف نمیزد. بی‌حوصلگی از وجناتش پیدا بود. شیر که پیگیر ماجرا شد، گفت «چیزی نیست حمزه...چیزی نیست.». کنیزکی لق‌زبان ناگهان از کنار حوض میان حیاط گفت:« حمزه نبودی ببینی که امروز پای کوه صفا ابوجهل چه‌ دشنام‌ها و تمسخرها حواله برادرزاده‌ات کرد». حمزه دیگر هیچ نگفت. آهوی سپید خون‌آلوده را کنار دیوار گذاشت که غلامان و کنیزان پوست و گوشتش را سوا کنند. و اسبش را هی کرد... محمد لبخند به لب رو به کنیزک گفت:«نباید چیزی به او می‌گفتی». پرده دوم: عادت اشراف و بزرگان قریش است که در میانه روز، در گرماکش آفتاب حجاز، سایه‌بانی کوچک و خنک در کناره مسجدالحرام و نزدیکی کعبه برپا کنند و در گعده‌های چند نفره، دور هم به گفتگو و سرگرمی و قمار بنشینند. با غلامانی به خدمت. و با خوردنی‌ها و آشامیدنی‌های لذیذ. و عوام از دور بی‌آنکه جرئت نزدیک شدن داشته باشند، به سرانگشت اشاره به یکدیگر نشانشان دهند و حسرت ببرند. اشراف‌اند و قدرتمندان و ملّاکان مکه. مشغول قهقهه‌ و تاس ریختن‌اند؛ مست انگار. سواره‌ای سوی سایه‌بان می‌آید. منقّب. به نزدیکای گعده اشراف که می‌رسد به جستی پایین می‌پرد. نیازی به کنار زدن نقاب نیست. قامت و تنومندی‌اش و چشمان نافذش و کمان حمایل بر شانه‌اش، همگی داد می‌زنند که حمزه است. به ابروانی در هم کشیده. شیر اما نقابش را کنار می‌زند. کمان از پهلو می‌گیرد، بالای سر می‌برد و به تمام قوت بر فرق سر ابوجهل می‌کوبد. گعده از هم می‌پاشد و هیاهو به جمع اشراف می‌افتد. خون از سر ابوجهل شتک می‌زند به لباس‌های جماعت. « منم حمزه! من بر آیین محمد درآمدم. پس هرچه به او بگویید به من گفته‌اید. و این سزای کسی است که صدا بر محمد بلند کند» پرده سوم: شیر در جمع کفتارها بر زمین افتاده. در میانه احد. به ناجوانمردی از قفا او را زده‌اند. خنجر به سینه‌اش زده و جگرش را بیرون کشیده‌اند. هلهله در اردوی اشراف به پاست. پیکر در تف آفتاب حجاز بر خاک است. اشراف در اردوگاه باز در سایه‌بانی نشسته‌اند. قهقهه می‌زنند و تاس می‌ریزند. مست انگار. جنگ که تمام می‌شود، محمد بالای سر می‌ایستد. طوری که سایه‌اش بر پیکر او باشد. محمد می‌گوید که خواهر حمزه نزدیک است که به قتلگاه او برسد. روی پیکرش را بپوشانید. و اطراف او نوحه کنید و اشک بریزید. که یل قبیله ما را ناجوانمردانه انداختند. نیکو یاوری برای ما بود. حمزه اسدالله! «مهدی مولایی» یادداشت منتشر شده در روزنامه جوان.
مسائل کشور نباید به این گفت‌وگوها گره زده شود و اشتباهی که در برجام انجام شد و همه چیز کشور را به پیشرفت مذاکرات منوط کرد، نباید تکرار شود چرا که کشور شرطی می‌شود و همه چیز از جمله سرمایه‌گذاری تا مشخص شدن نتیجه مذاکرات معطل می‌ماند. مذاکرات ممکن است به نتیجه برسد یا نرسد ما هم به این گفت‌وگوها نه خیلی خوش‌بین و نه خیلی بدبین هستیم البته به طرف مقابل خیلی بدبین هستیم اما به توانایی‌های خود خوش بین هستیم. _حضرت آقا جان| ۲۶فروردین۱۴۰۴
میلادتون مبارک عزیزِ دل‌های ما❤️
لباس‌ها را تا می‌کنم. مربع و یک اندازه. لباس‌های تا شده را روی مربع‌های قبلی می‌گذارم. مثل سازه‌های یک خانه‌سازی. رنگی رنگی و خوش بو. بینی‌ام پر است از بوی مایع لباسشویی و عطر صابون و نرم‌کننده. صدای آرام و محزون محسن فرهمند، در خانه پخش می‌شود. زیر لب همراهی‌اش می‌کنم: اللَّهُمَّ مَوْلاَيَ كَمْ مِنْ قَبِيحٍ سَتَرْتَهُ وَ كَمْ مِنْ فَادِحٍ مِنَ الْبَلاَءِ أَقَلْتَهُ. علی کفش‌های من را پوشیده. پاهای نیم‌وجبی‌اش را گذاشته توی کفش‌ بزرگ‌ترها. تق و تق، راه می‌رود روی سرامیک‌ها و برای خودش دست می‌زند. به سمت من می‌آید و مربع‌هایم را شوت می‌کند. کفش از پایش می‌پرد روی خرگوش‌های نشسته و ربات‌های یک‌لنگ‌پا ایستاده. مراقبم که تعادلش حفظ شود. می‌رود سمت کفش و از من می‌خواهد دوباره پاهای کوچکش را بگذارم توی کفشم. کمکش می‌کنم. انگار کفش سفیدم با یک پاپیون گنده دهانش را باز می‌کند و پاهای کوچکش را قورت می‌دهد. سعی می‌کند مثل آدم‌بزرگ‌ها راه برود. به تلاشش می‌خندم و قربان صدقه‌اش می‌روم. محسن فرهمند محزون‌تر می‌خواند: وَ كَمْ مِنْ عِثَارٍ وَ قَيْتَهُ وَ كَمْ مِنْ مَكْرُوهٍ دَفَعْتَهُ وَ كَمْ مِنْ ثَنَاءٍ جَمِيلٍ لَسْتُ أَهْلاً لَهُ نَشَرْتَهُ... زیرلب معنی‌اش را زمزمه می‌کنم: چه بسيار ستايش نيكویی كه شايسته آن نبودم و تو در ميان مردم پخش كردی. بغض می‌کنم. سازه‌های رنگی پیش چشم‌هایم می‌لرزند. خدای مهربان‌تر از مامان‌ها. خدای مهربان‌تر از مامان‌ها. چند بار به تلاشم برای ادای آدم خوبه درآوردن‌ها خندیدی؟ چند بار دستم را رو نکردی که آن آدمی که نشان می‌دهم، نیستم؟
منت خدایی را که ما را خلق کرده از خاکِ پای حضرت شیخ الائمه اسلام ناب جعفری سرمایه‌ی ماست جانم فدای نهضت شیخ الائمه
گزارش کتاب‌‌هایی که سال ۱۴۰۳ خوندم✌️🏻
سلام رفقای همراه، شبتون نورانی ^^ خوبین؟ خوشین ؟ اول اینکه خیلی ممنونم از اینکه کانال رو دنبال می‌کنید و ممنونم از اینکه پیام میدین. 🌻 برنامه‌ای که عکس گزارش کتابم رو در بر داره؛ برنامه خوبِ بهخوان هست. اگه این برنامه رو نصب ندارید حتما پیشنهاد میدم که نصب کنید و به کتاب خوندنتون یه سامون اساسی بدید. خودم با بهخوان کتاب خوندنم یه نظم خوب گرفته که خیلی ازش راضی ام. کاملا رایگانه و استفاده ازش هم خیلی آسونه.
راجع سوال بعدی که پرسیده شد؛ راستش قراره یه لیست از کتاب‌های خوب و مفید آماده کنم تا براتون بفرستم مخصوصا که ایام نمایشگاه کتاب هم در پیشه اگه تو ژانر خاصی کتاب میخواین هم برام پیام بذارید تا بیشتر و بهتر بتونم کمکتون کنم^^
_دفعه‌ی قبل پرسیدی که تورات حقیقت است یا قرآن؟ من هر دو را خوانده‌ام. هرچه در قرآن درباره‌ی موسی و بنی اسرائیل بخوانی، حقیقتی تحریف نشده است. اگر می‌خواهی یهود را درست بشناسی به تورات اکتفا نکن. حقیقت یهود در قرآن نوشته شده است. سموئیل اولین باری بود که چنین اعترافی را از یک عالم دینی می‌شنید. چنان در جای خود میخکوب مانده بودکه پیرمرد بی هیچ مکثی به گفتن ادامه داد. _در قرآن می‌توانی موسی را و یهوه را به روشنی روز بشناسی! شنیده‌ام که ماه‌هاست داری روی فیلمنامه‌ای درباره‌ی منجی آخرالزمان کار می‌کنی. در پی هرچه هستی، چه می‌خواهی سیاست صهیون را در هالیوود دنبال کنی و چه قصد داری که حقیقت را به دنیا نشان دهی، برای آن‌که کارت بی‌نقص باشد، قرآن را کنار تورات بخوان. هرجا به دوگانگی رسیدی، یقیین کن که تحریفی در تورات را کشف کرده‌ای‌. _غارتگر| صفحه‌ی ۵۶_۵۷