eitaa logo
مکروبه🇮🇷
2.1هزار دنبال‌کننده
488 عکس
74 ویدیو
6 فایل
مکروبه: دل‌شکسته ثواب تک به تک کلمات این کانال تقدیم به روح خواهر بزرگترم(ابناء‌الحیدر) لطفا برای شادی روحش فاتحه قرائت کنید. راه ارتباطی با من: @seyedeh1 _انتشار مطالب آزاد🌱
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از روزهای مادرانه
بکُش غم کشنده را مبر ز یاد خنده را ‌ فکر نکن چه می‌شود خدا بس است بنده را ‌ https://ble.ir/motherlydays
3.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این یک دقیقه و نه ثانیه از زبانِ این بانوی مجاهد و غیور ایرانی، با چهار بچه‌ی فلج در یک شهر بی‌امکانات را هزار بار هم ببینیم کم است.
هدایت شده از ریحانه
♥️ تولدتان مبارک 🔰 روایتی از یک دیدار دسته‌‌جمعی در خیابان کشوردوست ▫️ لبه‌ی جدول خیابان کشوردوست نشسته‌ام و دست می‌کشم روی زبری بتن‌های طوسی بلند. راستش را بخواهید آقا، تا امروز جرئت نکرده بودم بیایم؛ می‌ترسیدم با این «نبودن صریح»، با این دیوارهای بی‌تعارف، چشم‌تو‌چشم شوم. مدام به روزهای دیدار فکر می‌کردم؛ به ساعت شش صبح و غلغله‌ی جمعیتی که با کارت‌های دعوت‌شان عکس یادگاری می‌انداختند و از خنده می‌شکفتند. خیال می‌کردم حالا که دست‌های پرمهر و سایه‌ی بلندتان نیست، کشوردوست هم جاده‌ای بن‌بست شده که به هیچ‌جا نمی‌رسد. اما همه‌چیز برعکس شده! اینجا باز هم شلوغ است. آدم‌ها دسته‌دسته می‌آیند و روبه‌روی همین دیوارهایی که قرار بود مرز یتیمی ما باشند می‌ایستند؛ چشم می‌دوزند به انتهای بیت؛ به خانه‌ای که حالا پنجره‌های بی‌شیشه‌اش، صدای هق‌هق غریبه‌ها را مثل امانت در خود حفظ می‌کنند. ▪️ عجیب است آقا! فرقی ندارد چه شکلی باشند. با روسری یا بی‌روسری، چادری یا بلوز و شلواری، با ریش یا بی‌ریش. همه می‌آیند و ساعتها اشک می‌ریزند. یکی داد می‌زند: «آقا! جواب نامه‌م بمونه اون دنیا...» دیگری ماژیک برمی‌دارد و حرفهایش را روی تن سرد بتن‌ها فریاد می‌زند. یکی مداحی گذاشته و زار می‌زند. دیگری ایستاده، دستهایش را توی هم قفل کرده و اشکهایش از زیر قاب دودی عینکش سر می‌خورند. همه آمده‌اند؛ چون یقین پیدا کرده‌اند آن «دشمن» که سال‌ها در گوش‌مان زمزمه می‌کردید، نه یک استعاره بود و نه یک توهم؛ گرگی بود که دندان‌هایش را برای نفت و انرژی و عزت این خاک تیز کرده بود. ▫️ آقا! چقدر بچه‌هایتان بزرگ شده‌اند! انگار قد اراده‌شان از ارتفاع این بتن‌ها هم بلندتر شده. حالا دیگر کسی منتظر معجزه نمی‌ماند؛ خودشان آستین بالا زده‌اند. دست دور شانه‌ی هم انداخته‌اند و کف همین خیابان داغ‌دیده پیمان بسته‌اند که پشت سر پسرتان، «آقا سیدمجتبی» بایستند. حالا دیگر فهمیده‌اند که قوی بودن، یک انتخاب نیست؛ تنها راه زندگی عزتمندانه است. فهمیده‌اند که باید ایران را همان‌طوری بسازند که شما در آرزوهایتان داشتید. و حقیقت این است که کشوردوست سوت‌وکور نشده. اینجا حالا پناهگاه تمام علی‌دوستانی است که بیدار شده‌اند. باید اعتراف کنم که اشتباه می‌کردم؛ شما نرفته‌اید، شما در رگ‌های غیرت این جمعیت تکثیر شده‌اید. ▪️ حرفم تمام آقا! فقط آمده بودم که بگویم: «تولدتان مبارک... چقدر جایتان خالی‌ست برای دیدن این قد کشیدنی که به بهای یتیمی‌مان تمام شد...» 📆 انتشار به مناسبت زادروز آقای شهید، سید علی حسینی خامنه‌ای رسانه «ریحانه» را دنبال کنید 📲 @khamenei_reyhaneh
نادر تو راست می‌گفتی! من این روزها مدام از خودم می‌پرسم: دل را، خدا مگر جز برای سوختن آفریده است؟
هدایت شده از ریحانه
💚 | مثل علی! 🔻 جلوی موکب ایستاده بود. مجذوب پیکسل‌های روی کوله‌اش شدم. ترکیب پرچم آلمان کنار تمثال امام علی(ع) و عکس رهبر عجیب بود. کنجکاوی وادارم کرد بروم جلو. دختر پیکسلی همانقدر فارسی می‌دانست که من آلمانی! ترجمه‌ی آنلاین گوشی به دادمان رسید. گفت اولین‌بار است که می‌آید پیاده‌روی اربعین. همزمان فیزیک را در آلمان می‌خواند و زبان عربی را در لبنان. پرسیدم عربی به چه کارت می‌آید؟ گفت: «نهج‌البلاغه را نمی‌فهمم!» گفتم: «چطور مسلمان شدی؟» جواب داد: «مسلمان نه، شیعه! با ترجمه‌ی دعای کمیل شیعه شدم.» لبخند روی لبم ماسید. توی دلم گفتم خوش‌به‌حالت. تو علی را شناختی و من هنوز نه. 🔻 توی مسیر سیگار تعارف کرد. اسم مرجع تقلیدش را پرسیدم. دستش را گذاشت روی قلبش و گفت: «خامنه‌ای!» گفتم: «خُب مرجعت احتیاط داده برای سیگارکشیدن.» سیگار را مچاله کرد و گفت: «او مثل علی است. هرچه بگوید قبول!» حرفش یک پارچ آب یخ شد و ریخت روی سرم. برایش نوشتم: «خوش‌به‌حالت! تو علی را شناختی و من هنوز نه.» 🔻 آن‌شب شرایط تغییر مرجع تقلید را از گوگل پرسیدم. ظهر فردا، من جدیدترین مقلد رهبر ایران در کربلا بودم. کاش می‌شد دوباره دختر آلمانی را ببینم. بگویم: «راست می‌گفتی هانا! اگر مثل علی نبود که حالا داغ یتیمی روی قلب این‌همه آدم نبود!» ✍🏻 فاطمه تقی‌زاده رسانه «ریحانه» را دنبال کنید 📲 @khamenei_reyhaneh
سلام بر تو؛ هنگامی که ولادت یافتی، هنگامی که پدری امت را بر عهده گرفتی، هنگامی که محاسن سفیدت را به خون پاکت خضاب نمودی تا فرزندانت را به بعثت برسانی.
نباید جنگید، مگر به قصد جنگی تمام عیار. در دیانت شما و من، یا نباید رفت، یا که تا مُلکِ سلیمان باید. _کتاب سه دیدار | نادر ابراهیمی
جنگ مردان حق با زمانه جنگ تن به تن نیست، جنگ ایمان است با ابلیس. _کتاب سه دیدار | نادر ابراهیمی
دختر سیاسی، بهتر از پسر سیاسی است. مردان، انگار که برای حضور در معرکه‌ی سیاست به دنیا می‌آیند؛ اما زنان، بر این میدان منت می‌گذارند که پا در آن می‌نهند. هر جا زنی هست که به خاطر عدالت می‌جنگد، آن‌جا عطری پیچیده است شیرین و شورانگیز و بهشتی. ما بدون زنان خوب، مردان کوچکیم... _آتش بدون دود| نادر ابراهیمی پ.ن؛ عکس از رژه دختران جان‌فدا