مادر بهش گفت :
" ابراهیم ، سرما اذیتت نمی کنه .. ؟ "
گفت :
" نه مادر ، هوا خیلی سرد نیست .. "
هوا خیلی سرد بود ، ولی نمیخواست ما را توی خرج بیندازد .
دلم نمیامد ، همان روز رفنم و یک کلاه برایش خریدم . صبح فردا ، کلاه را سرش کرد و رفت .
ظهر که برگشت کلاه نبود .. !
گفتم :
" کلاهت کو ؟ "
گفت :
" اگر بگم ، دعوام نمیکنی ؟ "
گفتم :
" نه مادر ، مگه چیکارش کردی ؟ "
گفت :
" یکی از بچه های مدرسه مون با دمپایی میاد ، امروز سرما خورده بود ، دیدم کلاه برای او واجب تره .. "
#شهید_ابراهیم_امیرعباسی
فدایی مکتب #امام_حسین ع💚
http://eitaa.com/maktabehajqasemsoleimani
از در مدرسه آمد تو. رفتم طرفش. دست دادم. پوستش زبر بود، مثل همیشه! درس و بازیمان که تمام میشد، میرفت پای مینیبوس کمک پدرش.
همه کار میکرد؛ از پنچرگیری تا جارو کردن کف مینیبوس. تک پسر بود، ولی لوس بارش نیاورده بودند. از همهمان پوست کلفتتر بود....
#شهید_مصطفی_احمدی_روشن🍃
رهرو مکتب #امام_حسین ع🌷
http://eitaa.com/maktabehajqasemsoleimani
تو گردان شایعهشد نماز نمے خونه!
گفتن،تو ڪه رفیقشی..
بهش تذکر بده..
باور نکردم و گفتم: لابد میخواد ریا نشه..
پنهانی مےخونه..!
وقتےدو نفریتویسنگرکمینجزیرهمجنون
²⁴ ساعتنگهبانشدیـم..
با چشمخودمدیدمکهنمازنمیخواند!!
تویسنگر کمین،در کمینشبودم
تا سرحرفرا باز کنم ..
گفتم : ـ تو که برایخدا میجنگے..
حیفنیسنماز نخونی؟!
لبخندے(: زد و گفت :
+یادممیدےنمازخوندن رو؟
-بلد نیستے؟
+نه..تا حالا نخوندم
-نمازخواندن رو تویتوپوآتشدشمن
یادش دادم ..
اولین نمازصبحشرا با مناولوقتخواند.
دو نفر نگهبان بعدیآمدندو جاےماراگرفتند
ماهمسوار قایقشدیمتا برگردیم..
هنوز مسافتےدورنشدهبودیمکهخمپاره
نشست،تویآبهور،پارو از دستشافتاد
آرامکفقایقخواباندمش،لبخندکمرنگےزد
با انگشترویسینهاشصلیب†کشید
وچشمشبهآسمان،
با لبخند به شهادت رسید..
آری،مسیحے بودکهمسلمان شد و بعد از
اولیننمازشبهشهادترسید...
http://eitaa.com/maktabehajqasemsoleimani
9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ببینید| تصاویری از فرمانده مدافعان حرم، سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی
#اربعین
فدایی #امام_حسین ع
#سیدالشهداء_مقاومت 🌷🍃
http://eitaa.com/maktabehajqasemsoleimani