eitaa logo
روایتگران راهیان مکتب حاج قاسم سلیمانی(مجمع)
1.4هزار دنبال‌کننده
2.7هزار عکس
1.7هزار ویدیو
8 فایل
کانال ترویج مکتب شهید حاج قاسم سلیمانی اهداف👇 ۱)اعزام راویان تخصصی مکتب ۲)برگزاری دوره وکارگاه آموزش تخصصی روایتگری وتربیت استاد،مربی وراوی مکتب ۳)اعزام کاروان راهیان مکتب به استان کرمان ۴)برگزاری کنگره ویادواره حاج قاسم ⚘سیاری ۰۹۱۰۰۲۳۷۶۸۷ @Mojtabas1358
مشاهده در ایتا
دانلود
یکبار فاطمه را گذاشت روی اپن آشپزخانه و به او گفت: بپر بغل بابا و فاطمه به آغوش او پرید.  بعد به من نگاه کرد و گفت: ببین فاطمه چطور به من اعتماد داشت. او پرید و می‌دانست که من او را می‌گیرم، اگر ما اینطور به خدا اعتماد داشتیم همه مشکلاتمان حل بود. توکل واقعی یعنی همین که بدانیم در هر شرایطی خدا مواظب ما هست.  به نقل از همسر شهید 🌷 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌http://eitaa.com/maktabehajqasemsoleimani
شهید مدافع حرم ، جوانی که جان خود را فدای محافظت از اسلام میکند، طوری که از زادگاهش به شهری دیگر می‌رود تا مقابل داعشیان بایستد. شهید سلمان برجسته در سوم آبان سال 1370 در نیکشهر سیستان و بلوچستان دیده به جهان گشود و در سوم آذر ماه سال 1394 به مقام شهادت دست یافت . وی در 22 سالگی برای اینکه کمک خرج خانه و خانواده باشد در شهر هایی همچون بندر عباس و شیراز و شهر های دیگر کارگری میکرد . پدر وی از رزمندگان و جانبازان دفاع مقدس بود که هیچوقت هم برای گرفتن سهمیه جانبازی به جایی مراجعه نکرد همیشه میگفت من برای رضای خدا و امنیت مردم کشورم به جهاد رفتم🍃 پدرش در شهرداری بنت مشغول کار بود که آنجا متوجه میشوند یه تعداد دارند داوطلبانه راهی سوریه میشوند برای همین استعفا داده و بار سفر بستند که سلمان گفت من هم میایم پدرش هم موافق بودند ایشان را با خود ببرند اما مادرش مخالفت کردند و گفتند : یا پدر سلمان باید برود یا سلمان با هم نه. اما پدرش مادر را ارام کرد و خلاصه راضیشان کردند با هم راهی سوریه شدند. از بخش بِنت به فَنّوج و از آنجا به زاهدان رفتند و پس از آن راهی سوریه شدند. همرزمانشان دوستان اهل سنتشان بودند که با هم اعزام شده بودند. علاوه بر آن رزمندگان شیعه نیز در کنار انها بودند و باهم در خط مقدم می‌جنگیدند. شیعه و سنی در کنارهم مقابل داعش جنگیدند.🍃 شهید سلمان برجسته به سوریه رفته و در جبهه اسلام در حلب سوریه به شهادت رسیدند،  آذر ماه 94 بود که پیکر دو شهید اهل سنت مدافع اسلام ناب محمدی(ص) در شهرستان نیکشهر  استان سیستان و بلوچستان تشییع شد. این شهدا اولین نفرات از جمع رزمندگان اهل سنت بودند که در سوریه به شهادت رسیدند. سلمان برجسته و عمر ملازهی از شهدای گروه مقتدر نبویون بودند.🍃 نبویون از رزمندگان اهل سنت تشکیل شده که برای دفاع از اسلام ناب محمدی(ص) عازم سوریه شده ‌است.🍃 شهید سلمان هنگام شهادت فقط چند متر با پدرش در خط مقدم جبهه مقاومت فاصله داشته و وقتی ترکش خمپاره به او می‌خورد، پدر به سرعت خودش را به بالین او می‌رساند. سلمان نمونه‌ای ناب از جوانی است که در روزگاری که کسی را یارا، جسارت و شهامت مقاومت در برابر تکفیری‌ها نیست، سرزمین خود را رها می‌کند و برای دفاع از اسلام به سرزمین دیگری می‌رود. هر چه قدر فتنه‌ها و بلایا عجیب‌تر شده است، تراز قهرمانان عصر جدید هم ارتقا یافته است. سلمان نمونه‌ای عجیب از یک جوان مسلمان اهل سنت است که آرمان‌گرایی‌اش چنان اوج گرفته که از تمام نمونه های قبل از خود پیشی گرفته است.🍃 🌷 🍃 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌http://eitaa.com/maktabehajqasemsoleimani
سردار شهید محمد ناظری متولد سال ۱۳۳۴ در محله امامزاده حسن تهران بود. عمده هم سن و سالان سردار ناظری از آن محله بعدها در نیروهای ویژه ارتش (نوهد) به خدمت در آمدند. حاج محمد هم در سالهای منتهی به انقلاب به طور غیر رسمی و توسط برخی افسران ارتش که از رژیم پهلوی جدا شده و به مردم پیوسته بودند و نخستین دوره‌های تکاوری خود را دید.🍃 بعد از انقلاب اسلامی نیز حاج محمد در پادگان لاهوتی تهران و تحت نظر امیرعلی سادات طوسی دوره ویژه تکاوری کلاه سبزهای ارتش را گذراند و به جهت نبوغ و آمادگی بالا بعد از مدت کوتاهی بعنوان مدرس و مربی در این دوره ها حضور یافت. از دیگر مربیانی که سردار ناظری تحت نظرشان دوره تکاوری دید استاد کرمعلی شجاعی بود که استاد بین المللی به حساب آمده و به پاسداران صلح سازمان ملل نیز آموزش می داد.🍀 حاج محمد نیز در آن سالها در بسیاری از شهرهای ناآرام در دوران اوج اغتشاش حضور می یافت که از این، می توان به حضور و مبارزه علیه ضدانقلاب در غائله های گنبد، آمل وکردستان اشاره کرد. آغاز جنگ تحمیلی در سال ۵۹ نیز حاج محمد بلافاصله به جبهه های حق علیه باطل شتافت و نخستین ماموریت او نیز شناسایی نیروهای دشمن در منطقه شوش دانیال بود که از قضا این عملیات شناسایی از یکی از قدرتمندترین و مجهزترین گردانهای رژیم بعث صورت پذیرفت. هر چه جنگ پیش می رفت ارزش نیروهای ویژه و جنگ های نامنظم بیشتر به چشم می آمد و حاج محمد نیز بعنوان یکی از نیروهای زبده این مدل جنگ در بسیاری از عملیات های چریکی و نامنظم جضور جدی داشت. یکی از عملیاتی که تاثیر محسوسی در بالارفتن روحیه رزمندگان اسلام و تحقیر رژیم بعث داشت ماجرای پالایشگاه کرکوک و خانقین بود.🍃 چاه های نفت این دو شهر که از اهمیت خاصی برای رژیم بعث برخوردار بوده و حفاظت از این دو شهر بشدت مورد تاکید صدام ملعون بود، در همان دوران به خود دسته ای می بیند که لباس های محلی و الاغ خود را به آنجا می رسانند. این دسته، گروه حاج محمد ناظری بودند که با لباس مبدل خود را به منظقه کرک و خانقین رسانده و با انهدام پالایشگاه نفت آن دیار توانستند ضربه جدی به رژیم بعث وارد آورند. سردار ناظری در سال ۶۴ به عضویت نیروهای ویژه هوابرد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که تحت نظر نیروی زمینی بود در می آید و در آن زمان با حاج قاسم سلیمانی نیز روابط نزدیکی را داشته است. برادر حاج محمد، یعنی تیمور ناظری نیز در جنگ تحمیلی به شهادت رسیده بود و مادر او نیز یکی از شهدای مظلوم فاجعه حج خونین سال ۶۶ بود. بعد از پایان دفاع مقدس نیر سردار حاج محمد ناظری همچنان به مربی بودن خود ادامه می دهد و مسئول دوره های متعدد جنگ های نامنظم و چریکی بوده و نفرات زبده بسیاری را بعنوان چریک و تکاور به بدنه نیروهای نظامی کشور معرفی کرده است. بعد از حمله امریکا به افغانستان و عراق و پس از آن که حضور نیروهای نظامی غربی نظیر ناتو، ارتش های کشورهای اروپایی و به خصوص ارتش امریکا در منطقه غرب آسیا حضور پررنگی پیدا کرده بودن، لازم بود تا نیروهای نظامی ایران حراست دقیق تری و گسترده تری از مرزهای خاکی و آبی کشور انجام دهند.🍃 ❤️ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌http://eitaa.com/maktabehajqasemsoleimani
11.55M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شهید محمد ناظری و شهید حاج قاسم سلیمانی🌹 به روایت دختر شهید🌱 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌http://eitaa.com/maktabehajqasemsoleimani
عبدالحسین اعتقادی راسخ و محکم به بیت المال داشت و همیشه می گفت: تا جایی که در توان ما هست! نباید به بیت المال بدهکار باشیم. نهایت استفاده از زمان کاری اش را انجام می داد و کار ارباب رجوع را سریع پیگیری و حل میکرد و هیچگاه مسئولیتی که امروز داشت را برای فردا نمیگذاشت و همان روز کارش را تمام می کرد و به منزل میرفت. راوی دوست شهید 🌷 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌http://eitaa.com/maktabehajqasemsoleimani
مصطفی به قدری اهل مطالعه بود که ۳ کتاب همراه خود به سوریه برده بود و یکی از کتاب‌ها درباره زندگی حاج قاسم سلیمانی بود، همرزمانش تعریف می‌کردند وقتی سردار سلیمانی به محل اقامت آن‌ها رفته بود، مصطفی از او خواسته بود که کتابش را امضا کند، ولی سردار خجالت کشیده، او را بوسیده و گفته بود: «من دست شما را می‌بوسم. من باید از شما امضا بگیرم» و تشکر کرده بود که مصطفی با این سن کم به این عقیده رسیده است که مدافع حریم اهل بیت(ع) شود. 💚 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌http://eitaa.com/maktabehajqasemsoleimani
کتاب "فرمانده جوان" به مرور خاطرات شهید حسین نادری، از فرماندهان لشکر ۴۱ ثارالله می پردازد. از حسين نادري كه در سن ۱۸ سالگي به سمت فرماندهي گردان رسيده بود، به عنوان جوانترين فرمانده گردان نيروي زميني سپاه ياد مي شود. تقدير الهي بر آن بود كه حسين نادري در سن ۲۱ سالگي و در سپيده دم يكشنبه دوم مرداد ماه سال ۱۳۶۷ در بيت‌المقدس هفت به شهادت برسد. 🍃 مؤلف کتاب احمد یزدی ناشر: مرکز کرمان شناسی ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌http://eitaa.com/maktabehajqasemsoleimani
🌹ویژه برنامه "ربیع شهدایی" به همت مسئولین، دانشجویان و فارغ التحصیلان دانشگاه آزاد اسلامی استان قم با سخنرانی، روایت گری، مداحی و تجلیل از خانواده های معظم شهدای دفاع مقدس و مدافع حرم و مدافع سلامت 🌷 با حضور خانواده های معظم و معزز شهدا، دانشجویان و فارغ التحصیلان دانشگاه آزاد اسلامی ⚘ جوار مزار مطهر شهدای گمنام دانشگاه ⚘سالروز میلاد حضرت رسول اکرم(ص) و ولادت آقا امام جعفر صادق(ع) ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌http://eitaa.com/sayarimojtabas http://t.me/sayarimojtabas
ویژگی بارز محمدحسن شوخ طبعی او بود؛ در تمام جمع‌ها شادی می‌آورد و همه آن را دوست داشتند تمام خاطرات ما از محمد حسن به خنده و شادی است؛ حتی بچه‌های دوستان و همسایگان به او عمو خنده می‌گفتند. تمام عکس‌هایی که از او داریم با خنده است فقط چند عکس از او داریم که لبخند نزده و آن به خاطر این است که در مراسم عزای ابا عبدا... بوده او وقتی از سر کار می‌آمد با وجود همه خستگی خود را متعلق به خانواده می‌دانست و در هر ساعتی که بود بچه‌ها را به پارک داخل مجتمع می‌برد یکی از همسایگانش می‌گفت: هر وقت ما از پنجره بیرون را نگاه می‌کردیم می‌دیدیم شهید روی صندلی پارک نشسته و دخترانش در پارک بازی می‌کنند. محمد حسن ارادت ویژه‌ای به حضرت فاطمه معصومه (س) داشت و ده سال خادم حرم آن حضرت بود با اینکه اصالتا یزدی بود ولی چون در قم زندگی می‌کرد خود را جیره خوار آن حضرت می‌دانست و وصیت کرده بود که در قم دفن شود. 🌱 🌷 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌http://eitaa.com/maktabehajqasemsoleimani
شهید علی اکبر عربی در تاریخ 3/4/1355 در روستای سرکوبه از روستاهای شهرستان خمین در استان مرکزی در یک خانواده مذهبی دیده به جهان گشودند ایشان دوره ی ابتدایی و راهنمایی خود را در همان روستا در کنار خانواده اش به پایان رساندند و برای ادامه تحصیل به شهرستان خمین رفتند و مدرک فنی خود را در آنجا گرفتند در سال 1372 به جای خدمت مقدس سربازی وارد سپاه شدند و دوره ی آموزشی خود را در همدان شروع کردند و بعد از آموزش های لازم به طور رسمی در سپاه خمین مشغول به کار شدند. در همان روزها بعد از استخدام به منطقه کردستان (مهاباد ) رفتند و در درگیری با کوموله ها مشغول شدند ایشان سه سال در خمین بودند و بعد از آن به اراک رفتند که به مدت 4 سال هم آنجا مشغول به ادامه خدمت شدند و در سال 1385 بعد از ازدواج آغاز زندگیشان را در قم شروع کردند و ثمره این ازدواج 3فرزند بود. بعد از عزیمت به قم شروع به ادامه تحصیل نمودند و همزمان با ادامه تحصیل در سال 1386 در مسجد مقدس جمکران به عنوان خادم افتخاری مشغول شدند و در سال 1390 در حرم حضرت معصومه سلام ا... علیها ( در صحن صاحب الزمان (عج)) به عنوان خادم افتخاری پذیرفته و مشغول به خدمت شدند، که این هم برگ زرینی از افتخارات ایشان می باشد. از بدو ورودشان به قم ابتدا در دفتر فرماندهی لشکر مشغول به خدمت شدند و در سال 1391 وارد گردان امام حسین (ع) شدند ایشان با وجود اینکه در آن زمان کمر درد شدیدی داشتند برایشان مقدور نبود کار سنگینی انجام دهند ولی در منطقه شمالغرب (سردشت) حضور پیدا کردند. در اواخر نیز علاوه بر جانشین گردان امام حسین (ع) همزمان فرماندهی گردان الی بیت المقدس و هم فرمانده پایگاه شهید زین الدین منطقه پردیسان را برعهده داشتند. 💚 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌http://eitaa.com/maktabehajqasemsoleimani
وقتی منزلمان را به قم منتقل کردیم علی‌اقا گفت میخواهم خادم حرم بی بی بشوم، اینقدر دوندگی کرد تا اخرش کارش درست شد و به آرزوش رسید، شد خادم حرم مطهر حضرت معصومه سلام الله علیها، درست وقتی هم میخواست به سوریه اعزام شود همینجور بال بال میزد تا اعزامش درست شود به هرجا که میتونست میرفت بااینکه دیسک کمر داشت و در سپاه معاف از رزمش کرده بودند اما گوشش بدهکار جواب های منفی نبود. انقدر پیگیر شد تا اخرش کارش درست شد، شد مدافع حرم حضرت زینب سلام الله علیها هر موقع شهرستان میرفتیم به هرکسی که می‌رسید میگفت ما یه زائر سرا در قم داریم تشریف بیاورید، اولش خیلی ها متوجه نمی‌شدند منظور علی اقا چیست!؟ اما بعد از مکثی دوزاری‌شان می‌افتاد که منظور علی‌اقا همان خانه‌مان هست. برشی از کتاب خاطرات شهید علی اکبر عربی🌷 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌http://eitaa.com/maktabehajqasemsoleimani