eitaa logo
روایتگران راهیان مکتب حاج قاسم سلیمانی(مجمع)
1.4هزار دنبال‌کننده
2.7هزار عکس
1.7هزار ویدیو
8 فایل
کانال ترویج مکتب شهید حاج قاسم سلیمانی اهداف👇 ۱)اعزام راویان تخصصی مکتب ۲)برگزاری دوره وکارگاه آموزش تخصصی روایتگری وتربیت استاد،مربی وراوی مکتب ۳)اعزام کاروان راهیان مکتب به استان کرمان ۴)برگزاری کنگره ویادواره حاج قاسم ⚘سیاری ۰۹۱۰۰۲۳۷۶۸۷ @Mojtabas1358
مشاهده در ایتا
دانلود
روایتگران راهیان مکتب حاج قاسم سلیمانی(مجمع)
💐#مجید_بربری #قسمت_42 هم زمان از اون طرف،عمه ام از راه میرسه و همین سوال رو از بابای مجید میپرسه.
💐 همیشه هم با خنده می‌گفت:حسرت یه برادر به دل من موند.من به دایی هام حسودیم میشه.پنج تا برادرن و همه جا پشت هم هستن.اون وقت من چی،تک و تنهام! روی لج و لج بازی،عطیه رو داداش صدا میکرد.کَل کل هایش با این بچه،هیچ وقت تمامی نداشت.یک ساعت با هم خوب بودن،یه ساعت دیگه،تو سر و کله هم می زدن.بعضی وقت ها به عطیه می گفت:داداش!اینا تو رو از پرورشگاه آوردن.اون وقت طفل معصوم،از خودش دفاع می کرد و می‌گفت: _نه،کی میگه؟تو و ساناز شاهد بودین که مامان،من رو از بیمارستان آورد!اتفاقا ساناز پرورشگاهی یه،چون هم آرومه و هم هیچ کی شاهد دنیا آمدنش نبود! ساناز فقط نگاه شون می کرد و می خندید.شیطنت هایی که مجید و بعد هم عطیه داشت،در وجود او نبود. ما هرسال هر طوری که بود یا هر اتفاقی که می افتاد،سعی می کردیم سال تحویل حرم امام رضا باشیم.مجید به چند دفعه ای با ما اومد،ولی بعدش چیزی نمی گفت،که میام یا نمیام.ما توی اون شلوغی مسافرهای شب عید،بلیط میگرفتیم و مشهد،یه جایی رو رزرو می کردیم،که بریم.موقع رفتن،وقتی می خواستیم گاز و برق خونه رو خاموش کنیم و راه بیفتیم،یهوو می گفت من نمیام!هرچی می گفتیم،پسر!ما بلیط گرفتیم،حالا چی کار کنیم؟فایده نداشت. چند روزی که ما نبودیم،پیش برادرهام بود تا برگردیم.هرسال یه قلک می خریدیم،افضل روزانه مشخص کرده بود و یه مقدار پول توی قلک می انداخت.یه بار سه چهار ماهی بود که هرروز پول توی قلک انداخته بودیم.یه روز که گردگیری میکردم،قلک را برداشتم تا زیرش را،یه دستمال نم بکشم،یه وقت دیدم قلک سبکه.جا خوردم.خدایا!ما که هشتاد روزه داریم پول توی این می اندازیم،پس چرا سبکه؟دور قلک سالم بود،ولی دیدم زیرش یه سوراخ کوچیک هست.حدس زدم کار مجید باشه.قلک به دست تا چند دقیقه،از کار این پسر مانده بودم که چطور به فکرش رسیده بود،یواشکی و بی اطلاع ما این کار رو بکنه.بعدِ چند روز متوجه شدیم،پول های قلک رو برمی داشته برای خودش و دوستاش،اسباب بازی و هله هوله می خریده.سال هشتاد،به خاطر همین خاصه خرجی هاش،بیست و چهار هزار تومن به یکی از مغازه های نزدیک خونمون بدهکار بود و آخرش هم پدرش رفت حساب کرد.مجید همه چیزش رو برا رفیق میذاشت.از بچه گی تا وقتی بزرگ شد،این اخلاق رو با خودش داشت.تا سوم راهنمایی که خوند و بعدش ترک تحصیل کرد. با درس میونه ای نداشت.تا بچه بود،هفته ای دو سه تا دعوا داشت،ولی هرچی بزرگتر می شد،دعواهاش هم کمتر بود.بیشتر میونجی میشد و دعواها را حل و فصل می کرد.نه این که دعوا نکنه،نه،کمتر شده بود. 🌷🕊 💥ادامه دارد... -فدا❤ 💠:http://eitaa.com/maktabehajqasemsoleimani ------------------------------------------
✍حاج قاسم سلیمانی: 🔸انگار حادثه کربلا، مثل نوش دارویی است برای شفای بشریت، برای علاج بشریت، دارویی است برای درمان نفس بشریت، برای علاج ما در این دنیای فانی زود گذری که ازش عبور می‌کنیم. صبح-عاقبتتون-شهدایی 🕊🥀 -فدا❤ 💠:http://eitaa.com/maktabehajqasemsoleimani ------------------------------------------
🔴 آقازاده واقعی ☑️سرکار خانم نفیسه کرمانی همسر شهید آقازاده نژاد در سال ۷۹ با علی آقا ازدواج کرد و طی این مدت حدود ۲۳ سال عاشقانه همدیگر را دوست داشتند و می‌گوید با اینکه غم دلتنگیِ نبودِ همسرش برایش بسیار سخت است ولی خوشحال است که شوهرش به آرزوی دیرینه‌اش که همان شهادت بود رسید. ثمره این ازدواج، ۴ فرزند دختر است که آخرین دخترشان ۴۰ روز بعد از شهادت علی آقا به دنیا آمد و نامش را زینب گذاشتند. 🔸همسر شهید آقازاده نژاد: چهل روز بعد از شهادت علی آقا، زینب به دنیا آمد ولی باور کنید که هیچ وقت جای خالی همسرم را در این مدت احساس نکردم چون واقعا معتقدم شهدا زنده هستند و در این مدت به چشم دیدم که گاهی زینب بی‌قراری شدید می‌کند و‌ گریه می‌کند، به همسرم توسل می‌کنم به سرعت آرام می‌شود و کاملا حضور همسرم را در کنارم حس می‌کنم. -فدا❤ 💠:http://eitaa.com/maktabehajqasemsoleimani ------------------------------------------
-شهدای-کرمان 🥀🌱شهید «محمد شهسواری»؛ دلاوری از جنوب کرمان 🥀🌱شهید شهسواری قهرمانی که در دفاع مقدس در یک شب روحیه شجاعت و دلیری ایرانیان را به رخ جهان کشید و مردم ایران را مغرور و مسرور به داشتن رزمندگان شجاع در جبهه ها کرد، مردی که درحالی به زور اسلحه بعثی ها در حال انتقال به زندان بود به سمت دوربینها برگشت و با قدرت فریاد زد "مرگ بر صدام ضد اسلام"، 🥀🌱رهبر معظم انقلاب اسلامی در سال 84 در سفری كه به جیرفت داشتند، درباره محمد شهسواری فرمودند «یكى مثل شهید محمد شهسوارى ـ آزاده‏ سرافراز جیرفتى ـ به یك چهره‏ ماندگار در كشور تبدیل مى‏شود؛ نه به خاطر این‏كه وابسته‏ به یك قشر برتر است؛ نه! او یك رعیت‏زاده و یك جوان برخاسته‏ از قشرهاى پایین اجتماع است؛ اما آگاهى و شجاعت او، او را در چشم مردم ایران عزیز مى‏كند. آن روزى كه ماها پاى تلویزیون نشسته بودیم و دیدیم این جوان در چنگ دژخیمان رژیم بعثى صدام و زیر شلاق و تازیانه‏ آنها فریاد مى‏زند «مرگ بر صدام، ضد اسلام»، نمى‏دانستیم ایشان جیرفتى است؛ نه اسمى از او شنیده بودیم و نه خصوصیتى از او مى‏دانستیم؛ اما همه‏ وجود ما غرق تعظیم و تجلیل از این جوان آزاده شد. بعد هم بحمداللَّه به میان مردم و كشور ما برگشت». -فدا❤ 💠:http://eitaa.com/maktabehajqasemsoleimani ------------------------------------------
روایتگران راهیان مکتب حاج قاسم سلیمانی(مجمع)
💐#مجید_بربری #قسمت_43 همیشه هم با خنده می‌گفت:حسرت یه برادر به دل من موند.من به دایی هام حسودیم م
💐 حتی یه چاقو هم همیشه توی جیبش بود.بعضی وقت ها که بهش غرولند می کردیم و می گفتیم این چیه توی جیبت؟میگفت:مریم خانوم،می خوام هروقت خواستم میوه پوست بگیرم،راحت باشم. ولی من می دونستم برا چی این چاقو رو،گذاشته توی جیبش.روی حساب خودم،هرموقع از خونه میرفت بیرون،گوشت تنم می لرزید تا برگرده.می گفتم:خدایا!خودت مواظبش باش،یه وقت توی دعوا یا میونجی گری،یه اتفاقی براش نیفته! تا چهارسال هم براش غسل میکردم و از خدا خواستم که عاقبت به خیر بشه.فکر می کردم با ازدواج،عاقبت به خیر میشه.نمی‌دونستم از اون چیزی که من فکرش رو میکردم هم،بالاتر میره. بعد از این که درس رو رها کرد،با دوستاش رفتن توی یه درمانگاه.اونجا برای درمان بعضی بیماری های خاص آموزش می دیدن و بعد هم توی پارک ها و جاهای عمومی،به مردم آموزش پیشگیری از اون بیماری ها رو میدادن.برادرم مهرشاد رو هم با خودش همراه کرده بود.بهشون گفته بود:((بیاین بریم،خیلی حال میده.از صبح تا شب با آدم های زیادی آشنا میشیم.یه چیزی یاد میگیریم و به بقیه هم یاد میدیم.سرمون هم گرمه)). اونجا زیاد دوام نیاوردن.بعد از چند ماه زدن بیرون.نه تنها اونجا،مجید هیچ کجا برای کار دوام نمی آورد.هرچی هم در می آورد،همون روز خرج می کرد.گاهی وقت ها شل که میشد،پول بنزین ماشینش را هم از باباش می گرفت.اگه یه روز صدهزار تومان هم در می آورد،تا بیاد خونه،پنجاه تومنش رو می رفت با دوستاش خرج می کرد.بقیه اش رو هم برا خونه یه چیزی می خرید.عادت نداشت هیچ وقت دست خالی بیاد خونه،اگه شده یه سطل ماست می خرید.هرچی هم که از پولش می موند،به من یا خواهراش علی الخصوص به عطیه می‌داد.عطیه رو خیلی دوست داشت.البته کل کل کردنش با آبجیش هم سر جاش بود.گاهی شوخی شوخی نیم ساعت همدیگه رو می‌زدن.آخرش هم با خنده،هرکدوم می رفتن ردّ کارشون.بچه که بودن ،عطیه هزار تومن اگه داشت ،هزاری رو ازش می گرفت و به جاش ،سه تا صدتومنی بهش می‌داد و می گفت:ببین!این سه تاست.پول تو یکی یه.خلاصه با همین شیره مالی،پول عطیه رو می‌گرفت و به قول خودش؛میرفت با دوستاش عشق و حال. 🌷🕊 💥ادامه دارد... -فدا❤ 💠:http://eitaa.com/maktabehajqasemsoleimani ------------------------------------------
📌اردیبهشت‌ماه برای مردم کرمان یادآور روزهایی خاطره‌انگیز است از سفر مقام معظم رهبری به این استان. 🔸حضرت آیت‌الله خامنه‌ای اردیبهشت ماه سال ۸۴ طی سفری ده‌روزه به استان کرمان، ضمن دیدارهای عمومی با مردم، نخبگان، مدیران و ... از مراکز مهم استان نیز بازدید داشتند از جمله موزه جنگ کرمان که فرمانده شهید حاج قاسم سلیمانی، معظم‌له را در این بازدید همراهی می‌کرد. ⏺به مناسبت سالگرد این سفر به یادماندنی، گوشه‌هایی از حضور رهبر انقلاب را در قالب تصویر مرور کنیم -فدا❤ 💠:http://eitaa.com/maktabehajqasemsoleimani ------------------------------------------
-شهدای-کرمان 🥀🌱سردار شهید علی شفیعی یکی از فرماندهان فعال در جبهه جنگ بود که در عملیات‌های بدر، والفجر 8 و کربلای 4 حضوری فعال و نقش آفرین داشت. در وصیت‌نامه ایشان در خصوص اهمیت حفظ حجاب اینگونه می‌خوانیم «تمام این شهدا که از کنار ما رفتند گفتند تکلیف این بی‌حجابی را معلوم کنید.» 🥀🌱همسر شهید: اوایل ازدواجمان بود. یک شب از صدای دلنشین قرآن بیدارشدم. نور کم سویی به چشمم خورد. از خودم پرسیدم این نور از کجاست؟ بعد از مدتی متوجه‌شدم از چراغ قوه‌ای است که علی روشن‌کرده‌بود تا نماز شب بخواند. چراغ بزرگتری را روشن نکرده‌بود که مبادا من از خواب بیدارشوم. علی خیلی به من احترام می‌گذاشت. -فدا❤ 💠:http://eitaa.com/maktabehajqasemsoleimani ------------------------------------------
بعضی چیزا هیچ وقت عوض نمیشه -فدا❤ 💠:http://eitaa.com/maktabehajqasemsoleimani ------------------------------------------
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
دلتنگت شدم یه عالمه آخه فرق داری تو با همه...💔 -فدا❤ 💠:http://eitaa.com/maktabehajqasemsoleimani ------------------------------------------
باز دوباره شب جمعه شد و باز بی قرار یار، باز لحظه ی شهادت و باز این دست های تنهای بی قرار. غم ظهور و نیامدنت بس نبود عزیزِ جان؟ این درد جانسوز هم بر آن اضافه شد و لبریز شد کاسه ی صبر جان. پس از این دیگر شب های جمعه هیچ وقت مثل گذشته نخواهد بود... ساعت ۱:۲۰ دقیقه بامداد جمعه... 😞💔 جانان بگو پس نوبت ما کی میرسد؟ دنیا بدون تو دیگر جای قشنگی نیست... -فدا❤ 💠:http://eitaa.com/maktabehajqasemsoleimani ------------------------------------------
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
دختر کاپشن صورتی ، کجایی الان ، که دلتنگتن مردم ایران 🌸💗 ریحانه ی عزیز دخترگوشواره قلبی روزت مبارک🥀💐🌸 -فدا❤ 💠:http://eitaa.com/maktabehajqasemsoleimani ------------------------------------------