فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
شهداي غواص...
روايت حجت الاسلام جوشقانيان
از حال و هواي غواصان شهيد💚
رهروان مکتب #امام_حسین ع🍃
http://eitaa.com/maktabehajqasemsoleimani
زنگ زد گفت:
سامان همین الان وسایلتو جمع کن،
دو روز بریم قم...
گفتم: بابک جان میشه چند روز دیگه بریم؟؟!
گفت: نه همین الان!
با اصرارم که بود دوتایے راه افتادیم از رشت رفتیم قم..
اونجا ازش پرسیدم: بابک این همه
عجله و اصرار برای چی بود؟!
گفت:
برای فرار از گناه!
اگه میموندم رشت، دچار یه گناه میشدم...
برای همین اومدم به حضرتمعصومه(س) پناه آوردم.
به روایت رفیق شهید
#شهید_بابک_نوری🕊
فدایی #امام_حسین ع🌷🍃
http://eitaa.com/maktabehajqasemsoleimani
روایتگران راهیان مکتب حاج قاسم سلیمانی(مجمع)
امام خامنه ای: تبلیغات در مورد این عملیات ضدپژاک کم بود، مردم نمیدانند شما چه کردید. شهدای_امنیت، ش
ناگفته های سپاه در مقابله با پژاک
#قسمت_چهارم
تغيير راهبرد۱
پشتوانه اين پذيرش تغيير هوشمندانه راهبرد پدافندي به راهبرد آفندي بود. گروه هاي شرور مزدور و سرسپرده به بيگانگان با تجربه راهبرد پدافندي نظام در منطقه شمال غرب، جرئت و جسارت پيدا كرده بودند و هرگاه احساس مي كردند براي ادامه داشتن حمايت و كمك دشمنان نظام لازم است خودي نشان دهند و ابراز وجود كنند، دست به قتل و ترور موردي مي زدند و ساليانه بين 50 تا 60 نفر از شهروندان و نيروهاي نظامي و امنيتي را ناجوانمردانه به شهادت مي رساندند و پس از مواجه شدن با واكنش نظامي نظام به لانه هاي شان مي خزيدند و رفته رفته اين خيانت آفريني براي آنها به رويه جار ي تبديل شد.
پس از چند سال كه به اين منوال گذشت يعني از حدود پنج سال پيش، از اواخر سال گذشته، مقدمات تغيير و اجراي راهبرد جديد را فراهم كرد كه بر اساس آن، برخلاف موارد پيشين نمي بايست تنها به تعقيب موقتي آنها تا مرحله پنهان شدن در لانه هاي شان اكتفا شود، بلكه بر اساس راهبرد جديد مي بايست آنچنان سريع، قدرتمندانه و بي وقفه بر آنها تهاجم مي شد كه لانه هاي شان را نيز رها كرده و كيلومترها از خاك ايران دور مي شدند و هر آن در دلهره و وحشت حمله جديد نيروهاي توانمند سپاه به سر مي بردند.
برنامه عملياتي سپاه در ذيل راهبرد جديد به دنبال اعلام قطعي «پايان ماه عسل» اشرار مزدور و خائن و متجاوز بود.
ادامه دارد..
#یگان_ویژه_صابرین_سپاه
http://eitaa.com/maktabehajqasemsoleimani
شب جمعه بود با بچههای لشگر دور هم جمع شده بودیم و دعای کمیل میخواندیم. بین پیرانشهر و مهاباد یک سوله بزرگ مرغداری قرار داشت که تبدیل به محل اسکان موقت نیروهای لشگر ۱۷ علی ابن ابیطالب شده بود. مأموریت داشتیم در منطقه سردشت عملیاتی انجام بدهیم. در حال و هوای مراسم دعا بودیم که یکی وارد سوله شد و با ترس و هیجان داد زد: "دارن به طرفمون تیراندازی میکنن."
همهمهای بین بچهها افتاد. مراسم دعا بهم ریخت. آقای صادقی، رئیس ستادی لشگر، بلند شد و بیرون دوید. من و بقیه فرماندهان، نیروهایمان را جمع کردیم و با سلاحهایی مثل دوشکا و کاتیوشا جلو رفتیم. طرف مقابل همچنان داشت تیراندازی میکرد. روی شانه خاکی جاده سنگر گرفتیم و جواب تیرهایشان را دادیم. آتش شدیدی بینمان در گرفت.
با هر شلیک ما، بچهها تکبیر میگفتند. جای تعجب بود که وقتی آنها هم به سمت ما شلیک میکردند، صدای تکبیرشان بلند میشد! در همان حین، یک نفر داد زد: "اونجا رو نگاه کنید، اونام لباس فرم پوشیدن." خیلی به هم نزدیک شده بودیم، زیر نور منورها دیدیمشان، لباس فرم ایرانی تنشان بود. پرچم ایران را بالا بردیم و داد زدیم: "نزنید، نزنید برادرا، ما هم خودی هستیم."
تیراندازیها قطع شد. لب جاده که رسیدیم، همدیگر را شناختیم. آنها از بچههای تیپ ویژه شهدا و نیروهای «محمود کاوه» بودند. فکر کرده بودند ما ضد انقلابیم که وارد منطقه شدهایم. یکدیگر را بغل کردیم و بوسیدیم. برایمان جالب بود که با آن حجم آتش، هیچ تلفات جانی نداشتیم.
http://eitaa.com/maktabehajqasemsoleimani
اطراف سردشت، هفت، تپه (پایگاه) وجود داشت که به محور بچههای رزمنده قزوین معروف بود. من در «تپه شهید عابدی» بودم. ساعت حدود ۶ یا ۷ صبح بود که طبق روال هر روز، گروه تأمین جاده برای استقرار در پستهای مشخص شده حرکت کردند. معمولاً دو نفر مینیاب با سر نیزه جلوی گروه تأمین حرکت میکردند و به قول رزمندهها به زمین سیخک میزدند. اگر منافقین یا کومله و دموکرات، بمب یا مین کار گذاشته بودند، با این روش خنثی میشدند. یکدفعه....
....یکدفعه صدای رگبار بلند شد و متعاقب آن انفجار قوی منطقه و پایگاه را لرزاند. با شهید رودباری و چند نفر از بچهها به طرف جاده رفتیم. خیلی نگران بودیم. تصور ما این بود که بچهها شهید شدند. نزدیک که شدیم دیدیم الحمدالله همه سالم هستند و در بالای یک تپه ایستادهاند.
داستان از این قرار بود که وقتی مینیابها، مین ضد خودرو را میبینند تصمیم میگیرند از فاصلهای دور با رگبار منفجرش کنند. با این کار، منافقین که منتظر انفجار مین زیر پای رزمندهها بودند، مأیوس شدند. قرار بود ساعت ۸ تویوتا طبق روال هر روز حدود ۱۵ نفر از رزمندهها را به شهر منتقل کند که اگر مینها جلوی پای بچهها منفجر میشد، چه مصیبتی اتفاق میافتاد؟!
این ماجرا گذشت، اما نامردها چند روز بعد یک کمین برای بچههای پایگاه شهید کلوسه گذاشتند. منافقی با آر.پی.جی به وسط جاده آمده و از روبرو به تویوتا شلیک میکند و به تبع آن ۴ نفر از بچهها شهید شدند. دو نفر هم از بچههای داخل کابین با راننده کاملاً سوختند. یک معلم دینی در دبیرستان داشتیم بنام محمد خدا یاوران که در صندلی عقب تویوتا بود اما به او آسیبی نرسید.
در جبهه جنوب، دشمن معلوم بود، اما شهدای غرب به علت نفوذ منافقین و مزدوران کومله و دموکرات، خیلی مظلومانه به شهادت میرسیدند.
راوی: رزمنده دلاور یدالله یوسفی
فرمانده پایگاه شهید عابدی سردشت
#محرم
#شهدا_عرصه_امنیت
فداییان #امام_حسین ع🌱
http://eitaa.com/maktabehajqasemsoleimani
- ناشناس.mp3
10.36M
پادکست «گلبرگ یاس»
روایتی زیبا از شهید #فاطمیون
#سید_مصطفی_حسینی
فدایی #امام_حسین ع 🍃
http://eitaa.com/maktabehajqasemsoleimani
روایتگران راهیان مکتب حاج قاسم سلیمانی(مجمع)
امام خامنه ای: تبلیغات در مورد این عملیات ضدپژاک کم بود، مردم نمیدانند شما چه کردید. شهدای_امنیت، ش
ناگفته های سپاه در مقابله باپژاک
#قسمت_پنجم
برنامه عملياتي سپاه در ذيل راهبرد جديد به دنبال اعلام قطعي «پايان ماه عسل» اشرار مزدور و خائن و متجاوز بود.
آمادگي دشمن
دشمن به موقعيت سرزميني و طبيعي منطقه كه كوهستاني و جنگلي بود اتكاي زيادي داشت و مواضعش را نيز به اقتضاي آن مستحكم كرده بود و باورش نمي شد با در اختيار داشتن چنين موقعيت برتر نظامي و برخورداري از تجهيزات پيشرفته نظامي، در زماني كوتاه با تحمل ذلت و خفت تمام مواضعش را از دست بدهد و مجبور شود تسليم خواسته هاي نظام شود.
دشمن درنده خو كه از مدت ها پيش با مشاهده برخي تحركات و تغييرات در منطقه متوجه شده بود به دوران پايان حضورش در مناطق سرزميني ايران نزديك مي شود با افزايش تحركات دفاعي اش اقدام به عمليات هاي ايذايي و بازدارنده مانند مين گذاري و تله گذاري كرد و با گرفتن آرايش كامل نظامي آماده مواجه با تهاجم سنگين و كوبنده سپاه شد.
ادامه دارد...⏪
#یگان_ویژه_صابرین_سپاه
http://eitaa.com/maktabehajqasemsoleimani
در حاشیه "خور عبدالله" مشغول صرف شام بودیم. حاج قاسم به اتفاق برادر فارسی تشریف اوردند. از قرارگاه خبر آوردن نیروها را برای عملیات فردا تجهیز کنیم؛ دشمنان قصد دارند منطقه را بمباران شیمیایی كنند. حاج قاسم تذکرات لازم را دادند. به بچه ها گفتند: حالا برای نزول باران دعاى توسل برگزار کنید؛ فردا هوا بارانی شود و هواپيماهاى دشمن نتوانند پرواز کنند.
ساعتی بعد صدای مناجات بچه ها خط را نورانی کرد. هنوز دعا به پایان نرسیده بود که قطره های شفاف باران را روى چهره های خود حس می کردیم. حاج قاسم در حالی که شبنم مژه هایش با نم نم باران در هم آمیخته بود با خود می گفت: خدایا این دعای کدام بسیجی عارف بود که مستجاب شد؟!
شهيد حـاج قاسم سليمانى
#محرم فدایی #امام_حسین ع🌱
http://eitaa.com/maktabehajqasemsoleimani