#شهدایی
«بالاخره یک طوری فهمید من پدر شهیدم 💔 ! مدام بنا کرد بوسیدن پیشانیام که حاجآقا! شما باید برگردی عقب! ما را بیش از این شرمنده نکن!» 😞
به او گفتم: «من که شرمندهترم! شنیدم تو برداشتی زن و بچههایت را هم آوردی اندیمشک 😒 !» خیلی بااخلاص بود #همت☺️! در آشپزخانه مسؤول بودم و ناگهان آمد داخل! یک مقدار برنج گذاشتم کف ملاقه که مزهاش را بچشد! گفت: «بچهها آن جلو گرسنهاند! من در حد همین چند دانه برنج هم عذاب وجدان میگیرم خدایی 😢 !» و بعد هم بنا کرد گریه! نگو در راه برگشت به مقر فرماندهی، خبر شهادت 🕊 چند تایی از بچهها را میشنود که یکیشان یک دختر هم داشت ظاهراً! حالا خودش هم زن داشت و هم 2 تا بچه که تا پشت جبهه آورده بودشان!» عجبا! پشت تلفن هم داشت 📞 از این خاطرهها میگفت و گریه میکرد 😢 🙁
راوی:دوستوهمرزمشهید
#محمد_ابراهیم_همت❤️
#اللهم عجل لولیک الفرج
شادی قلوب نازنین ائمه و تعجیل در فرج صلوات✨
التماس دعا
#سیره شهدا
یاد کنیم از شهید نوجوانی که
به #حق_الناس خیلی اهمیت میداد!!!
#شهید_غلامرضا_ساعدی_کرمانی
🔻من در بچگی دو تا از لامپهای
#بیت_ المال را شکسته ام؛ #خسارت آن چند میشود؟
به حق الناس خیلی اهمیت میداد.
زمانی که برای اولین بار میخواست به #جبهه برود،
به شهرداری رفت و گفت:
من در بچگی دو تا از لامپهای بیت المال را شکسته ام.
خسارت آن چند میشود؟
غلامرضا خسارت لامپ ها را #پرداخت و با خیال راحت به جبهه رفت....
شادی روح مطهرش صلوات
#امضای_شهادت
مهدی توی وصیت نامه اش نوشته بود: رسیـدن به سن سی سال برایـم ننگ است. آخرین بار که از سوریه برگشت با هم رفتیم مشهد. بعد از زیارت دیدم مهدی کنار سقاخونه ایستاده میخنده...ازش پرسیدم چیه مادر چرا می خنـدی؟؟؟
گفت مادر، امضای شهادتم رو امروز از امام رضا علیه السلام گرفتم. بهش گفتم اگه تو شهید بشی من دیگه کسی رو ندارم.مهدی دستش رو به آسمون کرد و گفت مادر خدا هست...
#شهید_میرزامهدی_صابری ❤️
#یادشهید_باصلوات
#شهیدامروز
☘ سردار شهید ناصر کاظمی
🔸 تولد: ۱۲ خرداد ۱۳۳۵ در تهران
🔸 شهادت: ۶ شهریور ۱۳۶۱ شهادت در حین پاکسازی محور پیرانشهر-سردشت
.
#عکس_را_باز_کنید_و_متن_را_بخوانید
🌺 اتفاقی جالب در بازدید ناگهانی شهید رجایی از محل خدمت شهید کاظمی
#مسئول #انقلابیگری #خدمت_به_مردم #قانونمندی #اخلاص #تواضع
به جمع شهدایی ما بپیوندید👇
کانال سردار شهید مسعود زکی زاده
@masoodzakizadeh
قرار بود كه رزمندگان براي عمليات خيبر به #جزيره_مجنون بروند.
شب كه به طرف منطقه حركت مي كردند ، باران مي باريد و تا صبح كه در راه بودند ، همگي #خيسـ💧 شده بودند.
صبح روز بعد شهيد را ديدند كه لباسهايشان را شسته و خشك كرده بود. سپس به افراد همراه خود گفت كه :
امروز ظهر اينجا نماز جماعت برگزار مي كنيم.
بعضي از رزمندگان گفتند: آقا شيخ ، اينجا كه نمي شود، #نماز_جماعت بخوانيم.! ايشان گفت:
چرا نمي شود؟!!!
←بايد اينجا به دشمن بفهمانيم كه ما بخاطر همين مسئله #نماز كه ستون دين ماست آمده ايم كه بجنگيم.!
#هدف اصلي ما همان هدف اصلي مولايمان امام حسين عليه السلام است، پس بايد همين جا نماز جماعت بخوانيم...‼️
به هر حال ظهر جايگاهي را آماده كردند و نماز را به جماعت خواندند.
#شهید_محمد_شیخ_شعاعی
#مردان_حق
یادش با صلوات
#حاج_قاسم رفته بود پیش پدر و مادرش
گفته بود: حسین عاشقی بود که همه عاشقش بودند. حسین عاشق اباعبدالله الحسین علیه السلام بود. برای امام حسین علیه السلام میسوختــ🔥 و با #تمام وجود اشکــ💧 میریخت. از روی سوز و از روی #اعتقاد اشک میریخت و وقتی دعا میخواند و قبــل از همه و بیشتــر از همه، خودش گریه میکرد.
#شهید_غلامحسین_خزائی
#عاشقان_حسین (علیه السلام)
°•|🍃🌸
°•{جانباز، مدافع حرم
#شهید_مصطفی_رشیدپور🕊🌹}•°
🔴 شهیدی که برات شهادتش را از دست حضرت زینب(س) گرفت
◽️شب میلاد حضرت زینب(س) تماس گرفت و گفت: میروم حرم و زنگ میزنم هر حاجتی داری از خدا بخواه، وقتی به حرم میرسد دربهای حرم را بسته بودند با کلی خواهش و تمنا از متولی میخواهد که در را باز کند تا او و دوستانش زیارت کنند.
◽️مصطفی میگفت: من و دو دوستم و مرد سوری و ضریح حضرت زینب(س) تنها و بیواسطه بودیم و من هم از فرصت استفاده و با بیبی راز و نیاز کردم ولی نگفت که از ایشان چه خواسته است.
◽️بعد از زیارت میخوابد و در خواب میبیند که در همان حالت در حرم است و از درون ضریح دستی بیرون میآید و سه کاغذ یا نامه به او میدهد. اما وقتی مصطفی قصد خروج از حرم را دارد دو نامه را از او میگیرد و تنها نامه خودش را به او پس میدهد.
◽️در مدتی که در بستر جانبازی بود مدام میگفت: «اگر قرار نبود من شهید شوم چرا حضرت زینب(س) از درون ضریح آن کاغذ را به من داد» گویا باید میآمد و خانوادهاش را میدید و بعد عروج میکرد.
راوی 👈 همسر شهید
°•|🍃🌸
#فرازی_از_وصیتنامه
#شهید_ناصرالدین_باغانی🕊🌹
🔴 #امّا_شهادت_چیست؟
◽️آنگاه که دو دلداده به هم میرسند و عاشق به وصال معشوق میرسد و بندۀ خاکی به جمال زیبای حق نظر میافکند و محو تماشای رُخ یار میشود ،آن هنگام را جز #شهادت چه نام دیگری میتوانیم داد؟
◽️آن هنگام که رزمندهای مجاهد، بسوی دشمن حق میرود و ملائک به تماشای رزم او مینشینند و شیطان ناله بر میآورد و پای به فرار میگذارد و ناگهان غنچهای میشکفد، آن هنگام را جز #شهادت چه نام میتوانیم داد؟