🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊
در مکتب شهادت
در محضر شهدا
راه شهدا ، اعتقاد شهدا
سردار شهید محمد اسلامی نسب
✍ یک عمل جراحی با رمز یا زهرا (س)
چشمش آسیب دیده بود. دکترها گفتند: محمد بیناییاش رو از دست داده ، دیگه نمیشه کاریکرد و جراحی هم بیفایده است. اما محمد اصرار میکرد که شما عمل کنید وکاری به نتیجهاش نداشته باشید ، محمد این رو هم به دکترها گفت که فقط با ذکر یا زهرا(س) عمل رو شروع کنند. بعد از عمل دکترها از نتیجهی جراحی حیرت زده شدند. عملِ جراحی موفقیتآمیز بود با رمز یا زهرا(س)
📚منبع:کتاب رواقخونیسنگر
کجایندمردان الهی
🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊
🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊
🌷🌷🌷🌷🌷
🌹🌹🌹
🌸
در مکتب شهادت
در محضر شهدا
راه شهدا ، عمل شهدا
حتما_حتما_بخونید
سلام
دو تا خاطره زیبا از زندگیِ سردار شهید یوسف سجودی مینویسم ، یکیاش مخصوصِ خانومهاست و یکیاش مخصوصِ آقایون...
خاطره_ی_شهید_ویژه_خانومها:
همسر شهید میگه: زندگیمون با کمکخرجِ پدرش و درآمدِ ناچیزِ حوزه به سختی میگذشت. یه شب نان هم برا خوردن نداشتیم. بهش گفتم که چیزی نداریم. اونقدر این پا و اون پا کرد که فهمیدم پولش ته کشیده. حرفی نزدم و رفتم سراغِ کارهایم... وقتی برگشتم ، دیدم یوسف نشسته پایِ سفره... داشت گوشههایِ خشک و دور ریزِ نان رو که از چند روز پیش مونده بود، میخورد... بهم گفت: بیا خانوم ! اینم از شامِ امشب...
.
خانوما_دقت_کنین:
از همسر این شهید یاد بگیرین و چیزی رو نخواین که میدونین همسرتون توانِ مهیا کردنش رو نداره ، لطفاً با پایین آوردنِ سطح توقعاتتون کاری کنین که مردتون شرمنده نشه ، تا زندگیتون آرامش داشته باشه...
.
___________________________________
خاطره_ی_شهید_ویژه_آقایون:
یوسف بعد از مدتها خرید کرده بود. بهم گفت: خانوم! ناهار مرغ درست میکنی؟
هنوز آشپزی بلد نبودم. اما دل رو زدم به دریا و گفتم: چشم...
مرغ رو خوب شستم و انداختم تویِ روغن. سرخ و سیاه شده بود که آوردمش سرِ سفره. یوسف مشغول خوردن شد. مرغ رو به دندون گرفته بود و باهاش کلنجار می رفت. مرغ مثلِ سنگ شده بود و کنده نمیشد. تازه فهمیدم قبل از سرخ کردن باید آبپزش میکردم. کلی خجالت کشیدم. اما یوسف میخندید و میگفت: فدای سرت خانوم!
.
آقایون_دقت_کنید:
همسرتون با عشق براتون غذا می پزه و توی خونه زحمت میکشه. اگه غذا خوب نبود و یا نقصی دیدین ، نباید به روش بیارین. یادمون نره که گاهی یه تشکر کردن ،کلِ خستگی رو از تن همسرمون خارج میکنه... شهدایی_زندگی_کنیم_تا_طعم_خوشبختی_رو_بچشیم
.
📚 منبع خاطرات:
مجموعه طلایه داران جبهه حق 7 ( کتاب شهید یوسف سجودی)
فرمانده تیپ سوم لشکر 17علی بن ابیطالب علیه السلام
🌷
🕊🕊🕊
🌹🌹🌹🌹🌹
🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺
یاران حاج قاسم
مدافعان حرم
#موقع اعزام، دوقلوها به گریه افتادند
هاشم برگشت و بغلشان کرد
و هر سه خندیدند
این عکس، یادگار ماند برای روزهای بی پدریشان
شهید مدافع حرم
#هاشم_دهقانی_نیا🌷
#خوشا_به_حال_شــــ🌷ـــهدا
شادی روح مطهرش صلوات
در محضر شهدا
راه شهید ، عمل شهید
قرار بود فرح همسر شاه بیاد برای افتتاح شرکت
مهدی خودش را به مریضی زده بود
گفتم چرا نمیایی تو که مریض نیستی
گفت جایی که زن بی حجاب باشه من نمیام
سردار شهید حاج مهدی کازرونی
#یاد_عزیزش_با_صلوات
🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺
🌺🌺🌺🌺🌺
🌺🌺🌺
🌺
در محضر شهدا
دفترچه خاطرات دفاع مقدس
نماز شب و شهادت
رزمیکار بود و خوشهیکل. قبل از اذانِ صبح دیدم نمازشب میخونه. با اون هیکلِ درشت مثل یه بچه سرش رو انداخته بود پایین. با آرامش خاصی حمد و سوره میخوند. رفت و رفت تا اینکه رسید به تشهد. یهو یه تیر اومد و خورد به سینهاش نمیدونم تیر ازکجا پیداش شد. درد میکشید اما به روی خودش نمیآورد. نمازشرو نشکست تا اینکه افتاد. دویدم و رفتم بالای سرش. دیدم آروم داره سلامِ آخرِ نماز رو میگه: السلام علیکم و رحمه الله و برکاته... همراه با نمازشب تموم کرد و شهید شد.
خاطره از شهید حبیب الله رحیمی
📚منبع: کتاب روایت مقدس
🌺
🌺🌺🌺
🌺🌺🌺🌺🌺
🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺
🌸💌🌸💌🌸💌🌸
در محضر شهدا
شهید محمود فرزانه
راه شهید ، کلام شهید
غروب بود وضو گرفنه بودیم برا نماز برویم مسجد٬ شهید محمود فرزانه گفت فلانی از اینکه وصیت نامه شهدا را در مراسمات می خوانی چه احساسی داری؟ گفتم افسوس جاماندن ازقافله شهدا ٬گفت غصه نخور این هم حکمتی دارد٬ کارکمی نیست٬ سعادتی است که خدا لیاقت افسوس خوردن در وجود شما دیده است٬ ولی بدان که من وصیت نامه دارم ولی جنازه ندارم که مراسم بگیرید٬ گفتم اگرخدا به ما لیاقت داده مطمئن باش لیاقت گرفتن مراسم و خواندن وصیت نامه تو را هم میدهد٬فرمود انشالله٬ همینطور هم شد محمود جنازه نداشت ولی وصیت نامه و مراسم داشت٬ واقعا اینها باخدا معامله کرده بودند ٬مدتی بعد از شهادت درعالم خواب آمد گفت فلانی دیدی چقدر دلمان باهم بود یادش بخیر.
یاد یاران سفر کرده بخیر
🌸💌🌸💌🌸💌🌸