واقعا زبان قاصره از عظمت خدا ...
با یک زلزله کوچیک ارامشی که چند ثانیه قبل داشتی به ترس و وحشت تبدیل میشه ...
تمام چیز هایی که کلی زحمت کشیدی برای بدست اوردنشون رو رها میکنی جون خودت و بچه هات رو بر میداری و میری ...
واقعا ادمیزاد به چیه خودش مغرور میشه (:
اللَّهُمُ إِنِّي أَسْأَلُكَ ... أَنْ تُسَامِحني وَتَرْحَمنِي وَتَجْعَلْنِي بِقسْمِكَ رَاضِياً قانعاً
خدايا!
از تو درخواست میکنم با من مدارا نمایی و به من رحم کنی و به آنچه روزی ام نموده ای خشنود و قانع بداری ...
خسارت مالی که تا همین الانشم خیلی داشته ،
فقط امیدواریم خسارت جانی به کسی نزده باشه ...
درست لحظه ای که میگی اخیش تموم شد ، نجات پیدا کردیم ، یه تلنگر میخوریم که یادمون بیاد :
لَقَدْ خَلَقْنَا الْاِنْسانَ فِی کَبَدٍ
که ما انسان را در رنج آفریدیم ...
«سوره بلد آیه چهار »
شهید مرتضی مطهری :
اساسا روح که بزرگ شد
تن به زحمت میافتد
و روح که کوچک شد
تن آسایش پیدا میکند...!
🌿🦋
https://eitaa.com/bok_mark
خیلی یهویی دلم حال و هوای راهیان نور رو خواست ...
هوای خوزستان و درختای نخل ،
خاطرات شهدا از زبون راوی ، انگار شهدا هم نشسته بودند و با ما گوش میدادند ...
حال هوای خاک های نرم فکه ، غروب های شلمچه ، گرمایه طلائیه ، دهلاویه ، هویزه ...
نسیم های خنک اروند کنار .
حال هوای بغض و فشرده شدن قلب ، توی معراج شهدا ...
نوای حمید علیمی که پشت سر هم توی اتوبوس پخش میشد :« کاروان ها ، کاروان ها میروند ، عاشقان را میبردند ... »
یعنی میشه این حال و هوا دوباره نصیب هممون بشه؟ (:
#فتوگرافی
#راهیان_نور
https://eitaa.com/bok_mark