خون دل خوردن دانی به چه ماند؟
نرگس هایی که در انتظار بارانند ،
دختر سه ساله ای که بغل مهربان پدر را میخواهد،
مادری که آشفته پسر شاید شهیدش است،
عاشقی که معشوقش در حال پریدن است
چِ کنیم از هیاهوی دنیا؟
فرار که نمیشود ولی...
سخت است اما باید جنگید و دوام آورد ، باور داشت به رفیقی مثل حسین و تکیه ای به خدای همیشگی که تنهاییت با وجودش تمسخر آمیزترین است .
خدایا به امید خودت...
#دل_نوشت