نصف کارایی که میخواستم و انجام دادم بعد الان فسقلی داره میخوابه که بیدار بشه بریم افطار خونه دوست پسربزرگه
مهمونی الحمدالله از افطار تا ساعت ۱ طول کشید و خیلی خوش گذشت نشستن و صحبت کردن با خانومای هم سن و سال خیلی میچسبه بهم و شارژ میشم امشبم خانومای که اومده بودن خیلی باحال بودن و خیلی خندیدیم صاحب خونه هم خیلی زحمت کشیده بود من و جاریمم کمکش کردیم ظرفارو شستیم امروز دوسه روز گذشته رو شست برد الحمدالله بابتش😌✨
امشب همش قلبم تکون تکون میخورد محمدرضا میرفت بازی میکرد میومد میگفت مامان اینجایی؟؟ همش میرفت میومد مامان مامان مامان
وانت وانت تو دلم قند اب میکردن🥹👶🩵
.
ترجیح می دهم با آدم هایی در ارتباط باشم که ته مانده ی امیدم را از من نگیرند. به من اضطراب ندهند، به این نتیجه رسیدم که آرامش نتیجه انتخاب آدم های درست است. . .