مرغ گذاشتم پخت بعد محمدرضا رو بردم حموم و لباسارو انداختم ماشین و اومدم اتاق مرتب کردم جاروبرقی کشیدم تازه نشستم زمین البته اگه بزارن😒😩
الان کاغذ پذیرش و دیدم ۱۹۰۰ شد ازمایشم دوتا دونه قند و تیروئید
قندم افتاد که🤣💔
جاری و برادرشوهرم اومده بودن ناهار
ناهار خوردیم دیگه خیلی بی حال و بی انرژی بودم رفتیم اتاق من و پسربزرگه نشستیم اونا بیرون دیگه ظرفارو جاریم شست رفتنی ام گفت خیلی خوشمزه شده بود
پسربزرگه ام گفت خوشمزه شده دستت درد نکنه همین برای خستگی من کافیه که عزیزام با خوردن غذاهام لذت ببرن。◕‿◕。
﹏خونـهِامنِمآمانـی˖⑅
دلم چمن میخواد دلم درخت میخواد دلم خوش گذرونی میخواد. . .