از ساعت ۸ مشغول شام شدم و دونه دونه خورد کردم و به نوبت سرخ کردم و تا همین الان که تموم شد خسته شدم ᕦ[ ◑ □ ◑ ]ᕤ
کوچولو بستنی میخوره بعد میگم یواش یواش میگه بااااشه بااااااشه بااااااشه یکم میخوره میگه ترشهههه ترشههههه میگم نه شیرینه 😂😂😍
خاطره تعریف کنم🤣
تو بارداری یه آزمایش قندی هست که دوبار خون میگیرن وسط دوتاش یه شربت قندی میدن بهت پودره باید تو اب قاطی کنی بخوری بعد اونم یبار خون میگیرن بعد من دکترم که نوشت برم انجام بدم از هرکی پرسیدم همه گفتن شربت بد مزست بالا میاری هیچی روزش رسید با مامانم رفتیم شربت و دادن من خوردم اینقدر خوشمزههههه بود به دکتره گفتم یکی ام بده ببرم خونه بخورم خیلی خوشمزست🤣🤣🤣🤣
گفت واقعا؟ هرکی اومده میگه بدمزست
گفتم نه خیلی خوبه🤣🤣🤣🤣
دیروز که رفتم خون دادم یکی اومد باردار بود ازاونا داشت میخورد هوس کردم🤣🤣🤣🤣
حالا اینم بگم یبار با بابام رفتم درمونگاه جمکران برای سونوگرافی بعد بابام رفت نوبت بگیره گفت سونو حاملگی نوبت میخوام🤣🤣
من پشتش بودم داشتم ازخنده میترکیدم🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣
گفتم سونو ۶ماهگییی🤣🤣🤣🤣🤣
حالا یه چالش دارم با مامانم برای اینکه نرم دیدن بچه تازه متولد شده و اون میخواد من برم ولی خودم نه حالا ناراحتی و داستان در پیشه خدارحم کنه به حالم کمتر اعصابم خورد بشه. .