جمعه با سه چهارتا خانواده که دوستای پسربزرگه هستن میخواییم بریم بیرون روستایی جایی هنوز خبر قطعی از جاش ندارم مهمون ما هستن دیگه باید ناهار حاضر کنیم خرید بریم وسایل اماده کنم خلاصه که خیلی کار هست امیدوارم بچم تا اونموقعه زود خوب بشه تا بهش خوش بگذره🫠
https://eitaa.com/Naaz_gool/527
من اصلا استرس نداشتم فقط استرس خودشو داشتم که یوقت اتفاقی براش نیوفته
دیشب همش وقتی میدیدم پسرکوچولو تو خواب ناله میکنه نمیتونه بخوابه بدنش داغ داغ گریه میکنه دلم آتیش میگرفت واقعا بغض داشتم همش تا صبح که بخوابم تو دلم میگفتم امام زمان بابای من و بچمی خودت کمک بچم کن اروم بخوابه خداروشکر خداروشکر خداروشکر تبش اومد پایین بالاخره تونست اروم بخوابه
واقعا نمیدونم چطوری مامانم و بپیچونم؟ همش میگه بیا بریم خونه عروس دیدنی
امروز از دیروز بهترم سعی تلاش برای توجه نکردن تا حدودی جواب داده برام
البته فعلا دارم ذهنمون مشغول مهمونی اخر هفته میکنم تا سرگرم بشم اینطوری برای ارامش ذهنم خیلی خوبه
الانم حوصلم سررفته گشنمه ناهار خیلی زود خوردیم و دلم خوردنی خوشمزه میخواد