دیشب همش وقتی میدیدم پسرکوچولو تو خواب ناله میکنه نمیتونه بخوابه بدنش داغ داغ گریه میکنه دلم آتیش میگرفت واقعا بغض داشتم همش تا صبح که بخوابم تو دلم میگفتم امام زمان بابای من و بچمی خودت کمک بچم کن اروم بخوابه خداروشکر خداروشکر خداروشکر تبش اومد پایین بالاخره تونست اروم بخوابه
واقعا نمیدونم چطوری مامانم و بپیچونم؟ همش میگه بیا بریم خونه عروس دیدنی
امروز از دیروز بهترم سعی تلاش برای توجه نکردن تا حدودی جواب داده برام
البته فعلا دارم ذهنمون مشغول مهمونی اخر هفته میکنم تا سرگرم بشم اینطوری برای ارامش ذهنم خیلی خوبه
الانم حوصلم سررفته گشنمه ناهار خیلی زود خوردیم و دلم خوردنی خوشمزه میخواد
.
تو رویایی هستی که هرگز خاموش نمیشود،
هرچند شب طولانی باشد. . .