.
چون صبح، زیر خیمهی دلگیرِ آسمان
در آرزوی یک نفسِ بیغمانهایم. . .
از دیشب بگم که بعد از نماز صبح مادر پسری از خستگی بیهوش شدیم چند ساعتی خوب بود که دوباره کوچولو بیدار میشد میخوابید و چندبار گذاشتم رو پام تا صبح یک ساعتی هست بیدار شدیم ناهار خوردیم بچم تبش اومده پایین خیلی بهتر شده ولی حال ندارهಥ╭╮ಥ
خیلی یهویی دلم برای کلاس طراحی تنگ شد یادش بخیر روزای جالبی اونجا سپری کردم
از ساعت ۵ تا نزدیکی ۸ خیلی چرت بود
۸ نیم رسیدم خونه مامان و الان یکم اعصابم راحت تره
﹏خونـهِامنِمآمانـی˖⑅
نمیدونم چرا هر فیلم و سریالی که میبینم پارک شین هه بازی کرده سریع دانلود میکنم¯\_༼ᴼل͜ᴼ༽_/¯
البته اینا برای بعد کلاس طراحیه اوایل زندگی مشترک (◍•ᴗ•◍)✧*。✨