دیده در هجر تو شرمندۀ احسانم کرد
بس که شبها گهر اشک به دامانم کرد. .
عاشقان دوش ز گیسوی تو دیوانه شدند
حال آشفتۀ آن جمع پریشانم کرد. .
تا که ویران شدم آمد به کفم گنج مراد
خانۀ سیلغم آباد که ویرانم کرد. .
شمّهای از گل روی تو به بلبل گفتم
آن تُنُک حوصله رسوای گلستانم کرد. .
داستان شب هجران تو گفتم با شمع
آنقدر سوخت که از گفته پشیمانم کرد. .
سلام حال و احوال؟؟👀 یک ساعتی هست که بیدارم و مشغول خودم و فسقلی و وسایل هستم لباسامون انداختم ماشین بشوره🧺
الحمدالله فسقلی خیلی بهتر شده خداروشکر دیگه مریض نیست 🧸
بچم دوروزی که خونه مامانم بودیم مامانم براش موز خرید ولی نخورد اشتها نداشت بعد امروز صبح وقتی از خواب بیدار شد همش میگفت موشز موشز دیگه زنگ زدم باباش براش بگیره😍❤️
کارم در اومده فسقلی بغلی شده ۱۶کیلو (ماشاالله) باید بغلش کنم 🫠