بِبُرد از من قرار و طاقت و هوش
بت سنگین دلِ، سیمین بُناگوش. . .
سلام روز بخیر امروز وقتی بیدار شدم هیشکی خونه نبود تو خواب و بیداری بودم که پسربزرگه اومد گفت برنج درست کن برای ناهار و خدافظی کرد رفت الان مشغول پختن برنج هستم برای ناهار و فسقلی تازه بیدار شده بعد از اینکه کارم تو آشپزخونه تموم شد باید فسقلی و ببرم حموم و لباسای شسته شده دیروز و جمع کنم دوتا پیرهن پسربزرگم اتو کنم شاید بشه گفت کارم تمومه