﹏خونـهِامنِمآمانـی˖⑅
-
میوه ها خورده شد بعد یهو جاریم گفت وای باز عکس نگرفتم گفتم نگران نباش من گرفتم 🤣
چهار روزه با فسقلی برای داروهاش مشغولیم به سختی میخوره و درحالی که همشون خیلی شیرین هستن خیلیاشو ریخته بیرون رولباساش و خلاصه که وضع خرابه منم از زندگیم خستم
.
درختیام که بر آن حک شدهست نامِ کسی
غمت مباد که یادِ تو با من است هنوز. . .
پسربزرگه زنگ زد من خیلی یهویی گریم گرفت اصلا نشون ندادم دارم گریه میکنم بعد یهو گفت گریه نکن حالم بد میشه همین که یکی از طرز صحبت کردنم میفهمه حالم بد باید سجده شکر بجا بیارم