.
درختیام که بر آن حک شدهست نامِ کسی
غمت مباد که یادِ تو با من است هنوز. . .
پسربزرگه زنگ زد من خیلی یهویی گریم گرفت اصلا نشون ندادم دارم گریه میکنم بعد یهو گفت گریه نکن حالم بد میشه همین که یکی از طرز صحبت کردنم میفهمه حالم بد باید سجده شکر بجا بیارم
چند روز پیش پسربزرگه کوچولو رو برد بیرون براش شیر کاکائو گرفت برای من نگرفت گفت چون باید رعایت کنی قندت بالا نره بعد گفتم خب حالا یبار چیزی نمیشه امشب برام خرید از اینکه همین کوچولوها یادش میمونه خوشحالم😍
.
سخن، نزدِ زیباییِ چشمانت بازمیایستد. .
لبخندت،
به گلهایی جان میبخشد که از روزگار پژمردند. .