صبحونه درست کردم پسر بزرگه رفت سره کار قسمت ۱۱ تایفون دیدم الان میرم مشغول ناهار خوشمزه بشم تا وقتی پسربزرگه میاد اماده باشه کوچولو هنوز خوابه پس خیلی یواش یواش کار میکنم
یه کوه لباس تا کردم گذاشتم تو کشوی لباسامون خیلی خسته کننده بود💔🥱
آسمون از پشت توری. .
غذامون حاضره منتظر پسربزرگه هستیم بیاد باهم بخوریم خیلی گشنمه🥱
از ساعت ۸ تا الان سره پام بالاخره میتونم استراحت کنم خسته شدم☹️
.
شیشه بودیم و ترک خورده، ولی در همه عمر
زخم را هدیه نکردیم به دستان کَسی. . .