یه کوه لباس تا کردم گذاشتم تو کشوی لباسامون خیلی خسته کننده بود💔🥱
آسمون از پشت توری. .
غذامون حاضره منتظر پسربزرگه هستیم بیاد باهم بخوریم خیلی گشنمه🥱
از ساعت ۸ تا الان سره پام بالاخره میتونم استراحت کنم خسته شدم☹️
.
شیشه بودیم و ترک خورده، ولی در همه عمر
زخم را هدیه نکردیم به دستان کَسی. . .
.
شور شیرینم به پرسش سر به زیر افکنده بود
ای لب شیرین! جواب تلخ سر بالا چرا. . .؟
پسرکوچولو بستنی خورد
همونطور که با دوستم حرف میزدم درباره بارداری سیب خورد کردم شیره درست کردم برای کمپوت بعد رفتم ظرفای ناهارم شستم کمپوت پخت ظرف کردمش که خنک بشه
برای پسربزرگه یکم برنج درست کردم که شام بخوره
بازم زنگ زدم یه دوست دیگم یکمم با اون حرف زدم
حالا برم ظرفای کمپوت بشورم . .