پسرکوچولو بستنی خورد
همونطور که با دوستم حرف میزدم درباره بارداری سیب خورد کردم شیره درست کردم برای کمپوت بعد رفتم ظرفای ناهارم شستم کمپوت پخت ظرف کردمش که خنک بشه
برای پسربزرگه یکم برنج درست کردم که شام بخوره
بازم زنگ زدم یه دوست دیگم یکمم با اون حرف زدم
حالا برم ظرفای کمپوت بشورم . .
هدایت شده از ﹏خونـهِامنِمآمانـی˖⑅
.
درونم ریختم ناگفتههایم را تمامِ عمر
به قدرِ بودنم بغضم، که پشتِ خنده پنهانم. . .
.
بین هزاران دیروز و میلیون ها فردا
فقط یک امروز وجود داره
امروزتُ از دست نده. .