امشب میخوابم و فردا دیگه اگه یادم افتاد به درکی میچسبونم روش تا بره به درک. .
.
خاطرهها
گاه و بیگاه میآیند
کنارم مینشینند
میخندند
گریه میکنند
اما، پیر نمیشوند. . .
عجیب بود
تو خوب بودی؟
▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬
اره برای همه اونایی که مارو باهم دیده بودن عجیب بود
با دوستم ؟ اره تا اخر اخرش خوب بودم
غمام اروم دارن بیدار می شن
شاید باید گریه کنم گریه کردن که چیزی نیست دو قطره آبه دیگه والا . .
شوهرم و واقعا درک میکنه
درک میکنم که ناراحت میشه و من چقدر بغض میشینه تو گلوم وقتی اینطوری میشه وقتی برادرم و میبینه وقتی حرفایی که بهش زدم براش تکرار میشه ایکاش نمیفهمید ایکاش لال میشدم ایکاش اصلا اتفاق نمی افتاد خستم ازاین غمای لعنتی خستم لعنت به هرچی خاطرست لعنت به برادر ...