ولی یروزی جواب تموم اشکایی که ریختم و میده فقط دوست دارم خودمم به چشم ببینم ببینم چه زجری میکشه چون من خیلی زجر کشیدم چون من مردم..
دختر درونم دوست داره بشینه گریه کنه
ولی مامان درونم میگه پس پسرت چی؟؟
عزیزم سخته واقعا. ولی درکنار مادر بودن ماهم آدمیم
یه تایمی برای خودت مشخص کن و بشین یه دل سیر برای خودت گریه وکن وراجبش فکرکن و بنویس تاخالی بشی
ولی بعدش دیگه برای خودت تمومش کن.بگو غصه هاموبرای این موضوع خوردم بسه...سعی کن کارایی که حالت رو خوب میکنه انجام بده وبه خودت کمک کن وحواس خودت پرت کن تا کمتر بهش فکرکنی...هرچی غصه بخوری وروز به روز فقط بهش بیشتر میشه
▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬
دارم تموم سعی و میکنم که جلوی فسقلی گریه نکنم
میدونی دردم دردی که خیلی ساله از ۸.۹سالگی باهامه هرچقدر گریه کنم درد بکشم حرف بزنم غصه بخورم حالم راجبش خوب نمیشه فقط باید سعی کنم برای خودم و همسرم کمرنگش کنم ولی بعضی وقتا دست ما نیست که با دیدن برادرم پررنگ میشه و زجره که میکشیم:)
یه سردرد بدی گرفتم از گریه های صبحم که انگاری سرم زیر دستگاه پرسه
وقتایی که حالم بد میشه یه چیزی تو ذهنم خیلی پر رنگه اینکه باید به پسرکوچولوم برسم در هر حالتی غذاشو سره وقت بخوره میان وعده هاشو بخوره استراحتشو بکنه یکم سخت میشه چون حوصله ندارم و باید با سازی که میزنه راه بیام تا روز به اخر برسه و بخوابه تا منم بتونم برم تو حال خودم. . .