آخر هفتمون خیلی خوش گذشت یوقت فکر نکنید رفتیم سفر یا جاهای تفریحی یا پارک و طبیعت هیج کجا نرفتیم همش تو خونه بودیم یا تو راه یه خونه دیگه. .
خونه جای امن من تو این دنیای یکم ترسناکه که تموم احساسات متخلفم و اونجا دیده میشه و خوده واقعیام هستم. .
آخر هفته اونقدر بهم چسبید که با عزیزترینم آشپزی کردیم غذای خوشمزمون خوردیم از خوشمزه بودنش لبخند زدیم یا حتی وقتی که من از بیخوابی سردرد گرفته بودم عزیزم برامون شیر موز درست کرد تا قوت بگیریم وقتی میدید ما خوشحالیم لبخند میزد از خوشحال بودنمون. .
یا وقتی که به حرفام گوش میده و میزاره من تموم حرفای ته دلم و خالی کنم از هرچیزی اونجا بهترین نقطه تو زندگیم میشه اینکه یه نفر من و میفهمه و حالم براش مهمه. .
اخر هفته رفت بین بهترین روزای زندگیم وقتی بهم گفت دعا میکنم و خواهم کرد خدا یه تیکه بهشت بهت بده وقتی اینهمه مادری سخته و تو داری با تموم توانت مادری میکنی و خوشحالم که کنارمی با تموم سختی های که باهم ازشون گذشتیم. .
بهترین هدیه کوچولوی خدا کنارمون میشینه و تند تند بغلمون میکنه ناغافل میاد بوسمون میکنه من عاشقشم . .
#مامان.
دیشب مغزم خواب بود دیگه به امروز انتقال پیدا کرد تا ثبتش کنم. .
.
پاسخ ها
و توجهات
و قهوه. .
سرد که باشند، کسی دوستشان ندارد. .
صبحونه گرم و تازه و داغ بخوریم که امروز یه روز تازست یه روز تازه که باید حسابی تلاش کنم برای خوب موندنش😌🌝