.
چه شبهایی که چون سایه خزیدم پایِ قصر تو
به امیدی که مهتاب رُخت بینم در ایوانت. . .
خب بریم برای نوبت دوم آشپزخونه
بلند شم یه چایی دم کنم تا خوابم بپره بعد مشغول شام بشیم ✨
هدایت شده از ﹏خونـهِامنِمآمانـی˖⑅
.
من عاشق اینم که برگردم خونه، توی خونه بخوابم، توی خونه غذا بخورم، توی خونه وقت بگذرونم، توی خونه سریال ببینم، توی خونه کتاب بخونم، توی خونه بمونم، من عاشق خونهم. . .
🪞🛋
بعد از یه ماه جدایی پدرومادرم بالاخره ادمایی به اسم فامیل یادشون افتاد حالی بپرسن که اصلا هستیم نیستیم..
شام پخت هنوز مرد خونه نیومده فسقلی ام رفت پیشش منم حالم خوب نیست ولی دارم استراحت میکنم