دلم تنگه هنوز یبار نرفتم اونجا میدونم وقتی برم جای خالیش خیلی میاد تو چشمم و ناراحتیم بیشتر میشه ولی میخوام برم اون زن بیچاره تنهاست یکم پیشش بمونم شاید دل تنگیم رفع شد هوم؟
امان امان از این حالی که میاد سراغم و تموم شدنش از دستم خارجه حتی اونقدر این فکرای کوفتی مزخرفن که حالت تهوع میگیرم از وجودشون داخل سرم
امروز فقط تونستم ظرفای شام دیشب و بشورم گاز دستمال بکشم دیگه بقیه خونه رو نتونستم
برادرشوهرم ناهار دعوت کرده به پسربزرگه میگم با فسقلی برین من نمیام حالم خوب نیست میگه نه چطوری برم زنم مریضه نمیرم اگه بریم باهم میریم
من گریه میکنمممم😭😭😭😭❤️