.
زعفران ِلب سرخ تو ببين كی گفتم ،
آخرش كار دهد دست خراسانیها . . .
فسقلی و بردم حموم حاضرش کردم خودمم حاضر شدم کیفمم اماده کردم که بریم ناهار هرچی دیرتر بریم بهتره
امروز اینطوریه که مادرشوهر غذایی درست کرده که من خوشم نمیاد فقط خیلی کم از خورشت بادمجون خوردم که گشنم نشه حالا با جاری خانوم باید یه عالمه ظرف بشوریم که تموم بشه
البته رژیم قندی که میگرفتم یکم ول شده بود چون حوصله نداشتم کنترل کنم از دیروز شروع کردم
امیدوارم قندم بالا نره با این کنترل کردن ها
.
با توام دختر مغرور پرآوازهی شهر ،
میشود شاعر موهای ِپریشان تو بود ؟. . .