eitaa logo
⁦⁦⁦ ⁦﹏⁩⁩خونـهِ‌امنِ‌مآمانـی˖⑅⁦
157 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
12 ویدیو
0 فایل
مامان یه آقا کوچولو🧸⭐ چایی / زندگی / آسمون / خودم من کپی نمیکنم شماهم همینطور کپی نکن! آقا نیاد راضی نیستم ! https://daigo.ir/secret/12027592682 https://abzarek.ir/service-p/msg/4282392
مشاهده در ایتا
دانلود
~امروزم هیچ اتفاق خاصی نیفتاد امروز ظهر بابام اومد یکم نشستیم حرف زدیم رفت غذای فسقلی و دادم خودم ناهار نخوردم دوباره فسقلی خوابید تا عصر بیدار شدیم باهم عصرونه خوردیم برای توت بگم یه آویز درست کردم ظرفای ناهار و شستم شام خوردم دیگه هیچ کاری ندارم و خیلی خسته کنندست 😭
من برای مشکلاتم تراپی نیاز ندارم. .میرم ظرف میشورم بهم فحش دادن؟ میرم ظرف میشورم. . دلم و شکستن ؟ میرم ظرف میشورم. . خوشحالم؟ میرم ظرف میشورم. . چشام گریونه؟ میرم ظرف میشورم. . شاید مسخره بیاد ولی نجات دهنده من تو کف و آبیه که قاطی شده. . یاده تموم کارایی که باهام کردن میوفتم و اسکاج و محکم تر میکشم حتی بعضی وقتا تو همون سینک میزنم میشکنم تا آروم بشم تا دل کوچیک و طفلکیم نفس بکشه تا یکم آروم بشه چه گناهی کرده ؟ یه ادم مزخرف حرف میزنه اون دل کوچیک چرا اونقدر تند تند بالا پایین بشه؟ چرا باید بشینه گریه کنه؟ و در اخر لعنت به همه اونایی که آدما رو زجر میدن. . .
بچه ها اینقدر استرس جابه جایی دارم که نگوو وسایل جمع کردن و رفتن و چیدن البته کناره استرس ذوقم دارم خسته شده بودم خونه جدید دلم میخواست ذوق و استرس کناره هم به به
بابام سماور خریده بود برای جهازم خونه اول نبستم خونه دوم که رفتم بستم بعد مادر شوهرم همش میگفت چرا توش لوله نداره؟ چرا بابات بدونه لوله خریده؟ اینطوری اب دیر جوش میاد اینطوری فلان میشه اقا من هی هیچی نمیگفتم باز هر بار میومدن چایی میزاشتم سریع میگفت اره دیر شد دیر ابش جوش میاد ادم از چایی خوردن میوفته!!!!! خیلی دیگه منم ساکت نموندم به شوهرم گفتم اونم به مامانش یه طوری گفت که دیگه دخالت نکنه عیب و ایراد نزاره رو وسایلم ایشش😔🤣
خونه دومم وقتی میخواستم کابینت بچینم هرچیزی که حس میکنم خودم راحتم مثلا فلان چیز چپ یا راست باشه بالا پایین اینطوری راحتم همش میگفت نههه نههه اینو باید بزاری این کابینت!! اقا نمیخوام حتی یه روز دعوامون شد بعد اینطوری کرد اصلا من کمک نمیکنم منم گفتم بهتر نکن بیشتر اعصابم و خورد میکنی خودم خستم دوهفته داشتم خونه میچیدم تموم نمیشد اینم میومد اعصابم و خورد میکرد دیگه چیزی ازم نمی‌موند
. گذشت عمر و گذشتیم و باز درگذریم چه ناتمام و غمین است جانِ خسته‌ٔ ما. . .