بعد از اینکه پسربزرگه رفت من خیلی یهویی افتادم اصلا حال نداشتم یکم چرت زدم اگه بشه چرت حسابش کرد چون فسقلی عروسکشو همش میکرد تو چشم و دهنم. . برای اینکه یکم حالم اوکی تر بشه اومدم بالکن هوا بخورم که بعد برم چایی بخورم تا فول بشم. . ظرفای ناهار بشورم. . شاید یکم حلوا درست کردم. .
#مامان.
هدایت شده از باغِ هَیاهو
مغزم لحظه به لحظه بیشتر ازت متنفر میشه و حرفای بیشتری به ذهنم میاد که میتونم باهاش با خاک کوچه یکسانت کنم. صدرحمت به سوسکای فاضلاب توی کوچه تو از اوناهم منفور تری، خدا خیلی صبوره به نتانیاهو و ترامپ و یزید صبوری میکنه... بعید میدونم به اینزودیا دهنت سرویس بشه شاید اصلا همش بمونه واسه اون دنیا... من ازت متنفرم و دوسدارم خودم با دستای خودم خفهت کنم🤫
نزدیک ساعت ۹ بود مشغول اتو کردن لباسای پسر بزرگه بودم که یهو زنگ زد گفت شام مامان و بابام میان خودم یه چیزی میخرم سریع یدونه پیرهن مونده بود اتو کردم. . خونه مرتب کردم. . شربت نعنا درست کردم. . تا کارم تموم شد اومدن شام خوردیم رفتن. . منم برای خودمون چایی دم کردم. . ظرفارو شستم. . با فسقلی بالشت بازی کردیم دماغشو گاز گرفتم لپاشو کشیدم قرمز قرمز شده بود. .لباسشو مرتب کردم بغلش کردم با عروسش(عروسک) خوابید. .حالا وقتشه برم چایی بخورم سرم درد میکنه. .
#مامان.
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_o2aprfo&btn=با.مامان.حرف.بزنید
همینطوری میزارم باشه
شما داری میبینید تو واقعیت هم همسرم میبینه که چقدر دلم از نبود مادرم گرفته
قرار بود امروز بیاد ولی یه گوزویی گفت من میام دنبالت و نرفت گفت برام کار پیش اومده فقط حرف اصلا عملی پشتش نیست فقط اینکه مثلا مامانم با خودش بگه هاا پسرم میخواست بیاد دنبالم نشد
و من برداشتم به مامانم گفتم اره فقط حرف میزنه خب نمیومد از اول نمیگفت میام الان الکی دوروزه علافت کرده