نزدیک ساعت ۹ بود مشغول اتو کردن لباسای پسر بزرگه بودم که یهو زنگ زد گفت شام مامان و بابام میان خودم یه چیزی میخرم سریع یدونه پیرهن مونده بود اتو کردم. . خونه مرتب کردم. . شربت نعنا درست کردم. . تا کارم تموم شد اومدن شام خوردیم رفتن. . منم برای خودمون چایی دم کردم. . ظرفارو شستم. . با فسقلی بالشت بازی کردیم دماغشو گاز گرفتم لپاشو کشیدم قرمز قرمز شده بود. .لباسشو مرتب کردم بغلش کردم با عروسش(عروسک) خوابید. .حالا وقتشه برم چایی بخورم سرم درد میکنه. .
#مامان.
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_o2aprfo&btn=با.مامان.حرف.بزنید
همینطوری میزارم باشه
شما داری میبینید تو واقعیت هم همسرم میبینه که چقدر دلم از نبود مادرم گرفته
قرار بود امروز بیاد ولی یه گوزویی گفت من میام دنبالت و نرفت گفت برام کار پیش اومده فقط حرف اصلا عملی پشتش نیست فقط اینکه مثلا مامانم با خودش بگه هاا پسرم میخواست بیاد دنبالم نشد
و من برداشتم به مامانم گفتم اره فقط حرف میزنه خب نمیومد از اول نمیگفت میام الان الکی دوروزه علافت کرده
🎀رفته بودم دکتر یکم حالم خوب نیست
پادرد هم به بقیه دردا اضافه شده
+
سرما خوردی؟؟ پاهاتو گرم نگه دار ان شاءالله زود خوب میشی
مامانم رفت هوا چرا اینطوری میگی براش کار پیش اومده سر فیلم برداریه ال بله گفتم خوبه نمیشه جلوت یه کلمه به گوزو گفت اخ سریع بهت بر میخوره خوبه پسرت هیچیش نیست