عمری به هر کوی و گذر
گشتم که پیدایت کنم
اکنون که پیدا کرده ام
بنشین تماشایت کنم...❤️
او ماه "است"؛
گاهی کامل و پر نور؛ گاهی زخمی و رنگ پریده
اما این چیزی از ماه بودنش کم "نمیکند"
تو فرق داشتی ...
همه حرف میزدند اما تو شعر میگفتی ،
همه قدم میزدند اما تو میرقصیدی،
این جهان پر از بوته و علف هرز بود، تو در میان آنها یک گلِ آبیِ مایل به لاجوردی بودی!
هدایت شده از کافه نادری .
نقاش غزل تا به چشمان تو پرداخت
دیوانه شد و از طرز نگاهت قلم انداخت