eitaa logo
گاهی وقت‌ها
4.1هزار دنبال‌کننده
10.9هزار عکس
2.7هزار ویدیو
86 فایل
گاه‌نوشت‌های «نظیفه سادات مؤذّن» سطح چهار (دکترا) حکمت متعالیه از جامعةالزهرا، مدرّس فلسفه، نویسنده و پژوهشگر.
مشاهده در ایتا
دانلود
🌺🍃 اولین باری که بین دوراهی قانون و اخلاق قرار گرفتم، مربوط به زمانی بود که قاضی بودم و به پرونده‌های تخلفات رانندگی رسیدگی می‌کردم. پروندهٔ دوست پدرم را برایم آوردند. کسی که من و خانواده‌ام مدتی در خانهٔ آن‌ها مهمان بودیم تا برای خودمان خانهٔ جدید پیدا کنیم. اخلاق اقتضا می‌کرد که او را جریمه نکنم؛ ولی ندای درونم می‌گفت باید قانون را رعایت کنم. بالاخره تصمیم گرفتم: او را جریمه کردم؛ اما برگ جریمه‌اش را خودم پرداختم. ☺️ - دکتر امیر ناصر کاتوزیان (پدرعلم حقوق) 🌺🍃 @mangenechi
🌟 🔹 چه خوب است زحمت شب‌بیداری به ذکر و یاد تو! چه شیرین است تحمل گرسنگی و تشنگی برای جلب رضای تو! و چه شورانگیز است صبر بر سختی‌های آخرالزمانی در غیبت ولیِّ تو... وقتی ایمان داریم تمام این رنج‌ها در راه تو برای رسیدن به خود توست! 🌟🔹 ╔═.🌟🔹.═════╗ @mangenechi ╚═════.🌟🔹.═╝
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
┄┅◈🍃🌺🍃◈┅┄ مولاجان! غم‌انگیز‌تر از ندیدنت یادآوری خاطراتی است که رنجیده شدی از من و هیچ نگفتی، سکوت کردی و در دل دعایم کردی. چه آتشی بر دل می‌زند این ناسپاسی‌هایم! و باز من به امید احسان تو هر روز سلامت می‌دهم. ┄┅◈🍃🌺🍃◈┅┄ 🔗 ╔═🌺🍃◈═════╗ @mangenechi ╚═════🌺🍃◈═╝
•••❈❂🌿🌼🌿❂❈••• پنج‌شنبه‌ها با شهدا 💛
چند تا سرباز، از قرارگاه ارتش مهمات آورده‌اند. دو ساعت گذشته و هنوز یک سوم تریلی هم خالی نشده، عرق از سر و صورتشان می‌ریزد. یک بسیجی لاغر و کم سن و سال می‌آید طرفشان. خسته نباشیدی می‌گوید و مشغول می‌شود. ظهر است که کار تمام می‌شود. سربازها پی فرمانده می‌گردند تا رسید را امضا کند. همان بنده خدا، عرق دستش را با شلوار پاک می‌کند، رسید را می‌گیرد و امضا می‌کند. 📚یادگاران، جلد ده، شهید زین‌الدین، ص ۴۳ ┄┅◈✨🍀✨◈┅ 🔗 ╔═🍀✨◈═══╗ @mangenechi ╚═══🍀✨◈═╝
🌸🍃 کوتاه‌نوشت‌های شهدایی 🌸🍃 @mangenechi
هدایت شده از شیخ فرهاد فتحی
🎯 اینا اگر جون انسانها براشون مهم بود الان روزی دوبار از رهبری تشکر میکردند.... ¤☆ ایتا | روبیکا | توییتر | اینستاگرام ☆¤
🌼🌿 _ یادمه وقتی بابام خونه رو سفید کرد، مادرم هیچ‌ وقت نمی‌ذاشت که ما روی دیوار چیزی بکشیم. یه روز به مادرم گفتم: مگه ارزش این گچ و سفیدی، از ما بیشتره؟ اون گفت: نه مادر جان، ارزش گچ و دیوار بیشتر از شما نیست؛ اما ارزش زحمت و رنج پدرت خیلی بیشتر از این گچ و شماست. وقتی پدرت چندسال کار کرده، زحمت کشیده و ما تونستیم با کم‌ خوردن و کم‌ پوشیدن، این خونه رو سفید کنیم؛ حالا چرا ما کاری کنیم که دوباره پدرت مجبور باشه چند روز، چند ماه و چند سال دیگه زحمت بیشتر بکشه که خونه رو بتونه رنگ کنه؟ این حرف مادرم از بچگی همیشه تو ذهنم بود و موند. حرفی که باعث می‌شد، ما شیشه‌ها رو نشکنیم، تلویزیون رو الکی خراب نکنیم، یخچال رو بیهوده باز و بسته نکنیم تا هیچ وقت دلیل رنج و زحمت بیشتر واسه بابامون نباشیم. نمی‌دونم چی بر سر روزگار ما اومده که دیگه کمتر کسی پیدا می‌شه که به پیر شدن پدرِ خونه هم فکر کنه. این روزا بچه، ال سی دیِ ده میلیونی می‌شکنه. میگن: بابا چه کارش داری؟ حالا بچه بوده شکسته. گوشی موبایلِ هفت، هشت میلیونی رو می‌زنه زمین، چهل تیکه می‌شه. می‌گن: هیچی بهش نگو؛ تو روحیه‌اش تاثیر بد می‌ذاره. اما کمتر کسی می‌گه این پدر خونه باید چند روز، چند ماه و چند سال دیگه کار کنه تا بتونه جبران خسارت کنه. ای کاش کمی به فکرِ چین و چروک‌های پیشونی آدمی بودیم که داره واسه ما پیر می‌شه، جوانیش، عمرش، خوشی‌هاش، همه رو گذاشته واسه ما تا که با بودن ما پیری رو از یاد ببره. اما گاهی وقتا ندونسته و دونسته تنها دلیل رنج بیشترش می‌شیم و یادمون می‌ره که اونم یه حد توان داره، تا یه جایی بدنش کارایی کار کردن داره. امیدوارم، هرکی، هر جای ایران که داره این متن رو می‌خونه، کمی به فکر پدر یا مادری باشه که نون‌بیار خونه هست. 🌼🌿 @mangenechi
با یک نگاه مرحمتی بر غلام کن ─┅═༅💠𖣔💠༅═┅─ @mangenechi ‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‌─┅═༅💠𖣔💠༅═┅─
🌟🔹 دوستم داری. از نوازش لطف و رحمتت بهره‌مندم می‌کنی. سایه‌ی ربوبیتت، لحظه‌ای از سرم دور نمی‌شود. بی‌آنکه نیازی داشته باشی به من، مهر می‌ورزی و می‌بخشی و نوازش می‌کنی. سر بر سجده می‌گذارم به شکرانه‌ی بندگی این خدای رئوف. 🌟🔹 و الحَمدُ لله الَّذي تَحَبَّبَ الَيَّ وَ هُوَ غَنيٌّ عَنّي و سپاس خداي را كه با من دوستي ورزيد درحالي كه از من بي‌نياز است. 🌟🔹 🔗 ╔═.🌟🔹.═════╗ @mangenechi ╚═════.🌟🔹.═╝