eitaa logo
گاهی وقت‌ها
4.1هزار دنبال‌کننده
10.9هزار عکس
2.7هزار ویدیو
86 فایل
گاه‌نوشت‌های «نظیفه سادات مؤذّن» سطح چهار (دکترا) حکمت متعالیه از جامعةالزهرا، مدرّس فلسفه، نویسنده و پژوهشگر.
مشاهده در ایتا
دانلود
. هم زخمیِ دردها و هم خسته‌ی راه او آمده ای شاه پناهش بدهی 😭😭 @mangenechi
هدایت شده از صابرین نیــوز
8.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✅ کارشناس اسرائیلی: 📍ما و مردم اسرائیل از آنچه برای رئیس جمهور ایران اتفاق افتاد خوشحالیم، آنچه ما را ناراحت می‌کند این است که می‌دانیم همچون داستان سلیمانی این مساله مانع ادامه فعالیت‌های ایران نخواهد شد... ـــــــــــــــــــــــ پایگاه خبری صابرین نیوز↙️ 🆘@sabreenS1_official
بسم الله الرحمن الرحیم من بیست سال در اراک زندگی کردم. وقتی می‌گویند من دقیقاً می‌دانم دارند از چه حرف می‌زنند. افتخار مدرسهٔ دولتی من این بود که هر سال ما را ببرد اردوی بازدید . من خیلی کوچک بودم که فهمیدم هپکو اولین و بزرگ‌ترین کارخانهٔ تولید تجهیزات سنگین، نه فقط در ایران، که در کل خاورمیانه است. موقع بازدید هپکو محو عظمتش شده بودم. در ۱۳سالگی بابت گزارشی که از آن بازدید نوشتم، در مدرسه تقدیر شدم، تازه گزارشی که مال سال ۸۳ بود، قبل عصر اینترنت، قبل این همه رشد و بالندگی صنایع کشور. مادر شاگردم طلاق گرفت و رفت. پدر دوستم از فرط غم، سرطان گرفت. یکی از آشناهایم از شدت استیصال درگیر اعتیاد شد. همه‌شان کارگر هپکو بودند و همهٔ این بلاها، طی چهار سال اتفاق افتاد، از ۹۴ تا ۹۸ که بزرگ‌ترین کارخانهٔ تجهیزات سنگین خاورمیانه با سر زمین خورد. کارگران هپکو در دولت مردی که برای بازدید از کارخانه‌ها از اتومبیل ضدگلوله‌اش پیاده نمی‌شد، به خاک سیاه نشستند. دولت بنفش، هپکو را دو بار به ثمن بخس، به بی‌تعهدترین و غیرمتخصص‌ترین گزینه‌های غیربومی واگذار کرد. هم‌زمان، تمام قطعاتی را که پیش از آن کارگران اراکی با دست هنرمند خودشان در هپکو می‌ساختند، وارد کرد!!! تولیدات هپکو ماه‌ها خاک می‌خورد و بازار پر از قطعهٔ خارجی بود… به همین سادگی، صنعتی‌ترین شهر ایران که سهم مردمش از همهٔ ثروتش فقط دود و سرطان و کمبود بوده و هست، به آشوب کشیده شد. فضا امنیتی شد. اعتصاب پشت اعتصاب. بی‌فایده. هپکو شده بود درد لاعلاج، اسباب نفرت کارگرانی که روزگاری وقتی آرم کارخانه را می‌دیدند، سینه‌شان را جلو می‌دادند و به آن افتخار می‌کردند… سیدابراهیم رئیسی هپکو را نجات داد. رئیسی امید را به کارگران اراکی برگرداند. رئیسی یکی از مهم‌ترین کارخانه‌های ایران را احیا کرد. رئیسی نان گذاشت سر سفرهٔ رئیسی با همان صبر و آرامش و تقوا و متانت عجیبش، درد کارگران هپکو را شنید و خودش آستین بالا زد تا دوباره چراغ کارخانه روشن شود. در خیابان آزادی تهران، هنگام عبور تابوت شهید🌷 سیدابراهیم رئیسی، کارگران هپکو با صدای بلند زار می‌زدند و به سر و سینه می‌کوفتند. روی برگه‌ای نوشته بودند: «جامعهٔ کارگری ایران داغدار شد». کارگرهای هپکو، رئیس جمهور مملکتشان را یکی مثل خودشان و از خودشان می‌دانستند. من تا آخر عمر، هروقت آرم هپکو را ببینم دلتنگ مردی می‌شوم که توهین شنید و قضاوت و تمسخر شد اما آن‌قدر بی‌خوابی کشید و دوید تا کارگران هپکو، شب راحت بخوابند. ✍ پرستو عسگرنژاد @mangenechi
1️⃣ از رئیس جمهور مملکت و همراهانش «هیچ» خبری نیست! کشور در «بهت» و «ابهام» فرو رفته است. در سخنرانی برای «سلامت» آن ها «دعا» می‌کند، سپس با «آرامش» به مردم «اطمینان» می‌دهد که «هیچ» اختلالی در کار کشور به وجود نخواهد آمد. می‌گوید به مسئولان «توصیه‌ها» شده و کارها «مرتب» و «منظم» به پیش می‌رود. سدی محکم در برابر سیلاب احتمالی! 2️⃣ بعد از گذشت 16 ساعت، رسما اعلام می‌شود که رئیس جمهور شهید شده است. پیامی می‌نویسد. از رئیس جمهور تمجید می‌کند ولی بر خلاف پیام‌های مشابه، فضا را «احساسی» نمی‌کند و بر انتخاب رئیس جمهور جدید تاکید می‌ورزد. 3️⃣ در این گیر و دار، مجلس خبرگان قرار است شروع به کار کند. رئیس جمهور و امام جمعه تبریز غایبان بزرگ این مجلس هستند. در این شرایط در پیامی «محکم» و «ادیبانه»، نظام اسلامی را «تعریف» می‌کند و از دیگران «دعوت» می‌کند تا به «تجربه شکست خورده غرب» بنگرند و در «طرح جامع و استوار و گره‌گشای حکمرانی اسلامی» تأمّل کنند. بعضی جملات را باید چند بار خواند تا دقیق متوجه شد! همین قدر با قدرت و تهاجمی! 4️⃣ قرار است بر پیکر رئیس جمهورِ شهید و همراهان نماز بخواند. به تجربه حاج قاسم، همه منتظر و نگران جمله «انا لا نعلم منه الا خیرا» هستند. سه بار این جمله را تکرار می‌کند. همه گریه می‌کنند جز او! فیلم های قبل و بعد نماز هم بیرون می‌آید: همچنان «آرام»، «محکم» و «مطمئن». 5️⃣ از ظهر همان روز، سران کشورهای مختلف به نوبت می آیند برای عرض تسلیت. ولی او برای «تسلیت و عزا» ننشته است. جلسات، «کاری» می‌شود! نقطه اشتراک و تاکید صحبت‌هایش، ادامه ارتباطات و تقویت آن است. با اطلاعات همیشگی‌اش در مورد کشورها و اخبارشان صحبت می‌کند. حتی برای «اسماعیل هنیه» درس تفسیر می‌گذارد که از دو وعده الهی یکی‌اش مانده و آن هم «نابودی اسرائیل» است و شما آن را خواهید دید! با سران 7 کشور جلسه ی پشت سرهم دارد، شب هم به خانواده رئیس جمهور سر می‌زند. 6️⃣ سه روز گذشت. در هر کشور دیگری این سه روز می‌توانست به «هر اتفاقی» منجر شود. ولی در ایران، «هیچ» اتفاقی نیفتاده است. همه چیز مرتب و منظم پیش می‌رود. مردم برای از دست دادن رئیس جمهورِ شهیدشان عزاداری می‌کنند و اشک می‌ریزند. پ ن: فقط یک چیز مانده: حرف‌های نگفته‌ای که شاید «بعدا» بگوید... یک سوال از شما: چند کتاب و فیلم می توان از این «روش مدیریت» تولید کرد؟ و در چه رشته های تخصصی می شود آن را تدریس نمود؟ ✍ حسین محمدی‌محب @mangenechi
هدایت شده از کانال حمید کثیری
تا وقتی شهید نشده بودند کارهایشان به چشم‌مان نمی‌آمد ... الان از هر کلیپ به ظاهر ساده‌ی شهید رییسی، شهید امیرعبداللهیان، شهید آل هاشم و شهید رحمتی، چه درس‌هایی که بیرون نمی‌آید ... این خاصیت است. 👇👇 https://eitaa.com/joinchat/2151219200Cf6cb8914a4
🌟🌿 دستگیرم باش. تو نزدیک‌تر از من به من هستی و من دور و غریب! خودم را محو در تو می‌خوام. می‌پذیری‌ام؟ 🌟🌿 ╔═.🌟🌿.═════╗ @mangenechi ╚═════.🌟🌿.═╝
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
┄┅◈🔅◈┅┄ مثلا یک روز صبح، با عطر گل نرگس بیدار شویم و تا خود کعبه، السلام علیک یا مولانا بخوانیم و پای کعبه که رسیدیم، اشک شوق بریزیم و بگوییم: سلام جانا! سلام مولای ما! صبحمان بخیر شد با شکوه آمدنت. مولای ما! خوشا راهی که پایانش تو باشی! ┄┅◈🔅◈┅┄ ╔═🔅◈═════╗ @mangenechi ╚═════🔅◈═╝
هدایت شده از مُتَرَصِّد نوشت
حس می‌کنم لازمه به پیوست ذکر کنم که توی این سه سال، نه حقوق پدر من، نه حقوق کسایی که به ناحق در دولت قبلی پایمال شده بود، پیگیری نشد (یعنی خودشون نخواستن که پیگیری کنن) و وضع ما از لحاظ مالی، فرقی با سه سال پیش نداره. هیچ حقوق و مزیت مادی‌ای‌ در دولت آقای رئیسی ندیدیم و نگرفتیم... اما برکت؟ تا دلتون بخواد توی این سه سال توی زندگی‌مون جاری شد. پدرم هربار بعد شیفت‌های سنگین مدیریت بار، خسته و له شده میومد خونه، لبخند روی لبش بود... چون که تونسته بود از علمی استفاده کنه که به‌خاطرش قید بورسیه و مهاجرت رو زد و موند تا وطنش‌ رو بسازه... لبخند روی لبش بود چون دیگه صرفا پشت میز نشین نبود لبخند روی لبش بود چون حرفش و دغدغه‌اش و اعتراضش‌ توی جلسات شنیده می شد لبخند روی لبش بود چون هیچ کس با تهدید ازش نمی‌خواست صورت‌جلسه رو امضا کنه.. رضایتی که از دولت داشتیم اصلا و ابدا به خاطر نوع دیدگاه سیاسی‌مون یا بهتر و چرب‌تر شدن فیش حقوقی‌مون نبوده و نیست... فقط و فقط به خاطر این بود که به قول پدرم، بعد بیست سال یکی داشت "تلاش" می‌کرد و از ما هم "تلاش" می‌خواست :) @motarased_saboora