ظهر عراق، با آدم پدرکشتگی دارد. نشستهام توی شبستان حضرت زهرا و پاهام را به سنگهای خنک صحن چسباندهام تا کمی حرارت بدنم پایین بیاید. منتظریم کمی زهر آفتاب بیفتد و بیفتیم توی طریق الحسین. یک روز است توی راهیم و پاهام سنگینی میکند؛ این اربعین، نه همان است که همیشه بوده. نه. از شارعالرسولش بگیر تا بابالقبله و دالانهایی که تهش به صحن حضرت زهرا میرسد، تا کوچهپسکوچههای محلهٔ العلا و خانه قدیمیای که درش همیشه به روی زایران باز بود و حالا دارند نو نوارش میکنند. ما خاطره داریم از کوچهپسکوچههای اینجا. از صدای به هم خوردن استکانها و بوی تند چای عراقی و سینیهای دهین. نه. دیگر هیچ کدام مثل قبل نیستند. هراسانم و توی هیچ کوچه و خیابانی پیدات نمیکنم. یک چیز میگویم باور کن. گاهی به خودم میآیم و میبینم به جای ذکر، پشت سر هم دارم میگویم آقا کجایی. آقا برگرد، آقا... آقا...
صدوچهلوچند روز است یک جور دیگری شدهام. برعکس دستپروردههای آدمحسابیات من اصلا گریه را به صبح بعد از جنگ، حواله نکردهام و نمیکنم. حواسپرتی گرفتهام؛ گاهی لباس چرکها را اشتباهی توی سطل زباله میریزم و جای سیبزمینی پیازها را گم میکنم. شب و روز خودم را به کار بستهام و میشورم و میسابم و میگذارم قورمهام خوب روغن بیندازد و شربت میزنم و میخندم و غور میکنم توی پروژههای واماندهام و اینقدر مینویسم که مفاصل انگشتهام درد بگیرند. باید بتوانم از پس این همه درد یکجا بربیایم. حالا نشستهام روی سنگهای خنک صحن حضرت زهرا فقط برای اینکه از حرارت تنم کم شود. کنار دستیام میگوید: اگر زرنگ باشی دستت به ضریح میرسه. باید یاعلی بگویم و بروم ببینم دستم به خوشههای انگور ضریح میرسد یا نه. بروم دعا کنم این داغ، زینت دلم بماند، کم نشود. لازمش دارم. آخر دیگر هیچ چیز مثل قبل نیست؛ دهینها تلخ شدهاند. شارع رسول، سخت به بابالقبله میرسد. آن خانهٔ قدیمی و صاحبخانهاش کجاست. بهتر است ادا در نیاوریم؛ دیگر هیچ چیز، هیچ چیز این عالم مثل شبهای عید ۱۴٠۴ خوردشیدی نیست. این یعنی ما جریتر شدهایم. مثل آفتاب بیرحم عراق پدرکشتگی داریم با مردمی که زین بستند و لگام زدند و نقاب پوشیدند و دهنشان را بیموقع بستند و بیموقع باز کردند. وای به حالشان. هیچ چیز مثل قبل نیست، یعنی اگر شما، همه دنیا بشوید، جهنم را از شما پر میکنیم. باز هم اگر جا خواستید، جا هست. امان از آه آه آههای این همه یتیم. چه دلی از ملائک بسوزاند. یکجور بگیردتان که نفهمید از کجا خوردهاید. یکانیکانتان را. حالا بروید و توی خلوت کثیف و متعفنتان فکر کنید کی و کجا فک جنباندید و قلمی زدید و گرایی دادید و ادای حالبدها را درآوردید... دل عاشقان حسین، از ۶۱ قمری برای سوزاندن جگرتان لک زده است.
چیزی تا عصر و هواخنکی نمانده. باید آماده حرکت بشویم. خواستم بگویم ما با این اراجیف که خاک، سرد است، سرد نمیشویم. دلیل؛ تجربه.
#زینب_عمرانی
#دلنوشته
ـــــــــــــــــــــــــــــ
• #مـــــارِد •
رسانهٔ هنری اداره کل حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس و مقاومت استان بوشهر
| @mared_bu | 🇮🇷
626.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔻یک کامیون ایرانی که حامل مواد غذایی به سمت کربلا بود، دچار مشکل شد و یکی از لاستیکهایش ترکید. اما راننده کامیون عراقی با یک اقدام نیک، از واژگون شدن کامیون ایرانی جلوگیری کرد.
او با کمک به کامیون ایرانی، به کنترل آن کمک کرد. این، نمونهای از برادری و همکاری بین مردم عراق و ایران است.
ـــــــــــــــــــــــــــــ
• #مارِد •
رسانهٔ هنری اداره کل حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس و مقاومت استان بوشهر
| @mared_bu | 🇮🇷