eitaa logo
مرهم
533 دنبال‌کننده
172 عکس
48 ویدیو
0 فایل
چه کنم با دل مجروح که #مرهم با اوست #حافظ محمدجواد خراشادی زاده مهندس الکترونیک سطح ۳ رشته کلام اسلامی مربی پرورشی و دبیر ادبیات فارسی متوسطه ◇ اشعار یادداشت ها گاه نگار @marham133 https://eitaa.com/joinchat/1827930400C3f08a3cca6
مشاهده در ایتا
دانلود
نمیدانم که سرش چیست؟ پای پنجره فولاد شفا می‌بارد و درمان به دامان تو می ریزند تو آن خورشید تابانی که از تو کهکشان ها هم درخشان می‌شوند و پای ایوان تو می ریزند @marham133
شب شعر " شهید غیرت " یادبود شهید حمیدرضا الداغی با حضور معاون محترم رئیس جمهور دکتر قاضی زاده هاشمی شعرخوانی آقایان : سیدحسین سیدی سیدابوالفضل مبارز احمد علوی علیرضا خاکساری رضا رحیمی عنبران محمدجواد خراشادی زاده با اجرای سیدرضا یعقوبی آل و مرثیه سرایی حاج جواد قربانپور پنجشنبه ۲۸ اردیبهشت بعد از نماز مغرب پارکینگ شماره یک حرم مطهر_باب الجواد(ع) سالن همایش های آستان قدس رضوی @marham133
باید نوشت غیرت دین را به نام ما جز عشق هرچه هست به دنیا حرام ما تاریخ دیده است به چشمش مرام ما جز تربت حسین نبود التیام ما "ساقی به نور باده برافروز جامِ ما مطرب بگو که کارِ جهان شد به کام ما" * گرچه همیشه طعنه بسیار دیده ایم در آستین خویش فقط مار دیده ایم از دیو و دَد اذیت و آزار دیده ایم شکر خدا که یار وفادار دیده ایم "ما در پیاله عکس رخ یار دیده‌ایم ای بی‌خبر ز لذتِ شربِ مدامِ ما" * آن عاشقی که جلوه ی تابنده شد ز عشق سرشار نور گشته و پاینده شد ز عشق سرچشمه ای چو ماه فروزنده شد ز عشق دل را رها گذاشته و بنده شد ز عشق "هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق ثبت است بر جریدهٔ عالم دوام ما" * خواهی اگر ز وادی اعجاب بگذری باید که زیر سایه مهتاب بگذری در عشق چون به وادی گرداب بگذری باید سوار کشتی ارباب بگذری "ای باد اگر به گلشن اَحباب بگذری زنهار عرضه دِه بَرِ جانان پیام ما" * شکر خدا درخت تنومند ما خوش است الوند ما خوش است، دماوند ما خوش است غمگین مباش، آخر اسفند ما خوش است ما عهد بسته ایم و سوگند ما خوش است "مستی به چشمِ شاهدِ دلبندِ ما خوش است ز آن رو سپرده‌اند به مستی زمام ما" * با حسرت همیشه و با آه توامان ما مانده ایم و حسرت دیدار عاشقان هرچند رفته اند شهیدان به آسمان دادند راه عشق به درماندگان نشان "حافظ ز دیده، دانهٔ اشکی همی‌فشان باشد که مرغِ وصل کُند قصدِ دام ما" پ.ن: بیت های داخل " " از جناب حافظ @marham133
همه دعوتید ضمن گرامیداشت سوم خرداد سالروز مقاومت و ایثار و پیروزی شب شعر دیگری از سلسله شب شعرهای " رسم دعبل " در جوار امام رئوف برگزار می گردد. شعرخوانی شاعران آیینی آقایان سیدحسن مبارز حسن شیرزاد روح الله راوی نیا و ... با اجرای محمدجواد خراشادی زاده چهارشنبه ۳ خرداد ساعت ۱۹:۴۵ حرم مطهر رضوی _رواق دارالحجه @marham133
🔰🌸🔰🌸🔰🌸🔰 عصر ارادت محفل شعر خوانی آئینی دوشنبه ۸ خرداد ماه ۱۴۰۲ ساعت ۲۱ 🔴حرم مطهر رضوی ، صحن پیامبر اعظم(ص)🔴 @marham133
37M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ایوان بهشت شعرخوانی ویژه برنامه دهه کرامت از شبکه قرآن @marham133
بسم الله شبیه یک کبوتر کز قفس آزاد خواهد شد دلی که مُحرِم صحن تو باشد شاد خواهد شد خراب آباد هم باشد اگر دل های این مردم به لطف برق این گنبد رضا آباد خواهد شد فقط یک بار اگر آید به صحن تو، یقین دارم که عیسی هم دخیل پنجره فولاد خواهد شد دل درمانده هرجایی که باشد آخر سر هم پناه آخر او کنج گوهرشاد خواهد شد مریض لاعلاج و درد مادرزاد هم باشد به برق چشم تو درمانِ مادرزاد خواهد شد "چه غم دیوار امت را که دارد چون تو پشتیبان" که هرکس در بلا خواند تو را امداد خواهد شد چه رویای قشنگی میشود اینکه پس از مرگم میان صحن تو از شعرهایم یاد خواهد شد اگر هر کار خیر من ثوابش ده برابر هست ثواب هشت بیتم بی گمان هشتاد خواهد شد @marham133
مرهم
ایوان بهشت شعرخوانی #محمدجواد_خراشادی_زاده ویژه برنامه دهه کرامت از شبکه قرآن @marham133
بسم الله از طبرسی اومد توی صحن و آروم آروم گذشت از دربان توی دستش عصا و دست دیگه روی سینه‌اش: -سلام آقاجان! یکی از خادما صداش زد و گفت مادر خوش اومدی به حرم روی ویلچر بشین خیالت تخت هرجا میخوای بری بگو ببرم گفت ممنون جوون ولی میخوام یه هوایی به این سرم بزنم نذر دارم تا پنجره فولاد یکمی تو حرم قدم بزنم آروم آروم بین جمعیت دستشو روی سر گذاشت نشست درد زانو اذیتش میکرد سرشو روی در گذاشت نشست بعد از اینکه گذشت چند لحظه وقتی که خوب خستگیش در رفت از روی صندلی کوچیکش پا شد و یک کمی جلوتر رفت وسط صحن انقلاب نشست چشم تو چشم پنجره فولاد تو دلش بغض کرد وقتی که یاد غم ها و غصه هاش افتاد یاد تنهایی و گرفتاریش یاد شبهایی که دلش خونه بدهی های مونده از قبل و دیرکِرد اجاره ی خونه زیر چادرنماز گلدارش با امامش دوباره صحبت کرد اشک هاشو کنار زد آروم غصه اصلیشو روایت کرد گفت: "میخوام برم به کرب و بلا" آه اما پاهاش چه بی جونه چند ساله که بی عصا حتی راه رفتن رو هم نمیتونه گفت از وقتی شوهرش مرده دیگه از دنیا ناامید شده همه دلخوشیش جوونش بود پسری که اونم شهید شده تو همین حس و حال بارونی بغض از گوشه ی نگاش چکید ناگهان توی صحن خوابش برد توی رویا یه آشنایی ‌دید دید کنج حرم شلوغ شده زائرا صف کشیده اند همه دور و نزدیک از شمال و جنوب آروم آروم رسیده اند همه رفت هرکی جلو دواشو گرفت هرکی هر چی میخواست بهش دادن خادما اون وسط کنار امام یاد غم‌های زائر افتادن با خودش گفت وقتشه حالا تا به آقا بگم که غم دارم تا بدونه که از تمام جهان من کجا رو به جز حرم دارم؟ دور آقا شلوغ بود و کسی راه اون رو نشون نداد بهش خواست اونم پاشه بره اونجا درد زانو امون نداد بهش کم کم آقا بلند شد که بره شب جمعه شده، باید آقا روضه هاشو دوباره برداره پیش مادر بره به کرب و بلا پیرزن ناامید شد دیگه طاقتش طاق شد دلش خون شد بغض دیگه نبود توی چشاش پیرزن دلشکسته گریون شد یکی از خادما بلند شد و گفت مادر خودم میام طرفت گفت مادر اینم دوای شما این یکی هم حواله ی نجفت بی اراده بلند شد از جا دیگه دردی نبود انگاری با خودش گفت خواب میبینه؟ گفت خادم: نترس! بیداری گفت خادم: آقا بهم گفته سهم‌تون رو کنار میذاریم ناامید از حرم نرو بیرون ما همیشه هواتونو داریم اونقدر گریه کرد تا اینکه خودشو بین جمعیت جاکرد هم شفاشو گرفت هم آقا سفر کربلاشو امضا کرد @marham133