31.88M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎬 مناجاتخوانی | حاج مهدی سماواتی
🔸 مراسم #عید_بیعت ۱۴۰۰
🗓 ۲۴ مهرماه ۱۴۰۰
🔹 تهران، میدان امام حسین علیهالسلام
@Masafe_akhar
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
دل به دنیا نبند...
🎙آیتالله مجتهدی تهرانی
@Masafe_akhar
هدایت شده از مصاف آخر🇮🇷 🇵🇸
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
❗️یک کلیپ عجیب از دوربین مدار بسته
مردی از دست همسرش فرار میکند!
مجرمی از دست پلیس!
و گربه ای از سگی!
یک روز عادی در برزیل😂
@masafe_akhar
.
💰معجزه پول دار شدن ایت الله شفتی
❣حضرت آیتالله شفتی در ایام تحصیل خود در نجف و اصفهان به قدری فقیر بودند که غالبا لباس ایشان از زیادی وصله به رنگهای مختلف جلوه میکرد. گاهی از شدت گرسنگی و ضعف، غش می کردند، ولی فقر خود را کتمان و به کسی نمی گفتند روزی مقداری پول به دست ایشان رسید و چون مدتی بود گوشت نخورده بودند. به بازار رفتند و با آن پول جگر گوسفندی را خریدند وبه طرف مدرسه باز می گشتند که در راه ناگاه در کنار کوچهای چشمشان به سگی افتاد که بچه هایش به روی سینه او افتاده و شیر میخوردند، ولی ازسگ بیش از مشتی استخوان باقی نمانده و از ضعف، قدرت حرکت نداشت. ایشان با دیدن این منظره جگرها را قطعه قطعه کرد و جلوی آن سگ انداختند و خود گرسنه به مدرسه بازگشتند.
خود ایشان نقل میکنند: "وقتی که پارههای جگر را نزد سگ انداختم گویی او را طوری یافتم که سر به طرف آسمان بلند کرد و صدایی بلند کرد. من دریافتم که در حق من دعا میکند. از این جریان چندی نگذشت که وضع مالی من به قدری خوب شد که چندین دکان و کاروانسرا خریدم و دارای اهل و فرزندان شدم و قریب صد نفر از در خانه من نان میخوردند، تمام این ثروت و مکنت بر اثر ترحمی بود که من به آن سگ گرسنه نمودم، و او را بر خود ترجیح دادم.
@Masafe_akhar
.
👌داستان کوتاه پند آموز
💭پدر همراه یک شیخ و بقیه همراهان براى شستن متوفى پسر جوانش حاضر شده بودند تا اینکه آن جوان را شسته و دفن کنند. آن شیخ که مسئول شستن متوفى بود دستور داد تا آنرا از لباسش مجرد کنند ولى عورتش را با پارچه اى بپوشانند تا اینکه شروع به شستنش کنند.
💭 هنگام برداشتن لباس مرده، توجه آنها به دستمالی افتاد که دست راست مرده را پیچانده بود ولى هنگامى که سراغ برداشتن آن دستمال رفتند پدر متوفى بر سر آنها داد و فریاد زد و شرط کرد که براى شستن پسرش هیچکس حق ندارد که آن دستمال را بردارد.
💭 شیخ مسئول درک کرد که یک رازى در آن دستمال نهفته هست ولى بهر حال براى شستن آن مرده بایست آن دستمال برداشته شود، پس در خفاء به همکارانش گفت که هنگام شستن آب زیادى را روى آن دستمال بریزید تا خودبخود از جایش کنده شود. پس او را شستند و آب زیادى را بر روى دست پیچیده شده ریختند و بمحض اینکه آن دستمال شل شد آنرا از جایش بر کند. پدر پس از اینکه دید آنها دستمال را برداشتند بر سر آنها پرخاش کرد و داد و فریاد کشید ولى پس از مدتى به گریه افتاد و به آنها گفت که حقیقت را براىیشان بازگو خواهد کرد تا درس عبرتى باشد براى دیگران.
💭 او گفت که دیشب هنگامى که پسرم وارد خانه شد، من و مادرش که در حال شام خوردن بودیم به او تعارف کردیم که همراه ما بیاید و شام میل کند ولى با عصبانیت جواب داد که من میروم توى اتاقم و به نوکر خانه بگویید که غذایم را توى اتاقم بیاورد. سپس رفت توى اتاقش و در را قفل کرد. نوکر غذایش را آماده کرد و رفت که غذا را نزد او ببرد ولى هر چه در میزد کسى در را باز نمیکرد. من و مادرش نگران شدیم و ما نیز هر چند در میزدیم او در را باز نمیکرد. بسیار نگران شدیم و فهمیدیم که حتما اتفاقى افتاده است، پس قفل در را شکستیم و وارد اتاقش شدیم، ولى منظره اى که دیدم مرا بسیار مبهوت کرد و اى کاش آنرا ندیده بودم !
💭پسر در حال تماشاى تلویزیون و در حالى که ریموت(کنترل) تلویزیون در دست داشت از دنیا رفته بود، ولى مصیبت بدتر از آن این بود که او در حال تماشاى فیلم مبتذل جان خود را از دست داده بود. من رفتم که ریموت را از دستش بردارم ولى هر چه سعى کردم نتوانستم تا اینکه فهمیدم اصلا ممکن نیست. بنابراین تا آنجاییکه توانستم اطراف ریموت که خارج از کف دستش بود را بریدم ولى قسمتى از آن همانطور که الآن میبینید هنوز در دستش باقى است و نمیشود دستش را باز کرد و آنرا بیرون آورد.
سپس آنها پسر را شستند و با همان ریموت آن را دفن کردند!
✅«اللهم و فقنا لما تحب و ترضی و اجعل عواقب امورنا خیرا»؛ خداوندا! ما را به آنچه که خشنودی و دوستی تو در آن است موفق کن و سرانجام کارهای ما را خیرگردان.🌹
______ @Masafe_akhar _____
32.34M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎬 مداحی | حاج سید مهدی میرداماد
🔸 مراسم #عید_بیعت ۱۴۰۰
🗓 ۲۴ مهرماه ۱۴۰۰
🔹 تهران، میدان امام حسین علیهالسلام
@Masafe_akhar
14.53M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎬 شعرخوانی | احمد بابایی
🔸 مراسم #عید_بیعت ۱۴۰۰
🗓 ۲۴ مهرماه ۱۴۰۰
🔹 تهران، میدان امام حسین علیهالسلام
@Masafe_akhar
هدایت شده از مصاف آخر🇮🇷 🇵🇸
15.97M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴پاداش از خود گذشتگی و ایثار!
🔰مردی ثروتمند و لاابالی و میگسار شبی به خانه ای رفت.
💥صاحبخانه به او گفت دختری زیبا دارم که حاضرم به عقد تو دربیاورم، شاید از فقر نجات پیدا کنم.
☘ سپس دختر را حاضر ساخت.
آن مرد گفت: مگر فامیل ندارد تا با او ازدواج کند؟!
صاحبخانه گفت: چرا پسر عمویش خواستگار اوست ولی فقیر است.
🔷 آن مرد گفت: من از خودم گذشتم...
♻️ سپس فردای آن روز برای این دو جوان تنگدست خانه خرید و عروسی راه انداختند و پس از مراسم طبق عادت به میخانه رفت.
⚡️ ولی احساس کرد علاقهای به میگساری ندارد...
🔆متعجب شد و ناگهان به ذهنش رسید آن دو جوان را که به زندگی رسانده، از این جهت خدای مهربان می خواهد از او دستگیری کند..
🌴سپس حالت گریه و تضرع به او دست داد.از میخانه بیرون آمد و به کوههای اطراف رفته و تا صبح با خدای خود راز و نیاز و از او توفیق ترک گناه را خواست و سرانجام یکی از عابدان زمان خویش شد...
@Masafe_akhar
🌹🌹🌹🌹🌹✨🌹🌹🌹🌹✨🌹🌹
📙قصص الله،ج۲،ص ۱۰۹
.
#پندانه 🌹
🔶 دختره تو دانشگاه جلوی یه پسر رو گرفت وگفت : خیلی مغروری ازت خوشم میاد. هرچی بهت آمار دادم نگاه نکردی ولی چون خیلی ازت خوشم میاد، من اومدم جلو خودم ازت شمارتو بگیرم باهم دوست شیم.😉
🔷 پسرگفت : شرمنده نمیتوانم من صاحب دارم
🔶 دختره که از حسودی داشت میترکید گفت : خوشبحالش که با آدم باوفایی مثل تو دوسته...😏
🔷 پسره گفت : نه خوشبحال من که یه همچین صاحبی دارم.😇
🔶 دختره گفت اووووه چه رمانتیک😯 این خوشگل خوشبخت کیه که این جوری دلتو برده❔
عکسشو داری ببینمش⁉️
🔷 پسر گفت : عکسشو ندارم خودم هم ندیدمش اما میدونم خوشگل ترین ادم دنیاست.
🔶 دختره شروع کرد به خندیدن😂
ندیده عاشقش شدی؟😏
نکنه اسمشم نمیدونی؟🙁
🔷 پسر سرشو بالا گرفت گفت : آره ندیده عاشقش شدم اما اسمشو میدونم...😊
♥️ اسمش((مــهــدی))فاطمه است...♥️
دوست مهدی با نامحرم دوست نمیشه👌
#منتظران_ظهور 💚
@Masafe_akhar
.
📚 #داستان_زیبای_آموزنده
روزی دربدترین حالت روحی بودم. فشارهاوسختی هاجانم رابه تنگ آورده بود. سردرگم ودرمانده بودم. مستأصل ونگران، باحالتی غریب وروحی بی جان
وبی توان به زندگی خود ادامه می دادم.
همسرم مرا دیدبه من نگاه کردو از من دورشد. چنددقیقه بعدبالباس سرتاپاسیاه روی سکوی خانه نشست. دعاخواندوسوگواری کرد. باتعجب پرسیدم:چراسیاه پوشیده ای؟ چراسو گواری می کنی؟
همسرم گفت مگر نمی دانی او مرده است؟
پرسیدم چه کسی؟
همسرم گفت خدا... خدا مرده است!
باتعجب پرسیدم مگر خدا هم می میرد؟ این چه حرفی است که
می زنی؟
همسرم گفت:رفتارامروزت به من گفت که خدا مرده ومن چقدرغصه دارم حیف از آرزوهایم... اگرخدانمرده پس توچرااینقدرغمگین و ناراحتی؟
اودر ادامه می نویسد:
درآن لحظه بود که به زانو درامدم گریستم. راست می گفت گویا خدای درون دلم مرده بود... بلند شدم وبرای ناامیدی ام ازخداطلب بخشش کردم.
@Masafe_akhar
🍃🌺🍃🌺🍃
🍃شیخ رجبعلی خیاط:
در ایام جوانی دختری رعنا و زیبا از بستگان دلباخته من شد و سرانجام در خانه ای خلوت، مرا به دام انداخت، با خود گفتم:
رجبعلی! خدا می تواند تو را خیلی امتحان کند، بیا یک بار تو خدا را امتحان کن! و از این حرام آماده و لذت بخش به خاطر خدا صرف نظر کن.
سپس به خداوند عرضه داشتم:
"خدایا! من این گناه را برای تو ترک می کنم، تو هم مرا برای خودت تربیت کن!"
آن گاه یوسف گونه پا به فرار
می گذارد و نتیجه ترک این گناه، باز شدن دید برزخی او می شود، به گونه ای که آنچه را که دیگران نمی دیدند و نمی شنیدند، می بیند و می شنود و برخی اسرار برای او کشف می شود.
📚کیمیای محبت
#کنترل_شهوت
@Masafe_akhar