eitaa logo
مسجد دوازده‌امام(ع)شهرک‌فجر
273 دنبال‌کننده
987 عکس
396 ویدیو
37 فایل
سوال شرعی_انتقاد پیشنهاد بابت فعالیتهای مسجد👇 امام جماعت: محسن طلائی 09138559184 @mohsenardakan فرهنگی برادران:حسنعلی حاجی اسماعیلی 09130033799 @aftabemehrabany فرهنگی خواهران:خانم چاه افضلی 09103803752 @afzali66 کمک به مسجد: جوادمیرزایی 09137496651
مشاهده در ایتا
دانلود
امام خامنه ای(مدظله): شهادت، گل خوشبو و معطری است که جز دست برگزیدگان خداوند در میان انسانها، به آن نمی رسد. (ع) @ali_ibn_abitaleb
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷 مراسم گرامیداشت هفته دفاع مقدس راوی: جناب آقای روح پرور زمان: پنجشنبه ۷ مهر، همراه با نماز مغرب و عشا مکان: مسجد دوازده امام(ع) شهرک فجر واحد فرهنگی مسجد دوازده امام(ع) 🔹🔹🔹🔹 مسجد دوازده امام علیهم السلام شهرک فجر @masjeddavazdahemam
مراسم گرامیداشت هفته دفاع مقدس با روایتگری برادر روح پرور در مسجد دوازده امام(ع) شهرک فجر برگزار شد. 🔹🔹🔹🔹 مسجد دوازده امام علیهم السلام شهرک فجر @masjeddavazdahemam
🌷 ♨️شهیدی که زنده زنده سوخت 😭 حسین خرازی نشست ترک موتورم بین راه، به یک نفربر پی ام پی، برخوردیم که در آتش می‌سوخت. فهمیدیم یک بسیجی داخل نفربر گرفتار شده و دارد زنده زنده می‌سوزد؛ من و حسین آقا هم برای نجات آن بنده‌ی خدا با بقیه همراه شدیم. «گونی سنگرها را برمی‌داشتیم و از همان دو سه متری، می‌پاشیدیم روی آتش جالب این بود که آن عزیزِ گرفتار شده، با این که داشت می‌سوخت، اصلاً ضجه و ناله نمی‌زد و همین موضوع پدر همه‌ی ما را درآورده بود!» بلند بلند فریاد می‌زد: خدایا.....الان پاهام داره می‌سوزه! می خوام اون ور ثابت قدمم کنی خدایا! الان سینه‌ام داره می‌سوزه این سوزش به سوزش سینه‌ی حضرت زهرا(س) نمی‌رسه.... خدایا! الان دست‌هام سوخت می خوام تو اون دنیا دست‌هام رو طرف تو دراز کنم.... نمی‌خوام دست‌هام گناه کار باشه! خدایا! صورتم داره می‌سوزه! این سوزش برای امام زمانه برای ولایته اولین بار حضرت زهرا(سلام الله علیها) این طوری برای ولایت سوخت! آتش که به سرش رسید، گفت: خدایا! دیگه طاقت ندارم، دیگه نمی‌تونم، دارم تموم می‌کنم. خدایا! خودت شاهد باش! خودت شهادت بده آخ نگفتم آن لحظه که جمجمه‌اش ترکید من دوست داشتم خاک گونی‌ها را روی سرم بریزم! بقیه هم اوضاعشان به هم ریخت. حال حسین آقا از همه بدتر بود. دو زانویش را بغل کرده بود و های های گریه می‌کرد و می‌گفت: خدایا! ما جواب اینا را چه جوری بدیم ما فرمانده ایناییم؟ اینا کجا و ما کجا؟ اون دنیا خدا ما رو نگه نمی‌داره بگه جواب اینا رو چی می‌دی؟ زیر بغلش را گرفتم و بلند کردم و هر طوری بود راه افتادیم. تمام مسیر را، پشت موتور، سرش را گذاشت روی شانه‌ی من و آن قدر گریه کرد که پیراهن و حتی زیر پوشم خیسِ اشک شد. 🔹🔹🔹🔹 مسجد دوازده امام علیهم السلام شهرک فجر @masjeddavazdahemam