eitaa logo
مسجدی‌های خمین
4.4هزار دنبال‌کننده
18.1هزار عکس
6.8هزار ویدیو
149 فایل
🍃به نام خدا🍃 سلام👋 خوش آمدید🌼 هدف‌کانال:خادمی‌ان‌شاءالله #کپی‌‌؟ حلال اولسون ارتباط‌با‌ما: 🆔 @Ali_Ali313 #ناشناس https://daigo.ir/secret/658757232
مشاهده در ایتا
دانلود
☘مطلب پنجم در مورد مسابقه 🎁به ده نفر برتر ان شاءالله ده کتیبه ۴۰×۱۰۰ هدیه داده خواهد شد. https://eitaa.com/joinchat/3077242933Cf096687e50
14.32M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
او می آید.... 🔺دوست داری روز چه جمله ای به امام زمانت بگی؟! 🌻🌺کاش این بگوییم به تبریک ظهورش صلوات 😍 https://eitaa.com/joinchat/3077242933Cf096687e50
enc_17220069059360261629935.mp3
3.99M
من ماتَ و لَم یَعرف امام زمانه زندگیه بی امام، بار گرانه نکنه نشناسیم، پسر زهرا رو نکنه مثلِ کوفه تنها بذاریم مولا رو https://eitaa.com/joinchat/3077242933Cf096687e50
مطلب ششم در مورد مسابقه «دکتر محسن نوری» یکی از دوستان شهید بود که از دوران کودکی با او همراه بوده و خاطرات مشترکی با این شهید والامقام و عارف مسلک داشته است. او در مورد نحوه تحول این شهید که با وجود سن کمش اما مراتب عرفانی زیادی را طی کرده بود به ذکر خاطره‌ای از زبان خود شهید اشاره می‌کند. این خاطره در کتاب «عارفانه» کاری از «گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی» نقل شده است که در ادامه می‌آید: رفتار و عملکرد احمد با بقیه فرق چندانی نداشت. در داخل یک جمع همیشه مثل آن‌ها بود با آن‌ها می‌خندید با آن‌ها حرف می‌زد و... احمد هیچ گاه خود را از دیگران بالاتر نمی‌دانست. در حالی که همه می‌دانستیم که او از بقیه به مراتب بالاتر است. از همان دوران راهنمایی که درگیر مسائل انقلاب شدیم احساس کردم که از احمد خیلی فاصله گرفتم. احساس کردم که احمد خداوند را به گونه‌ای دیگر می‌شناسد و بندگی می‌کند! ما نماز می‌خواندیم تا رفع تکلیف کرده باشیم اما دقیقا می‌دیدم که احمد از نماز و مناجات با خدا  لذت می‌برد. شاید لذت بردن از نماز برای یک انسان عارف و عالم طبیعی باشد اما برای یک پسر بچه 12 ساله عجیب بود. من سعی می کردم بیشتر با او باشم تا ببینم چه می‌کند. اما او رفتارش خیلی عادی بود و مثل بقیه می‌گفت و می‌خندید. من فقط می‌دیدم اگر کسی کار اشتباهی انجام می‌داد خیلی آهسته و مخفیانه به او تذکر می‌داد. احمد امر به معروف و نهی از منکر را فراموش نمی‌کرد. فقط زمانی برافروخته می‌شد که می‌دید کسی در یک جمعی غیبت می‌کند و پشت سر دیگران صحبت می‌کرد در این شرایط دیگر ملاحظه بزرگی و کوچکی را نمی‌کرد با قاطعیت از شخص غیبت کننده می‌خواست که ادامه ندهد. من در آن دوران نزدیکترین دوست احمد بودم. ما رازدار هم بودیم. یک بار از احمد پرسیدم که احمد من و تو از بچگی همیشه با هم بودیم اما سوالی از تو دارم نمی‌دانم چرا در این چند سال اخیرشما این قدر رشد معنوی کردید اما من... لبخندی زد و می‌خواست بحث را عوض کند اما دوباره سوالم را پرسیم بعد از کلی اصرار سرش را  بالا آورد و گفت: طاقتش را داری؟! با تعجب گفتم: طاقت چی رو؟! گفت بنشین تا بهت بگم. نفس عمیقی کشید و گفت یک روز با رفقای محل و بچه‌های مسجد رفته بودیم دماوند. شما توی آن سفر نبودید همه رفقا مشغول بازی و سرگرمی بودند. یکی از بزرگترها گفت احمد آقا برو این کتری رو آب کن و بیار تا چای درست کنیم. بعد جایی رو نشان داد گفت اون جا رودخانه است برو اون جا آب بیار من هم را افتادم. راه زیادی نبود از لا به لای بوته‌ها ودرخت‌ها به رودخانه نزدیک شدم تا چشمم به رودخانه افتاد یک دفعه سرم را پایین انداختم وهمان جا نشستم! بدنم شروع به لرزیدن کرد نمی‌دانستم چه کار کنم! همان جا پشت بوته‌ها مخفی شدم. من می‌توانستم به راحتی یک گناه بزرگ انجام دهم. در پشت آن بوته‌ها چندین دختر جوان مشغول شنا کردن بودند. من همان جا خدا را صدا کردم و گفتم :«خدایا کمکم کن الآن شیطان من را وسوسه می‌کند که من نگاه کنم هیچ کس هم متوجه نمی‌شود اما به خاطر تو از این از این گناه می‌گذرم.» بعد کتری خالی را از آن جا برداشتم و از جای دیگر آب آوردم. بچه‌ها مشغول بازی بودند. من هم شروع به آتش درست کردن بودم خیلی دود توی چشمانم رفت. اشک همین طور از چشمانم جاری بود. یادم افتاد که حاج آقا گفته بود:«هرکس برای خدا گریه کند خداوند او را خیلی دوست خواهد داشت.» من همینطور که اشک می‌ریختم گفتم از این به بعد برای خدا گریه می‌کنم. حالم خیلی منقلب بود. از آن امتحان سختی که در کنار رودخانه برایم پیش آمده بود هنوز دگرگون بودم. همین طور که داشتم اشک می‌ریختم و با خدا مناجات می‌کردم خیلی با توجه گفتم: «یاالله یا الله...» به محض این که این عبارت را تکرار کردم صدایی شنیدم ناخودآگاه از جایم بلند شدم. از سنگ ریزه‌ها و تمام کوه‌ها و درخت‌ها صدا می‌آمد. همه می‌گفتند: «سُبوحُ قدّوس رَبُنا و رب الملائکه والرُوح» (پاک و مطهر است پروردگار ما و پروردگار ملائکه و روح) وقتی این صدا را شنیدم ناباورانه به اطراف خودم نگاه کردم دیدم بچه‌ها متوجه نشدند. من در آن غروب با بدنی که از وحشت می‌لرزید به اطراف می‌رفتم از همه ذرات عالم این صدا را می‌شنیدم! احمد بعد از آن کمی سکوت کرد. بعد با صدایی آرام ادامه داد: از آن موقع کم کم درهایی از عالم بالا به روی من باز شد! احمد بلند شد و گفت این را برای تعریف از خودم نگفتم.گفتم تا بدانی انسانی که گناه را ترک کند چه مقامی پیش خدا دارد. بعد گفت: «تا زنده‌ام برای کسی این ماجرا را تعریف نکن.» 🎁به ده نفر برتر ان شاءالله ده کتیبه ۴۰×۱۰۰ هدیه داده خواهد شد. https://eitaa.com/joinchat/3077242933Cf096687e50
حداقل ده دقیقه مطالعه کن! 🔺️۲۴ آبان ماه روز کتاب و کتابخوانی https://eitaa.com/joinchat/3077242933Cf096687e50
یافاطمه من عقده.mp3
6.86M
نوحه ی شور انگیز و روح نوازِ یا فاطمه من عقده ی دل وا نکردم فخر الذاکرین استاد سلیم موذن زاده اردبیلی https://eitaa.com/joinchat/3077242933Cf096687e50
24.09M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🚩 «مثل زهراء(س) پای حق می‌ایستیم» 🔹 بدهکار بیا 🎙 حجت‌الاسلام https://eitaa.com/joinchat/3077242933Cf096687e50
🔻پویش مردمی هر خانواده اهدای یک پتو کمک به مردم لبنان و جبهه مقاومت 💠 اهدای تعداد ۱۰۰۰ تخته پتو مردم شریف و مؤمن خمین و حومه که از مصلی امام خمینی (ره) میعادگاه نماز جمعه برای ارسال به لبنان بارگیری شد. https://eitaa.com/joinchat/3077242933Cf096687e50