⚡️ ضحاک مِشرَقی در ظهر عاشورا امام حسین(ع) را تنها گذاشت و فرار کرد.
▪️استاد سید محمّدمهدی میرباقری:
«ضحاک مشرقی فردی بود که با امام حسین(ع) آمد ولی قید کرد که یاری من تا آنجایی خواهد بود که امید به پیروزی و غلبه شما وجود داشته باشد و اگر مطمئن شدیم که پیروزی در کار نیست، دیگر بیش از آن با شما عهدی ندارم.
همین شرط نیز او را از عاشورا محروم کرد. ضحاک تا ظهر عاشورا صبر کرد و وقتی برای او قطعی شد که پیروزی در کار نیست و کار با شهادت سیدالشهدا(ع) و یارانش به پایان میرسد، مرکب خود را که در خیمهها مخفی کرده بود سوار شد و پس از اجازه از امام حسین(ع) از صحنه گریخت.
ضحاک مشرقی در لحظه غربت امام حسین(ع)، در لحظهای که عالیترین جذبهها از طرف سیدالشهدا(ع) ساطع میشد و قوی و ضعیف با همین جذبه دستگیری میشوند، هیچ نوری را دریافت نکرد و رشته تعلقش از سیدالشهدا(ع) بریده شد.»
🔺غم مخوار ای کودک بی شیرمن
رفتن تو هست درتقدیر من
🔺غم مخور صید خوارج می شوی
تاابد #باب_الحوائج می شوی
🔺غم مخور ای آخرین سربازمن
غم مخور ای کودک جانباز من
🔺آخرین سرباز #لشکر راهی از گهواره شد
درمیان خیمه ها یک #مادری آواره شد
🔺این پسر راهم چو مادر بی هوا زد دشمنش
تاحسین بر خویش آمد دید حنجر پاره شد
🔺از طریق آمدن پیداست از شرمندگیش
بسته بر روی امیر عشق راه چاره شد
🔺گل من از تو دگربرگ وبری باقی نیست
شب غم زد به دل من سحری باقی نیست
🔺از سپیدی گلو و پرقنداقه ی تو
غیر یک لاله ی خونین ثمری باقی نیست
هدایت شده از لسان صدق
فروش ویژه مجموعه کتب حدیث ثارالله
جهت خرید می توانید امشب بعد از مراسم هیئت و عزاداری مسجد جامع صفا به غرفه موسسه لسان صدق در حیاط مسجد مراجعه نمایید و یا با شماره موبایل ۰۹۱۲۶۴۰۱۵۵۹ (آقای علی نژاد) تماس بگیرید .
🌐 lesansedgh.ir
🆔@lesansedgh_ir
6.94M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹 راز جایگاه ویژه حضرت ابوالفضل العباس(علیه السلام)
*ای اهل حرم میرو علمدار نیامد،علمدار نیامد، علمدار نیامد*
*سقای حسین سید و سالار نیامد،علمدار نیامد، علمدار نیامد*
از خیمه رسد واعطشا از لب طفلان
در علقمه شد کشته عمو با لب عطشان
دستی که زده بوسه بر آن ساقی کوثر
با نیزه و شمشیر جدا گشته ز پیکر
*ای اهل حرم میرو علمدار نیامد، علمدار نیامد، علمدار نیامد*
*سقای حسین سید و سالار نیامد،علمدار نیامد، علمدار نیامد*
رخصت بده از داغ شقایق بنویسم
از بغض گلوگیر دقایق بنویسم
می خواهم از آن ساقی عاشق بنویسم
نم نم به خروش آیم و هق هق بنویسم
دل خون شد و از معرکه دلدار نیامد
*" ای اهل حرم میر و علمدار نیامد"*
در هر قدمت هر نفست جلوۀ ذات است
وصف تو فراتر ز شعور کلمات است
در حسرت لب های تو لب های فرات است
عالم همه از این همه ایثار تو مات است
از علقمه با دیدۀ خونبار نیامد
*" ای اهل حرم میر و علمدار نیامد"*
سقا تویی و اهل حرم چشم به راهت
دل ها همه مست رجز گاه به گاهت
هرچند تو بودی و عطش بود و جراحت
دلواپس طفلان حرم بود نگاهت
سقای ادب جلوۀ ایثار نیامد
*" ای اهل حرم میر و علمدار نیامد"*
افتاد نگاه تو به مهتاب دلش ریخت
وقتی به دل آب زدی آب دلش ریخت
فرق تو شکوفا شد و ارباب دلش ریخت
با سجدۀ خونین تو محراب دلش ریخت
صد حیف که آن یار وفادار نیامد
*" ای اهل حرم میر و علمدار نیامد"*
انگار که در علقمه غوغا شده آری
خونبارترین واقعه بر پا شده آری
در بزم جنون نوبت سقا شده آری
دیگر پسر فاطمه تنها شده آری
این قافله را قافله سالار نیامد
*" ای اهل حرم میر و علمدار نیامد"*
ای علقمه از عطر تو لبریز برادر
ای قصه ی دست تو غم انگیز برادر
بعد از تو بهارم شده پاییز برادر
برخیز حسین آمده برخیز برادر
عباس ترین حیدرکرار نیامد
*" ای اهل حرم میر و علمدار نیامد"*
22.86M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
داریم با حسین حسین پیر میشویم
خوشحال از این جوانی از دست داده ایم
#در_لشگر_حسینیم
#کلیپ
شب وصل است و تبِ دلبري جانان است
ساغر وصل لبالب به لب مستان است
در نظر بازيشان اهل نظر حيران است
گوئيا مشعله از بامِ فلک ريزان است
چشم جادوي سحر زين شب و تب گريان است
*امشبي را شه دين در حرمش مهمان است*
*ظهر فردا بدنش زير سم اسبان است*
*مکن اي صبح طلوع، مکن اي صبح طلوع*
«يارب اين بوي خوش از روضة جان مي آيد؟
يا نسيمي است کزان سوي جهان مي آيد؟»
«يارب اين نور صفات از چه مکان مي آيد؟»
«عجب اين قهقهه از حورِ جنان مي آيد!»
يارب اين آبِ حيات از چه دلي جوشان است؟
*امشبي را شه دين در حرمش مهمان است*
«چه سَماع است که جان رقص کنان» مي آيد؟
«چه صفير است که دل بال زنان مي آيد؟»
چه پيامي است؟ چرا موج گمان مي آيد؟
چه شکار است؟ چرا بانگ کمان مي آيد؟
چه فضائي است؟ چرا تير قضا پران است؟
*امشبي را شه دين در حرمش مهمان است*
گوش تا گوش، همه کرّ و فرِ دشمنِ پست
شاه بنشسته، بر او حلقة ياران الست
«پيرهن چاک و غزلخوان و صراحي در دست»
چار تکبير زده يکسره بر هر چه که هست
خيمه در خيمه صداي سخن قرآن است
*امشبي را شه دين در حرمش مهمان است*
وَه از آن آيتِ رازي که در آن محفل بود
«مفتي عقل در اين مسئله لايعقِل بود»
«عشق مي گفت به شرح آنچه بر او مشکل بود»
«خم مي بود که خون در دل و پا در گل بود»
ساغر سرخ شهادت به کف مستان است
*امشبي را شه دين در حرمش مهمان است*
اين حسين است که عالم همه ديوانه اوست
او چو شمعي است که جانها همه پروانه اوست
شرف ميکده از مستي پيمانه اوست
هر کجا خانه عشق است همه خانه اوست
حاليا خيمه گهش بزمگه رندان است
*امشبي را شه دين در حرمش مهمان است*
سرخوش از سُکرِ سر اندازِ هو الله احد
دلبرِ دل شده در دامن الله صمد
نعره «شور حسینی» است که مستانه زند
«مي وصلي بچشان تا در زندان ابد»
بشکنم، شادی شوری که در این میدان است
*امشبي را شه دين در حرمش مهمان است*
محرمان حلقه زده در پي پيغامي چند
«چشم اِنعام مداريد ز اَنعامي چند»
«فرصتِ عيش نگه دار و بزن جامي چند»
که نماندست ره عشق مگر گامي چند
در بلائيم ولي عشق بلا گردان است
*امشبي را شه دين در حرمش مهمان است*
امشب است آنکه «ملايک در ميخانه زدند
گل آدم بسرشتند و به پيمانه زدند»
«با من راه نشين باده مستانه زدند»
«قرعه فال به نام من ديوانه زدند»
يوسفِ فاطمه را ننگِ جهان زندان است
*امشبي را شه دين در حرمش مهمان است*
هان که گوي فلک صدق به چوگان من است
ساحت کون و مکان عرصه ميدان من است
ديدة فتح ابد عاشق جولان من است
هر چه در عالم امر است به فرمان من است
پيش ما آتش نمرود گلِ بستان است
*امشبي را شه دين در حرمش مهمان است*
«هان و هان ناقه حقيم» مجوئيد حيَل
«تا نبرد سرتان را سرِ شمشيرِ اجل»
«پيش جان و دل ما آب و گلي را چه محل؟»
«کار حق کن فيکون است نه موقوف علل»
بي فروغ رخ او ، جان و جهان بي جان است
*امشبي را شه دين در حرمش مهمان است*
ظهر فردا عملِ مذهب رندان بکنم
«قطع اين مرحله با مرغ سليمان» بکنم
حمله بر شعبده از دولت قرآن بکنم
«آنچه استاد ازل گفت بکن»، آن بکنم
عاقبت خانه ظلم است که آن ويران است
*امشبي را شه دين در حرمش مهمان است*
«نقدها را بود آيا که عياري گيرند
تا همه صومعه داران پي کاري گيرند»
و به تاريکي شب ره به کناري گيرند
صادقان زآينه صدق، غباري گيرند
صحنه مشهد ما صحن نگارستان است
*امشبي را شه دين در حرمش مهمان است*
گفت عباس که: من از سر جان برخيزم
از «سر جان و جهان دست فشان برخيزم»
«از سر خواجگي کون و مکان برخيزم»
من «ببويت ز لحد رقص کنان برخيزم»
اين چه روح است و کرامت که در اين ياران است
*امشبي را شه دين در حرمش مهمان است*
در شب قتل، مگر بي سر و سامان زينب
«داشت انديشه فرداي يتيمان، زينب»
گفتي از يادِ پريشاني طفلان، زينب
چنگ مي برد به گيسوي پريشان، زينب
اين چه حالي است که در خوابگه شيران است؟
*امشبي را شه دين در حرمش مهمان است*
ظهر فردا، قد رعناي حسين است کمان
باز جويد شه بي يار ز عباس نشان
ز علمدارِ خود آن خسرو شمشاد قدان
«که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان»
قرص خورشيد هم از خجلت او پنهان است
*امشبي را شه دين در حرمش مهمان است*
علي اکبر به اجازت ز پدر خواهشمند
صبر از اين بيش ندارم، چکنم تا کي و چند؟
جان به رقص آمده از آتش غيرت چو سپند
بوسه اي بر لب خشکم بزن اي چشمه قند
دستي اندر خم زلفي که چنين پيچان است
*امشبي را شه دين در حرمش مهمان است*
«او سليمان زمان است که خاتم با اوست»
«سر آن دانه که شد رهزن آدم با اوست»
نفس «همت پاکان دو عالم با اوست»
زخم شمشير و سنان چيست؟ «که مرهم با اوست»
پس چه رازي است که خنجر به گلو بُران است؟
*امشبي را شه دين در حرمش مهمان است*
شام فردا که رسد، زينبِ گريان و دوان
در هياهوي رذيلانه آن اهرمنان
پرسد از پيکر صدچاک شه تشنه زبان
«که شهيدان که اند اينهمه خونين کفنان؟»
جگر رود فرات از تف او سوزان است