شرح احوال وقایع این روز ها را نوشتم نوشتم نوشتم نوشتم سوختم سوختم سوختم سوختم خط خورد خط خورد خط خورد خط خورد قلمم خط زد خط زد خط زد پاک کنم پاک کرد پاک کرد پاک کرد گویی توان نوشتن عظمت این اتفاق ها نیست ؟! یا دلی برای خواندن.....! مغزم فرمان از سر گرفتن قلمم را میدهد ولی قلبم مانعی سنگین ..! نوشتن میسر شود یا نه نمیدانم ولی هر آنچه تا به حال نوشته شد خط خورد ...! شاید قلم توانایی ادا کردن شرح احوالات را ندارد ز.خ
#قلمِ_شما
داغون بودن..! چاره تو میدانی در چیست ؟ چشم هایت را ببندی و به قلبت رجوع کنی عباس را علمدار حسین را عموی رقیه را عزیز قلب هایمان را به قلبت وارد کنی و از حضرت ماه طلب آرامش و حال خوب کنی بی شک آرامش بر جسم و قلبت به سان جویی جاری میشود و التهاب نا آرامی ها رخت بر جهان قلبت میبندد قلبت خانه معبود است سری به خانه قلبت بزن تا آرامش را یابی... چاره تو در جست و جوی درب ورودی قلبت است عزیز ندیده (: ز.خ
#قلمِ_شما
ماه، روشنیاش را، گرمیاش را،
هستیاش را و هویّتش را از خورشید میگیرد.
و ماه، بدون خورشید سکهای سیاه
میماند که فاقد هویت و ارزش
و خاصیت است.
و آنها که مرا به لقب قمر،
مفتخر ساختهاند، نسبت میان ماه و
خورشید را چه خوب میفهمیدهاند!
من به طفیلی حسین آمدهام و به عشق
حسین زیستهام.
من آمدم که عاشقی را به تجلی بنشینم.
من آمدم که دوست داشتن را معنا کنم.
اما آسمانِ عشقِ حسین، بلندتر از آن است
که پرندهٔ عاشقی چون من بتواند بر آستان
عظمتش بال ارادت بساید.
بزرگترین موهبت خداوند متعال در حقّ ِمن
این است که به من رخصت داده تا حسین
را دوست داشته باشم، عاشق حسین باشم
و فدای حسین بشوم.
مگر چند نفر در عالم به این
افتخار که من رسیدهام، نائل شدهاند؟
- سقای آب و ادب -