هدایت شده از 🎀کفترموفرفری|kaftaremooferfery🎀
من آدم دیوونگیام. تنهی درخت ها رو بو میکنم.
موقع اساسکشی بوی خونه که از ساکنان قبلی مونده رو حس میکنم. برای فهمیدن احساسات آدما به چشمها و دستهاشون نگاه میکنم نه به کلمههاشون. با بچهها تو کوچه گلکوچیک و قایمموشک بازی میکنم. وقتی از کنار درخت کاج رد میشم بوش میکنم. با گربهها سلامعلیک میکنم. روی شنهای خیس دراز میکشم. جلوی پنکه آهنگ میخونم. فیلم موردعلاقمو دوباره و دوباره نگاه میکنم. تماشا کردن ستارهها و شب رو به بحثهای سیاسی و کاری ترجیح میدم. رو موتور به بچهها چشمک میزنم.
حتی اگه غم تا ته وجودم رسوخ کرده باشه، حتی اگه کلافه و ناراحت باشم، زنده میمونم.
و چه خوش است خیال تو و دیدنت
و من چه خوشبختم که میتوانم این چنین ببینمت و تصورت کنم؛
تو چقدر ناکامی که از دیدن زیبایی خود دریغی:)
من هیچوقت بلد نبودم
احساسات رو درست بیان کنم؛
ولی تو باعث شدی بخوام سعی کنم:)
من چیزی که باهاش مشکل داشتم
از دست دادن زنی بود که به نگاه میکرد
و گوش میکرد به حرفهای من
ولی از یه جا به بعد دوستم نداشت.
_ افعی تهران
سلام
یه چالش نویسندگی دیگه از شاید نویسنده:)
طبق معمول نوشته هاتون رو اینجا بزارید و اسمتون رو زیرش بزنید:)
با بهترین ها ویدیو میسازم✨
_چنل های محترم شما هم میتونید فور کنید و تگتون رو قرار بدید🌿
@کافیه